اعتماد به نفس

نمیدانم این کلمه را چه کسی اختراع کرده ،دوست داشتم بدانم دقیقاً منظور ایشان  از کلمه  اعتمادبه نفس چه بوده  بطوری که این کلمه حتی در بحث های علمی هم قرار گرفته .   در برابر این کلمه کلماتی مانند خواهش های نفسانی ، پرورش نفس ، تزکیه نفس ، و.....  پس چه می شود .  خوب نفسی که مثل آب وهوایی هر لحظه در حال تغییر است و گاهی ابری وگاهی آفتابی است و آن  به حالتی است و اگر لجام ما را در اختیار بگیرد وانفسا !  هر لحظه ما را به طرفی می کشاند.  اگر به خواهش های نفسانی خود اعتماد کنیم چه بلایی سر ما خواهد آمد . چطور به این نفس سرکش  اعتماد کنیم  و فکر کنم که اشتباه نمی کند و دارد مرا درست حرکت می دهد. نفسی که علمش نقصان دارد و خواهش هایش پایان ناپذیرند. با تکرار این کلمه باورمان  می شود که نفس ما دارد هدایتمان می کند.

اگر به جای آن بگوییم اعتماد به خود آیا بهتر نیست ، خودی که خداوند از اراده خود در آن دمیده و خودشناسی بخشی از خداشناسی است . یا نه بگوییم  اعتماد به خدا ، خدایی که خیر وصلاح ما را میدا ندوعلم او بر همه مکان ها و زمان ها محیط است .

شیرینی یاد مرگ

View Image

مرگ کلمه ای است که بیشتر ما را تحت تأثیر قرار می دهد و حس ترسی که باعث می شود کمتر به آن فکر کنیم و یا درمورد آن صحبت کنیم . از آنجائیکه  در دین ما تأکید به یاد مرگ شده تا آنجا که پیامبر بیست بار یاد مرگ را در روز برابر با ثواب شهید و حضرت مسیح یادمرگ را مختص اولیای خدا میدانند و ما کمتر توجهی به  این مسئله مهم می کنیم باید بگویم در این نکته مبحث روانشناسی و کاملا علمی نهفته است . روایتی است که  مومن زیرک است یعنی از راههای میانبرخود را  به  قله می رساند . تأکید علم روانشناسی و دنیای امروز براینکه در حال زندگی کنیم  ولی هیچ نسخه ای برای آن داده نشده یکی از آنها همین  یاد مرگ است که باعث می شود ما با نشاط و درحال زندگی کنیم و اشتیاق به نیکی کردن داشته باشیم .

 اول ما باید به این باور قلبی برسیم که زمان مقرری برای ما در نظر گرفته شده که  فرار از آن اجتناب ناپذیر است و در قرآن هم تأکید شده که در موقع مقرر شما با پای خود به قتلگاه می روید یعنی اجل مامشخص شده است . و به این باور قلبی برسیم که از جایی آمدم اینجا هستم و به جای دیگر می روم  بعد از این باور که  زمان مرگ ما مشخص است حال  فکر کنیم که  در این زمان مشخص زندگی با کیفیتی داشته باشیم .  اگر صادقانه و جدی با خودتان برنامه ریزی کنید یعنی  با خودتان یک زمانی را مشخص کنید که از دنیا خواهید رفت مثلا یکماه دیگر یا یک هفته دیگر از همان لحظه خودتان را به این باور برسانید که واقعا سر آن تاریخ از دنیا می روید بعد خواهی دید که حاضر نیستنیدحتی لحظه ای را به بطالت بگذارنید لحظه ای از نیکی کردن دست برنمی دارید و هر آنچه عشق ومحبت دارید نثار عزیزانتان خواهید کرد ، حتی مواظب افکار خود هم هستنید و خواهید دید خیلی چیزها که برایتان با ارزش هستند بی ارزش می شوند و خیلی چیزها هم که از نظرتا دور مانده ارزش می یابند . در واقع به معنای واقعی کلمه زندگی خواهید کرد یعنی اینجا هستید .

بعد از این آزمایش در خواهید یافت که چرا دین ما بر یاد مرگ تأکید کرده در واقع یاد مرگ شیرینی خاصی به زندگی ما می دهد که با هیچ یادی نمی توانیم به آن برسیم .

از جایی آمدم در اینجاهستم وبه جایی دیگر می روم

دعای من برای شما

فرقی نمی کند که من چه کاری کرده ام و فرقی نمی کند  که دیگران پرونده گناهشان از من سنگین تر است یا سبک تر  وقتی خطایی ، عیبی ، خرده ای یا لغزشی ازمن ببینند همه عالم را خبر می کنند .  تحقیرم  می کنند . زمینم می زنند.  برای نگفتنش باج می خواهند  تهدیدم می کنند  روز و شب ام را یکی می کنند  وهمه روزم را تاریک و سیاه  می کنند .

فرقی نمی کند که چه کسی باشند گاه دوست هستند و گاه دشمن و گاه حتی برادر یا خواهر درست مثل برادران یوسف . چاه نمی بینندواگر نه کم از برادران یوسف ندارند .

اما تو فرق می کنی وقتی گناهی می کنم ،  به روی من نمی آوری آنچنان که  حتی  گستاخ می شوم ،  آنوقت تو به سراغم  می آیی  ودستم رامیگیری درست مثل یک بچه که مادرش دستش را گرفته ، در رحمتت را برایم باز می کنی و چیزی نمی پرسی شماتت و سرزنشم هم نمی کنی  سرکوفت هم نمی زنی .  روی  گناهانم  را  پارچه ای خوشبو و نرم می اندازی  و ترکم نمی کنی مر ا از عالم و آدم می پوشانی هر چه که دیدی همه را پنهان می کنی .

خدایا !

چنین نشود که شمردن عیب های دیگران ما  را ازدیدن عیب های خودمان غافل کند و قضاوت درباره ی دیگران ما را از ارزیابی خطاها و کاستی های خودمان  باز دارد.

