شب عاشورا از رادیوی ماشین سروده ای شنیدم که جوانی در رثای امام حسین (ع) می خواند که ایکاش من در رکاب تو بودم و..... این سروده مرا به یاد بزرگی انداخت که سالها میگریست به درگاه خداوند که ایکاش در روز عاشورا از یاران آن حضرت می بود و ایشان را تنها نمی گذاشت . شبی در خواب می بیند که حضرت به نماز روز عاشورا ایستاده اند و 72 تن هم نیز ، و ایشان در جلوی حضرت ایستاده اند تا ایشان مبادا تیر بخورند و نمازشان را بخوانند ، با هر تیری که به سمت حضرت می آمد ایشان سرش را می کشید که مبادا به خودش بخورد تا اینکه برمی گرددو می بیند همه تیرها به آن حضرت خورده و ایشان غرق در خون هستند وقتی از خواب بر می خیزد به خود می گوید آن 72 تن از یاران امام همان طوری از یاران ایشان نشدند وچه بهتر که من ازیاران ایشان نبودم ومعلوم نبود که با حضورمن آن حضرت به نماز عاشورا هم می رسیدند یاخیر ؟
با خود فکر کردم که فرداعاشوراست و خدارا شکر می کنم که من روز عاشورا در کربلا حضور نداشته ام که اگر بودم یا در زمره یزیدیان بودم یا از کسانیکه حسین (ع) را ترک کردند . عاشورا فرصتی است که با خود واقعی ام روبرو شوم وخود را در آیینه ی عاشورا ببینم .
می بینم که چقدر عجولم ، تا چه حد حریص هستم و سیری ناپذیر وجز شکم چیزی دیگری نمی بینم وشکم برمن حاکم است . امروز براحتی دروغ می گویم و به گرسنه و درمانده تر از خودم رحم نمی کنم ودر اسراف غرق هستم .
آری این خود واقعی من در آیینه ی عاشوراست .
وای برمن اگر از این نهضت وحماسه بزرگ فقط دست بریده و لب خشکیده و سربریده و فرق شکافته و.... برایم باقی مانده باشداگر چنین باشد آنگاه باید بر سر زنم و شیون کنم و به ماتم بنشینیم
امروز عاشوراست و من یاد می آورم که سالهاست که با او بیعت بسته و بیعت شکنی می کنم .
ظهر عاشوراست :
به سر سجاده می روم مهر نمازم را می بینم که از تربت پاک کربلاست من این مهر را به نشانه بیعت با او مبنی بر اینکه ظلم ستیز و حق طلب باشم به سجاده آورده ام اما دریغ از یک جو عمل .
من عطر غذای نذری تو را از دورها متوجه می شوم اما عطر حضورت در زندگی ام را نه ، من برکت غذایی را که نام تو بر آن نهاده می شود می بینم اما برکت حضورت را به بلندای تاریخ هرگز.
امروز چنان شده ام که حتی از پیمان شکنی های خود نیز واقف نیستم .
من از یک طرف پیمان خود را با خدا می شکنم وازسوی دیگر با امام حسین (ع)
با شرکت در مراسمی و ریختن اشکی آیا دین خود را ادا کرده ام . یا بدین وسیله می خواهم وجدان پیمان شکن خود را راحت کرده ام .
آیینه گر نقش تو بنمود راست خود شکن آیینه شکستن خطاست
خدایا به من جرأت رویایی با خودم را عطا فرما .
به راستی اگر امروز امام حسین ( ع) در بین ما بود و ما از آن حضرت سوال می کردیم که ازمن عمل و وفای به عهد می خواهد یا گریه وزاری و بر سر زدن به راستی چه جوابی می شنیدم .
حالا برای این همه گمراهی و پرت بودن از راه و پیمان شکنی های خود گریه می کنم حداقل امروز که فردا دوباره همه چیز را فراموش خواهم کرد وتا محرمی دیگر چهره واقعی خودم را به دست فراموشی می سپارم .