آقا تعقّل

جمله زیبایی از آیت ا... امجد خواندم به این مضمون که :

متأسفانه امروز درجامعه ی ما تعقّل خیلی کم شده آقای تعقّل همین منشاء بسیاری از مشکلات هست .

خوب من هم می گویم فکر کردن کار خیلی سختی است طوری که خداوند یک دقیقه آن برابر با هفتاد سال عبادت می داند و برای یک دقیقه آن پاداش هفتاد سال عبادت برای ما در نظر گرفته است .

خوب ازاین کلمه آقای تعقّّل از این ببعد زیاد استفاده خواهیم کرد.

مثلا :

همه میدانیم که سیگار کشیدن ضرر مالی وجانی در بر دارد و آثار وتبعات آن فقط متوجه خودمان است ، آنوقت یک عده دیگر باید خودشان را بکشند و فرهنگ سازی بکنند و هزینه نمایند که آقا سیگار نکش ضرر دارد(آقا تعقّل)

همه میدانیم که چربی و نمک یا غذاهای آماده و ناسالم برایمان ضرر دارد و چقدر به ما آسیب می رساند ولی دیگران باید باز هم خودشان را بکشند تحقیق کنند و تحویل ما دهند و فرهنگ سازی و هزینه که آقا نخور ضرر دارد ( آقا تعقّل)

همه میدانیم بستن کمربند ایمنی تنها استفاده اش برای خودمان است که  موقع تصادفات ازشدت جراحت یا کشتن شدنمان جلوگیری کند و آنوقت چقدر دیگران باز باید خودشان را بکشند و فرهنگ سازی و جریمه و پلیس که آقا نبندی آسیب می بینی (آقا تعقّل)

همه میدانیم که طبیعت تنها داشته هایمان برای ایجاد نشاط وشادابی است و تنها جایی که موقع فراغت می توانیم برویم وانرژی لازم رادریافت کنیم وآنوقت باید دیگران باز خودشان را بکشند که آقا آشغال نریز خودت دوباره میخواهی بیایی استفاده کنی  جنگل را خراب نکن ، کلی مامور وهزینه مواظبت تا دفعه دیگه  که آمدیم بتوانیم ما استفاده کنیم . ( آقا تعقّل)

همه میدانیم که اگر یک شب زباله ها جمع نشود چه اتفاقی خواهد افتاد و این قشر چقدر زحمتکش و با ارزش هستند خوب باز هم کلی هزینه و گذاشتن سطل و هزینه جمع آوری که ما مریض نشویم وچهره شهر زشت نباشد و در روحیه ما اثر بد نگذارد ولی باز هم یا سطل را از بین می بریم یا درکنار آن زباله ها  را پخش می کنیم و ..... ( آقای تعقّل)

همه میدانیم .................. آقا تعقّل

 

فقط دختر خانمها بخوانند

 

معمولا برنامه های راز بقا و مستندها برنامه های جذاب و زیبایی هستند ، چندی پیش برنامه مستندی از تلویزیون دیدم مبنی بر انتخاب جفت درپرندگان در جنگلهای آمازون ، خوب می دانید که دراصل نظام طبیعت  این جنس نر است که می بایست دل جنس ماده را بدست آورد و به همین خاطر هم در اغلب موجودات جنس نر از زیبایی بیشتری برخودار است .

نشان میداد که در بخشی ازجنگل های آمازون  یک دسته از این پرندگان  نر می رفتند روی شاخه یک درخت  با فاصله  معین می نشستند و شروع می کردند به خواندن آواز و پرنده ماده از صدای هر کدام که خوشش می آمد در کنار او قرار می گرفت و او را انتخاب می کرد.

یک دسته دیگر از پرندگان  شروع می کردند روی زمین به ساختن لانه و سعی می کردند  از زیباترین رنگها در ساخت لانه  استفاده کنند در این دسته هم پرنده ماده از هر کدام از لانه  ها که خوشش می آمد در جلوی لانه می نشست به علامت اینکه اورا انتخاب کرده .دسته سوم که خیلی برایم جالب بود پرندگانی بودند که یک  پرنده ماده  را انتخاب می کردند و بعد روز وساعتی مشخص می شد و در حضور پرنده ماده با یکدیگر تقریبا کشتی می گرفتند و به هم زور بازو نشان می دادند و کسی که موفق به شکست دیگری می شد پرنده ماده او  را بر می گزید اما نکته جالب اینجا بود که آن پرندهای  که شکست  می خورد هیچ پرنده ماده  دیگری حاضر به انتخاب آن پرنده نر نمی شد و تا آخر عمرش محکوم به تنها ماندن می شد.

خوب نتیجه اینکه:

۱- می بینیم که ازدواج و عشق های موفق در شرایطی است که مرد در تلاش در بدست آوردن دل زن می باشد، در داستانهای کهن هم به آن اشاره شده مثل کوهکن شدن فرهاد برای دل شیرین و اینکه توقع ندارد شیرین با گونی سنگ ریزه ها را آن پایین جمع کند یا لیلی ومجنون و..... در ازدواج های موفق هم این اصل آفرینش رعایت می شود و وقتی که مرد در تلاش برای بدست آوردن دل زنش است زندگی خوبی خواهندداشت یعنی درست روی خط آفریشن حرکت می کنند. دادن حق طلاق در قرآن به مرد نیز من فکر می کنم اشاره به همین مطلب است که به مرد می گوید  دل زن به دست آوردنی است ودر واقع اگر مردی زنی را نخواهد بهتر است جداباشندچون تلاش زن بی فایده خواهد بود.

۲-  برخی  از دختر خانمها  می دانند فردی که ا نتخاب می کنند کار ندارد یاسیگاری است یا حتی اعتیاد دارد یا ایمان واخلاق ندارد  یا  خیلی از رذایل اخلاقی را داراست و این فرد در آینده می خواهد پدر فرزندی شود ، ونسلی را تشکیل دهد  اما او را به همسری بر می گزینند و بعد متوجه می شوند که اشتباه کردند و قدر وارزش عمرشان را نمی دانند.

توصیه من به  این دختر خانمهای گل این است که قبل از تصمیم نهایی یک نشستی با این پرنده های جنگل آمازون داشته باشند. حتما از آنها خواهندشنید عاشق اما عاقل

فروشنده ی آسمانی

هفته قبل  برای خرید کتاب به خیابان انقلاب رفته بودم ،  وقتی کارم انجام شد از جلوی یک فروشگاه لوازم وزرشی رد شدم و از آنجائیکه مدتی بود وسیله ای ورزشی میخواستم داخل مغازه شدم. در هنگام ورود منظم بودن و تمیزی فروشگاه نظرم را جلب کرد .

در آن هنگام خانمی داشت برای فرزندش راکت تنیس می خرید . شنیدم که آن خانم می گفت که فرزندش گفته بهترین راکت که دربازار هست را بخر . فروشنده گفت بهترینی که دارم از  26 هزار تومان به پایین است . خانم آن 26 هزارتومانی را خواست . آن فروشنده برایش آورد و گفت من هم بچه دارم ، ( عمل به اصل آنچه برای خود می پسندی برای دیگران هم بپسند ) اگر برای مدرسه میخواهد این شش هزار تومانی را بخرید همین کارایی  را دارد. می برد مدرسه گم می کند. من که میخواهم بفروشم اما دوباره مجبور می شوید بیاید بخرید . از صحبت های فروشنده تعجب کردم که از این همه سود آنهم در اول صبح فقط بخاطر ضرر دیگران گذشت می کند.

من هم چیزی را که لازم داشتم برداشتم و وقتی می خواستم به ایشان پول بدهم دنبال سیصد تومان خرده می گشتم که ایشان با لحنی بسیار مودب وخوب گفت خانم کافی است خودتان را به زحمت نیاندازید (مثل بعضی از فروشنده ها از جمله های مثل  ندارید باشه ، بعد بیاروید ، یا اینکه منتظربماند تا خریدار تا آخرین ریال را به ایشان بدهد).

خوب فهمیدم که این مرتب بودن و نظافت مغازه  و وقتی وارد آن  می شویم پر از انرژی های مثبت است  بی دلیل نبوده . تشکر کردم و از آنجا خارج شدم

در لحظه بیرون آمدن در دلم به ایشان گفتم شما فروشنده هستید،  اما آسمانی !!!

و می دانم که آسمانی ها گوش جانشان چه خوب می شنوند .

 

دعای من برای شما

 

پروردگارا !

مرا در کنار افرادی قرارده که حضورشان مرا به تو نزدیک تر می کند.  

قصه تنهایی ما

اگر بفهمیم که واقعا تنها هستیم می آمدیم سراغ خودمان و نقاط قوت وضعف خودمان محل توجه مان می شد . مانع بودنهای خودمان برای خودمان و ممد بودنهای خودمان برای خودمان . اینکه  نمی فهمیم هر بیم وامیدی که هست فقط معطوف به خودمان است باعث میشود که دیگران را ببینیم .

اما اگر روزی بفهمیم که در جمع تنهایان هستیم ( به تعبیر کانت و پیتر الواکر) ما جمعیت نیستم . یعنی الان تعدادی انسانهای تنها هستیم که دور هم نشسته ایم .فکر نکنید وقتی که کنار هم می نشینیم این تنهایی زایل می شود این تنهایی عمیق است . همه شش میلیارد انسان هم که زیر یک سقف بنشینند تنها هستند و فقط فقط جمع تنهایان هستیم .

خداوند در حدیث قدسی می فرمایند :

اگر میخواهی مرا در قیامت در خطیره القدس ملاقات کنی در دنیا همیشه غریب و تنها باش مانند پرنده ای که در سرزمین خشک پرواز می کند و از برگهای درختان و میوه های آنها می خورد و وقتی که شب می رسد به آشیان خود می رود و بواسطه مانوس شدن با من با سایر پرندگان انس نمی گیرد و از همه مردم هم می ترسد.

آیینه ی عاشورا

 

شب عاشورا  از رادیوی ماشین سروده ای شنیدم  که جوانی  در رثای امام حسین (ع) می خواند که ایکاش من در رکاب تو بودم و..... این سروده  مرا به یاد بزرگی انداخت که سالها میگریست به درگاه خداوند که ایکاش در روز عاشورا از یاران آن حضرت می بود و ایشان را تنها نمی گذاشت . شبی در خواب می بیند که حضرت به نماز روز عاشورا ایستاده اند و 72 تن هم نیز ، و ایشان در جلوی حضرت ایستاده اند تا ایشان مبادا تیر بخورند و نمازشان را بخوانند ، با هر تیری که به سمت حضرت می آمد ایشان سرش را می کشید که مبادا به خودش بخورد تا اینکه برمی گرددو می بیند همه تیرها به آن حضرت خورده و ایشان غرق در خون هستند وقتی از خواب بر می خیزد به خود می گوید آن 72 تن از یاران امام همان طوری از یاران ایشان نشدند وچه بهتر که من ازیاران ایشان نبودم ومعلوم نبود که با حضورمن آن حضرت به نماز عاشورا هم می رسیدند یاخیر ؟

با خود فکر کردم که فرداعاشوراست و خدارا شکر می کنم که من روز عاشورا در کربلا حضور نداشته ام که اگر بودم یا در زمره یزیدیان بودم یا از کسانیکه حسین (ع) را ترک کردند . عاشورا فرصتی است که با خود واقعی ام روبرو شوم  وخود را در آیینه ی عاشورا ببینم .

می بینم که چقدر عجولم ، تا چه حد حریص هستم و سیری ناپذیر وجز شکم چیزی دیگری نمی بینم وشکم برمن حاکم است  . امروز براحتی دروغ می گویم و به گرسنه و درمانده تر از خودم رحم نمی کنم ودر اسراف غرق هستم .

آری این خود واقعی من در آیینه ی عاشوراست .

وای برمن اگر از این نهضت وحماسه بزرگ فقط دست بریده و لب خشکیده و سربریده و فرق شکافته و.... برایم باقی مانده باشداگر چنین باشد آنگاه باید بر سر زنم و شیون کنم و به ماتم بنشینیم

امروز عاشوراست و من یاد می آورم که سالهاست که با او بیعت بسته و بیعت شکنی می کنم .

ظهر عاشوراست :

به سر سجاده می روم  مهر نمازم را می بینم که از تربت پاک کربلاست من این مهر را به نشانه بیعت با او مبنی بر اینکه ظلم ستیز و حق طلب باشم به سجاده آورده ام اما دریغ از یک جو عمل .

من عطر غذای نذری تو را از دورها متوجه  می شوم اما عطر حضورت در زندگی ام را نه ، من برکت غذایی را که نام تو بر آن نهاده می شود می بینم اما برکت حضورت را به بلندای تاریخ هرگز.

امروز چنان شده ام که حتی از پیمان شکنی های خود نیز واقف نیستم .

من از یک طرف پیمان خود را با خدا می شکنم وازسوی دیگر با  امام حسین (ع) 

با شرکت در مراسمی و ریختن اشکی آیا دین خود را ادا کرده ام . یا بدین وسیله می خواهم وجدان پیمان شکن خود را راحت کرده ام .

آیینه گر نقش تو بنمود راست                       خود شکن آیینه شکستن خطاست

خدایا به من جرأت رویایی با خودم را عطا فرما .

به راستی اگر امروز امام حسین ( ع) در بین ما بود و ما از آن حضرت سوال می کردیم که ازمن عمل و وفای به عهد می خواهد یا گریه وزاری و بر سر زدن به راستی چه جوابی می شنیدم .

حالا برای این همه گمراهی و پرت بودن از راه و پیمان شکنی های خود گریه می کنم حداقل امروز که فردا دوباره همه چیز را فراموش خواهم کرد وتا محرمی دیگر چهره واقعی خودم را به دست فراموشی می سپارم .

پیش داوری ها

اینکه در زندگی مان همیشه اسیر پیش داوری و قضاوت های شتابزده  در مورد افراد براساس ظاهرشان یا حرف های دیگران هستیم  برای همه ما  هر روز پیش می آید و باعث از دست دادن فرصت ها و افراد با ارزشی می شویم که در زندگی هستند بطوری که  شیخ بهایی که از بزرگان و کیمیاگران زمان خود بود و علم این بزرگوار بر هیچ کس پوشیده نیست دچار پیش داوری میشود. چنانکه امیر مومنان می فرمایند من بر امتم از پیش داوری و قضاوت های شتابزده می ترسم .

شیخ بهایى روزى از بازار اصفهان مي ‏گذشت، در یك گوشه دور افتاده بازار توى یك مغازه كوچك و رنگ و روز رفته كه نور باریكى از سقف آن به داخل دكان مى‏تابید ناگهان چشمش به پیرمردى افتاد كه بیش از 90 سال از عمرش مى‏گذشت و در آن حال مشته سنگینى به دست داشت و مشغول كوبیدن به تخت گیوه بود. شیخ بهایى با دیدن پیرمرد دلش به حال او سوخت و به داخل مغازه رفت و از پیرمرد پرسید:  تو چرا در جوانى اندوخته و پس اندازى براى خود گرد نیاوردى تا در این سن پیرى مجبور به كار كردن نباشى؟

 پیرمرد سرش را از روى گیوه برداشت و نگاه نافذش را بر روى شیخ بهایى انداخت ولى چیزى نگفت. شیخ دست پیش برد و مشته را از دست پیرمرد گرفت و با علمى كه داشت آن  را تبدیل به طلا كرد و بعد زیر نورى كه از سقف به روى پیشخوان مى‏تابید جلو پینه دوز گذاشت. مشته فولادى سنگین وزن كه در آن لحظه تبدیل به طلا شده بود در زیر نور خورشید تلولوخاصى پیدا كرد و ناگهان دكان پینه دوز را  به رنگ طلایى در آورد شیخ بهایى بعد از این كار به سرعت عازم خروج از مغازه شد و در همان حال خطاب به پیرمرد گفت:  پینه دوز، من مشته تو را تبدیل به طلا كردم آن را بازار طلافروش‏ها ببر و بفروش و بقیه عمر را به راحتى بسر ببر.

 شیخ بهایى هنوز قدم از دكان بیرون نگذارده بود كه ناگهان صدایى او را برجاى نگاه داشت. این صداى پیرمرد بود كه مى‏گفت:  اى شیخ بهایى اگر تو مشته مرا با گرفتن در دست تبدیل به طلا كردى من آن را با نظر به صورت اولش در آوردم!

 شیخ بهایى به سرعت برگشت و به مشته نگریست و دید مشته دوباره تبدیل به فولاد شده است دانست كه آن پیرمرد به ظاهر تنگدست و بى سواد از اولیالله و مردان خدا بوده و علم و دانش به مراتب از او بیشتر است و نیازى به مال دنیا ندارد. روى این اصل با خجالت و شرمندگى پیش رفت و دست پینه دوز را بوسید و عذر بسیار خواست و بدون درنگ از مغازه خارج شد.  از آن به بعد هر گاه از جلو دكان پیرمرد رد مى‏شد، سرى به علامت احترام خم كرده و با شرمندگى مى‏گذشت!

 ما خاك راه را به نظر كیمیا كنیم

صد درد دل به گوشه چشمى دوا كنیم است

 آنانكه خاك را به نظر كیمیا كنند

آیا بود كه گوشه چشمى به ما كنند

و از قول عالم گرانقدر استاد جعفری رحمه علیه

کس نمیداند دراین بحر عمیق

سنگ ریزه قرب دارد یا عقیق

 

افکار هری پاتری

امروز فکر می کردم  اگر  ظروفی که برای پخت و پز درست می شود برچسب نموداری روی قابلمه تعبیه می شد که  ما به آن برنامه اندازه نفرات را می دادیم  و وقتی که مواد در آن درحال پخت بود  آن نمودار میزان نمک ، چربی ، و ویتامین های موجود یا از بین رفته را درحال پخت نشان می داد . و اگر می خواستم چربی یا نمک بیشتر اضافه کنیم ، سوت می زد . چقدر قابلمه ی با ارزشی می شد و هر چند که باشد می ارزد .

مظلوم ازلی و ابدی

در حدیث قدسی خواندم که خداوند به فرشتگان می فرماید من هرروز صبح به سوی بندگانم خیر و برکت و خوبی می فرستم و شبها آنها به سوی آسمان گناه و ناشکری و بدی می فرستند . ای مظلوم ازلی و ابدی

ولی باز فردا صبح همچنان  همان اتفاق می افتد و خداوند از فرستادن خیر و نیکی و عشق به بندگانش دریغ نمی کند . فکر کردم که خداوند برای نشان دادن بعضی از صفات خود به اهل زمین  در حد فهم آنها بنده ای خاص را نشان می کند وآن صفت را به نمایش می گذارد مثل صبر ، مهربانی ، بخشش ، گذشت ، زیبایی و....... از آنجا که خداوند مظلوم ابدی و ازلی است برای نشان دادن این صفت خود امام حسین (ع) را برمی گزیند و او را مظلوم تاریخ می کند.

اگر در جایی مظلوم واقع شدید غصه به دل راه ندهید و بدانید خداوند برای نشان دادن این صفت ، گالری شما را انتخاب کرده و سعی کنید بهترین گالری در روی زمین  برای خداوند باشید .

 

دعای من برای شما

 خدایا راه درست و صحیح زندگی کردن را به ما بیاموز  طوری که وقتی به گذشته نگاه می کنیم نادم نباشیم و قلبی عطا فرما که به بزرگی اقیانوس باشد تا کسی برای ورود به آن خود را به زحمت نیندازد.

سلام بزرگان

خدایا ! وقتی در زیارت عاشورا به جمله « السلام  علی الحسین(ع) »  خوانده میشود ،  نفس ام می گیرد و صدایم در در گلو می شکند . با خود فکر می کنم من چه کسی هستم که بر حسین (ع ) سلام کنم  که سلام از بزرگان است و او دم به دم برهمه  اهل عالم سلام می فرستد.

همه کار با دل

دلم گواهی داد ، دلم نبود آن کار را انجام بدهم ، ایکاش به حرف دلم گوش کرده بودم و....... حتما با این جملات با خودتان روبرو شدید . به نظر من دل هیچوقت  به آدم دروغ نمی گوید اگر با دلمان ارتباط خوبی داشته باشیم خیلی از مسیر های زندگی را برایمان روشن می کند و در خیلی از تصمیم گیریها موفق خواهیم شد.

دریکی از احادیث  قدسی خواندم که خداوند می فرمایند هر جا خواستی برو و هر کاری خواستی بکن فقط دلت را به من بده . البته خداوند دانا میداند اگر دلمان  پیش او باشد نه هر جایی می رویم و نه هر کاری می کنیم .

اینکه شکستن دلی چه آثار و تبعاتی در زندگی مان دارد یا برای قرآن هم قلب تعریف شده و محل عشق را در دل نهادند ، هر آثار ارزشمند و خوبی که می بینید ،  خالق آن ، آن را با دل انجام داده . همه نشانگر ارزش والای دل است . شیطان همیشه سعی می کند با ایجاد شک و دو دلی ما را از مسیر خارج کند. وقتی دچار شک و تردید شدید بدانید که شیطان دستی در کار دارد. سعی کنید همیشه هر کاری را با دل انجام دهید.

من هم همه مطالبم را با دلم می نویسم و تقدیم می کنم  به کسی که با دل می خواندو همه کارش با دل است . 

یک پیام از عاشورا

شما اگر یک قطعه آهن وسط یک مشت پنبه جا سازی کرده و ازکنار انواع چوب های زیبا و برش خورده و شکل یافته عبور دهی ، هیچ کدام برای آن قطعه آهن جاذبه ای ندارد ، اما برای آهن ربا دارد . لقمه حلال هم در وجود انسان دقیقاً مثل آن قطعه آهن  است ، چنین انسانی وقتی از کنار اولیای خدا عبور می کند ، جذب آنها می شود، ولی کسانی که غیر از اولیای خدا باشند برای او هیچ جاذبه ای ندارند.

 روز عاشورا چرا  لشکریان یزید ازکنار امام حسین (ع) می گذشتند و امام برای آنها هیچ جاذبه ای نداشت ؟ چون لقمه حلال را درون خود نداشتند . همین حقیقت را سید الشهدا(ع) به امام سجاد (ع) فرمود که : شکم هاشان مالامال از لقمه های حرام است .   

    

 برگزیده از سلسه مقالات سلوک باران محمد رضا رنجبر                    

 

                                 

 

شما چه عددی هستید؟

 

یک روز بعلت بیماری به پزشکی  که در محل کارم بود مراجعه کردم وقتی پرونده را به ایشان دادم شروع کرد به مطالعه  پرونده ،  بعد من گفت میدانستید که در همه شماره های شما مثل تلفن ، سال تولد ، ماه تولد ، پرسنلی ، دفترچه درمانی و.....عدد هفت است و این نمی تواند بدون علت باشد . حرف ایشان من را به فکر واداشت  بعد که از مطب  آمدم ، شروع کردم به  مطالعه همه اعدایی که  در زندگی ام هست ، واقعا به این نتیجه رسیدم که همه آنها یک عدد هفت دارند یا  از جمع آنها عدد هفت به دست می آید . حتی مهمترین وقایع زندگی ام در هفتمین ماه سال اتفاق افتاده و به قول آن پزشک گرامی بدون علت نمی تواند باشد. من فکر می کنم هر کسی یک عددی دارد که  در آن عدد رازهای است مثل اینکه عدد نام حضرت علی (ع ) 110 می باشد .  جدای از طالع بینی ها و خرافات شما می توانید با  تعقل در زندگی تان عدد خود را پیدا کنید و بدانید راز آن عدد و نقش آن در زندگی شما چیست ؟ یکی از روشهای صحبت خداوند با بندگانش استفاده از رمزها و رازهاست و نشانه هاست که ما باید آنها را پیدا کنیم .

راستی شما چه عددی هستید ؟

دست نوشته های من

دیشب در گذر از خیابان ماشینی را دیدم که دو تا  طبل بزرگ را روی سقف ماشین حمل می کرد وقتی فکر کردم از زدن آنها چه صدایی به گوش می رسد آنهم ساعت 11 شب به بعد نمیدانم چرا دلم لرزید .

دراین شبها مواظب باشیم :

تکیه ها درمحل رفت و آمد مردم نباشد و موجبات آزار کسی را فراهم نکنیم .

ساعت 10 شب به بعد صدای طبل و .... باعث سلب آسایش حتی از یک نفر هم نشود.

برای گرفتن نذری جایی که شلوغ است و باید با هل دادن و تنه زدن به دیگران غذای نذری بگیریم هرگز این کار را نکنیم . حتی اگر غذای نذری را آوردند درب منزل و ما قبلا از جایی تهیه کرده بودیم ، بخواهیم که آنرا برای کسی ببرند که موفق به دریافت غذا نشده .

اگر پیرزن یا پیرمردی را می شناسید که موفق به بیرون آمدن وتهیه غذای نذری نیستند برایشان ببریم .

در این شبها با صله رحم از کسانی که در فامیل یا آشنایان از استطاعت خوبی برخودار نیستند وکمک به نیازمندان  رهرو همان راهی باشیم  که مشعل دارش  امام حسین ( ع ) است.

فرا گرفتن حداقل 1 حدیث از امام حسین ( ع ) و ملزم کردن خود به رعایت آن تا عاشورایی دیگر .

اگر بدانیم برای کسی عزاداری می کنیم برای رسیدن به معشوقش ، سر داد و  و در لحظات وصال  عطش رسیدن ، او را  تشنه تر از لحظه قبل می کرد . کسی که مشعل دار راهی است که در آن انجام تمام فرامین الهی است .  امیدوارم هدف از قیام عاشورا را آنچه که باید درک کنیم نه ذهنیت های ناتوان خودمان . 

 

بزرگتر از هر حادثه

  وقتی  خود را دچار گرفتاری و یا درد سر می یابید بگویید  «من از آنچه آزارم می دهد بیشترم » همین بیان ساده نمی گذارد زندگی روزانه تان میدان تاخت و تاز آن گرفتاریها قرارگیرد. این جمله را در کتاب 101 راه برای دگرگونی وین دایر خواندم .  از این جهت برای من جالب بود که قبل از خواندن این کتاب وقتی به مشکلی برمی خوردم به خودم می گفتم یادت باشه تواز هر مشکلی بزرگتری تو ذره ای از وجود بی نهایت خداوندی و واقعا یک نیروی فوق العاده انگار وارد بدن انسان می شود که به ما کمک می کند. البته این نسخه برای بعضی از مشکلات است . و برای بعضی از مسائل جواب نمیدهد. در هرصورت در برابر یک مشکل ممکن است افراد مختلف واکنش های مختلفی از خود نشان دهند که نشانه میزان آستان تحمل و تفکر آنهاست . در این رابطه داستانی از کتاب مبانی کارآفرینی صفحه 73 خواندم که بی ارتباط با این مسئله نیست .

« جاحظ مردی عرب بود که چهره بسیار کریه و زشتی داشت و تا آخر عمر ازدواج نکرد . چرا که هیچ زنی حاضر نبود با او ازدواج کند. روزی در بازار اشاره ی خانمی توجهش را جلب کرد بسیار به وجد آمد و درعین ناباوری به دنبال او به راه افتاد پس از گذشتن از کوچه های متعدد بازار به یک مغازه جواهر فروشی رفتند . آن خانم وارد مغازه شد و پس از  گفت و گویی کوتاه با جواهر فروش با انگشت دست جاحظ را به او نشان داد و از مغازه خارج شد . جاحظ وارد مغازه شد و از جواهر فروش پرسید آن خانم چه گفت ؟ جواهر فروش گفت این خانم سفارش انگشتری داده بود که نقش دیو داشته باشد وقتی به او گفتم من شکل دیو ندیده ام . شما را آورد و نشان داد»

جاحظ آنجا تصمیم گرفت زندگی خود را با کسب علم پربارتر سازد تا این نقص موجب عقب ماندگی او نشود و به عنوان  بزرگترین ادیب عصر خود متجاوز از صدکتاب ورساله به رشته تحریر در آورد . درحالیکه  می توانست واکنش های بدی از خود نشان دهد . می توانست برود آن خانم را بکشد و قاتل شود یا غمگین وافسرده شود ولی ایشان ادیب شد. 

خدمت به خلق

 

 

خدمت به  خلق وظیفه نیست بلکه لذت است

زیرا سلامتی و شادمانی را زیاد می کند

                                                           حضرت زرتشت 

ببرها

  

به نظر من ببرها یکی  از زیباترین تابلوهای نقاشی نقاش ازل هستند.

بهترین آفریدگان

در کتاب اسرارالتوحید از قول شیخ ابوسعید ابوالخیر مطلبی را خواندم که به نظرم جالب آمد :

شیخ ما گفت : وحی آمد به موسی – علیه السلام –بنی اسرائیل را بگو که بهترین کس از میان خویش اختیار کنید . هزار کس اختیار کردند ، وحی آمد که از این هزار بهترین اختیار کنید،  صد نفر انتخاب شدند ، وحی آمد که از این صدنفر بهترین  ، ده نفر انتخاب شدند و وحی آمد از ده نفر بهترین ،  سه نفر برگزیدند،  وحی آمد از این سه نفربهترین  و یکی را انتخاب کردند.  وحی آمد که این یگانه را بگویید تا بدترین بنی اسرائیل را بیاورد . چهار روزمهلت خواست .  همانطور که می گشت روز چهارم به کویی رسید مردی را دید که به فساد و ناشایستگی معروف بود خواست که وی راببرد . اندیشه ای به دلش آمد که به ظاهر حکم نتوان کرد .  او را  قدری و پایگاهی است  به قول مردم خطی به وی  نتوان کشید و به این که خلق مرا بهترین انتخاب کردند مغرور نتوان گشت . هر کس را که انتخاب کنم به گمان  خواهد بود این گمان  به حق خویش کنم بهتر است . ریسمانی در گردن خویش نهاد و به نزد حضرت موسی (ع)  گفت هر چه نگاه کردم هیچ کس را بدتر از خویش نمی بینم . وحی آمد به موسی که این مرد بهترین  ایشان است نه بدان که طاعت او زیادتر است لیکن بدانکه خویشتن را بدترین دانست .

این مطلب از آن جهت برایم جالب  بود که بعضی از افراد را می بینم که خود را از شش میلیارد نفر جهان بهتر می دانند.

شکر واقعی

شاید برای بعضی ها معنی شکر کردن این است که دستان خود را طرف آسمان بگیرند و بگویند الهی شکر ، البته شکر زبانی لازم است و به انسان انرژی مثبت می دهد ولی شکر واقعی  استفاده درست و صحیح از نعمت های الهی است. مثلا شکر نعمت چشم این است که سعی کنیم با چشمان خود چیزهای زیبا ببینیم ، علم آموزی کنیم ، و نظر نکردن به آنچه  نهی شده است و همینطور مواظبت کردن از آن یعنی چکاب مرتب چشم ، تقویت چشم ، رعایت نکات بهداشتی  در مورد چشم و...............   در مورد تک تک  اجزا بدن هم همین طور  و هر کدام شکر جداگانه برای خودشان دارند.  حتی نعمتها دیگر مثل فرزند ، همسر ، دوست و....  وحتی نعمت های مادی  .همه شکرانه جدا دارد که ما با رعایت حقوق آنها و محبت و قدر دانستن، شکر نعمت الهی را به جا می آوریم . شکر هر نعمت الهی به نظر من خودش احتیاج به یک فسفه دارد .امیدوارم  از شاکرین در گاه حق باشیم

دعای من برای شما

 

خدایا تو تنها سلطانی هستی که دلت با بخشیدن خنک می شود نه با تنبیه کردن . شادی دل ما را تنبیه دیگران قرار مده و حلاوت بخشش را به جانمان بچشان و ما را به ذکرهای پنهانی مأنوس فرما.

لحظات دلتنگی

 

شاید برای شما هم پیش آمده باشد که گاهی اوقات با همه امکانات و عزیزان و مشغولیاتی که در اطراف خود داریداحساس دلتنگی شدید کرده و احساس می کنید چیزی میخواهید غیر از همه  اینها ، دل تان انگار هوای پریدن دارد .و چیزی خوشحال تان نمی کند. درست مثل بچه ای  می شویم  که از مادرش دور است ، بهانه می گیرد و گریه می کند . اطرافیان سعی می کنند با اسباب بازی و سرگرمیهای مختلف او را مشغول کنند تا مادرش برگردد ولی او همچنان بهانه می گیرد.  همه  مشغولیات دنیا  که در آن است را خداوند قرار داده تا در دوری از  مبدأ هستی سر ما گرم شود و بهانه نگیریم ولی گاهی اوقات واقعا جواب نمیدهد.

شبی که آواز نی تو شنیدم
چو آهوی تشنه پی تو دویدم
دوان دوان تا لب چشمه رسیدم
نشانه ای از نی و نغمه ندیدم
تو ای پری کجایی؟  که رخ نمی نمایی
از آن بهشت پنهان دری نمی گشایی
من همه جا پی تو گشته ام
از مه و مهر نشان گرفته ام
بوی تو را ز گل شنیده ام
دامن  گل از آن گرفته ام
تو ای پری کجایی ؟ که رخ نمی نمایی
از آن بهشت پنهان دری نمی گشایی

این لحظات خاص بهترین زمان راز و نیاز با  معشوق است چون  از همه چی  دل بریده ایم و فقط برای خودش دلتنگی می کنیم .

 

حسادت دریا

 ما ز چاه آب می خوریم           دریا حسادت می کند

امروز صبح این شعر را که پشت یک ماشین نوشته شده بود ، دیدم در راه فکر کردم این شعر مصداق آدمهایی است که خداوند دریایی از نعمت به آنها داده ولی به کوچکترین  مسائل زندگی دیگران توجه وحسادت می کنند و افسوس می خوردند.  از قول یک فیلسوف خواندم که اگر یک انسان  بخواهد به شناخت خود بپردازد به هزار سال زمان نیاز دارد . در حالیکه ما در این عمر کوتاه همواره در حال سیرو سلوک در زندگی دیگران هستیم بطوریکه حتی حقوق دریافتی همسایه خاله امان را می دانیم و فکر می کنیم از کجا آورده چطور خرج  می کند و چقدر برایش می ماند و خوش به حالش ، اما حاضر نیستم دقایقی از روز را به اینکه خداوند به خودمان چه نعمت هایی داده اختصاص دهیم .

نتیجه این تنگی نظر جز این نیست که در این دنیا همواره اندوه داشته باشیم و غصه بخوریم که دیگران وضع بهتری نسبت به ما دارند.

 

خدا کار دارد

چند هفته قبل در تهران باران شدیدی بارید بطوری که مه زیبایی هم ایجاد شده بود، آنروز  از تعداد افرادی که در اطراف من بودند نظرات مختلفی شنیدم بطوری که خیلی باران شدیدی است بهتر است کمی آرام تر می آمد ، چقدر طولانی بارید ، ایکاش امروز نمی آمد فردا می آمد و............... و حالا در این آلودگی  چند روزه می گویند ایکاش کمی باران بیاید . داستان جالبی در این زمینه از استاد بزرگ علامه جعفری شنیدم که روزی  بعد از باران تعدادی دور هم جمع بودند که از صنف های مختلف بودند و یکی باران را به موقع می دانست یکی بی موقع یکی کم یکی زیاد ودراین موقع پدر ایشان می فرماید ببخشید اگر دیگر امری ندارید خدا زیاد کار دارد برود. واقعاً  اگر امری ندارید خدا کار دارد  برود به کارهایش برسد.

من واقعاًخوب هستم یا بد ؟

             

مطلبی از سیلور استاین خواندم که به نظرم جالب آمد :

«از گورخری پرسیدم : تو سفیدی راه راه سیاه داری یا اینکه سیاهی راه راه سفید داری ؟

گورخر به جای جواب دادن پرسید :

توخوبی ، فقط عادتهای بد داری  یا این که بدی  و چند تا عادت خوب داری ؟

ساکتی ، بعضی وقتها شلوغ می کنی یا شیطونی بعضی وقتها ساکت میشوی ؟

ذاتاً خوشحالی بعضی روزها ناراحتی یا ذاتا ً افسرده ای بعضی روزها خوشحال ؟

لباسهایت تمیز هستند فقط پیراهنت کثیف است یا لباسهایت کثیف هستند و فقط شلوارت تمیزاست  

و گورخر همچنان پرسید و پرسید ........»

به نظرم رسید ازخودم بپرسم راستی

من ذاتاً آدم خوبی هستم بعضی وقتها بد می شوم یا ذاتاً بد هستم و بعضی وقتها خوب می شوم

من آدم دست ودلبازی هستم بعضی وقتها خسیس می شوم یا آدم خسیسی هستم و بعضی وقتها دست و لبازی می کنم

من آدم خوش قلبی هستم بعضی وقتها بدجنسی می کنم ویا آدم بدجنسی هستم و بعضی وقتها خوش قلب می شوم

من ..................وای  من از این گورخر چقدر سوال کردن یاد گرفتم ببخشید.      

               

 

افراد مد روز

این مطلب را برای کسانی می نویسم که همیشه سعی می کنند از مد پیروی کنند و به روز باشند ، قابل توجه این افراد الان مدتی است که می بینم بعضی از افرادی که پشت چراغ قرمز هستند عدد چراغ قرمز به 10 که می رسد  شروع به حرکت می کنند تا جایی که به شماره 5 که می رسد وسط  چهار راه هستند و عبور ماشین هایی که چراغ شان  سبز است را کاملا ً مختل میکنند و به عدد 2 که می رسد کاملا رد می شوند  خوب  برایشان مشخص  است که چند ثانیه دیگر سبز می شود و نیازی به صبر نیست .  شاید هم فکر می کنند آدمهای خیلی زرنگی هستند . شاید هم وقت شان خیلی با ارزش است  ، شاید هم ........

قیمت رایگانی ها

به یاد دارم سالیان پیش  وقتی کلاس قرآن می رفتم استاد کلاس را به صرف آموزش قرآن و رایگان بنا گذاشته بود.. در جلسات اول تعداد زیادی ثبت نام نموده بودند و می آمدند ولی بعدی از مدتی  تعداد زیادی غیبت  می کردند.  برای ثبت نام ترم بعدی  استاد مبلغی برای ثبت نام دریافت نمود ،  از ایشان علت را پرسیدم گفتند من این پول را  فقط برای اینکه  غیبت ها کم  شود و افراد با جدیت دروس را دنبال کنم می گیرم و هزینه آنرا به خیریه می پردازم  ، خوب سود جویان هم از این بینش کوتاه ما  استفاده کردند و بعضی چیزهای را با  بهای گران به ما میفروشند مثل کرمهای زیبایی  با عنوان جلبک  های دریا ، تمشک جنگلی ، پری دریایی  هفتصد متر زیر آب و غیره ...... البته افراد هم می خرند و چقدر هم به آن بها می دهند.  ارزش گذاشتن ما به هر چیزی مساوی با هزینه  ای است که پرداخت می کنیم  اما از یک راز بزرگ که در طبیعت است غافل هستیم و آن این که مواظب باشیم بعضی چیزها آسان بدست می آیند اما  نگهداری آن ها بسیار دشوار است و دیگر اینکه چیزهای بسیار با ارزش و غیر قابل بها گذاشتن روی آنها  در طبیعت رایگان است مثل :  خورشید  ،ماه ، زمین ، آسمان،  ستاره،  عمر، جوانی، سلامتی همه اجزایی که در بدن ما است و تا حالا بشر نتوانسته با علم  خود شبیه آنرا بسازد ، عشق ،محبت، لبخند و........... لذایذ بسیار شیرین مثل مهر مادر و........... راستی بهای این رایگانی ها که راحت به ما اعطا شده  چقدر است و چه اندازه برای اینها ارزش قائلم و قدر شان را می دانیم .

استاد جعفری در یکی از سخنرانی های خود خیلی زیبا فرمودند:

ای گران سنگ خار دانستی مرا

زانکه را ارزان خریدستی مرا

آنکه را ارزان خرد ارزان دهد

گوهری طفلی به قرصی نان دهد

بالاترین چیزی که  رایگان به ما اعطا شده عشق بین ما وخداوند است که مانند آن طفل قدر آن گوهر گرانبها را نمیدانیم و با لذاید مادی و به قرصی نان آنرا راحت می بخشیم .