دعای امروز من برای شما

خدایا:
به من و دوستانم ظرفیت شنیدن و پذیرش سخن راست و حقیقت را عطا
فرما تا دیگران مجبور نباشند برای خشنودی ما دروغ بگویند.

خدایا:
به من و دوستانم ظرفیت شنیدن و پذیرش سخن راست و حقیقت را عطا
فرما تا دیگران مجبور نباشند برای خشنودی ما دروغ بگویند.

طبیبانه بر زخمهای ما مرهم می نهد و از سر استغنا مزد و اجرت
نمی طلبد و به تعلیم کتاب و حکمت و به تزکیه و تربیت ما عاشقانه همت
می گمارد.
ستاره ای بدرخشید و ماه مجلس شد
دل رمیده ما را انیس و مونس شد
جان دادن بهتر از جان کندن است. مؤمن جانش را با محبت تقدیم می کند و جان کافر را با زور
می گیرند. حالا که هر چه دنیایی است، بالأخره رفتنی است، چه بهتر که خود آدم آن را به دوست تقدیم
کند و در راه خدا بدهد. موت را که بپذیري، همه ي غم و غصه ها می رود و بی اثر می شود.
وقتی با حضرت عزرائیل رفیق شوي، غصه هایت کم می شود. آمادگی موت خوب است، نه زود مردن.
بعد از این آمادگی، عمر دنیا بسیار پرارزش خواهد بود. ذکر موت، دنیا را در نظر کوچک می کند و آخرت را
بزرگ. حضرت امیر علیه السلام فرمود: یک ساعت دنیا را به همه ي آخرت نمی دهم. آمادگی
باید داشت، نه عجله براي مردن.
مؤمن از دنیا که می رود و به موت نائل می شود، از شهوات و غضب که او را گرم می کردند، خلاص و
کاملاً خنک می شود؛ به نحوي که وقتی جنازه ي او را با آب سرد دنیا هم می شویند، فریاد می زند این
آب داغ چیست که روي بدن من می ریزید؟
اگر دقّت کنید، فشار قبر و امثال آن در همین دنیا قابل مشاهده است؛ مثل بداخلاق که خود و دیگران را
در فشار می گذارد. تربت، دفع بلا می کند و همه ي تب ها و طوفان ها و زلزله ها با یک سر سوزن از آن
آرام می شود. مؤمن سرانجام تربت می شود. اگر یک مؤمن در شهري بخوابد، خداوند بلا را از
آن شهر دور می کند.
کسی که در سیرش به مقام رضا برسد، در بین راه نمی ماند و به مقصد می رسد؛ همان گونه که
شخصی که حضرت رضا علیه السلام را به امامت قبول کند، تا امام دوازدهم را قبول خواهد داشت. در
حالی که ممکن است کسی امامان پیش از حضرت رضا علیه السلام را قبول داشته باشد و دوازده
امامی نباشد؛ مثل زیدیه و اسماعیلیه.
محبت، کارش تغییر دادن و رنگ زدن است. مگر نمی بینی آن کس که دوستش داري، اخلاق و
رفتار تو را عوض کرده و تو مانند او شده اي؟موالیان ما، ما را با محبت خود رنگ الهی می زنند.
هر وقت غصه دار شدید، براي خودتان و براي همه ي مؤمنین و مؤمنات از زنده ها و مرده ها و آنهایی که
بعدا خواهند آمد، استغفار کنید. غصه دار که می شوید، گویا بدنتان چین می خورد و استغفار که
می کنید، این چین ها باز می شود.
مجنون براي دیدن لیلی در مسیري که محل عبور او بود، چند روز به انتظار نشست تا اینکه در نیمه هاي
یک شب از شدت خستگی، همان طور که بر سر راه نشسته بود، خوابش برد. همان وقت لیلی از آنجا
عبور کرد و وقتی دید مجنون به خواب رفته است، چند گردو جلو ي او گذاشت و رفت. وقتی مجنون بی دار
شد و گردوها را دید، فهمید لیلی آمده و رد شده است و با این گردوها با او حرف زده و گفته است تو
عاشق نیستی و باید بروي گردوبازي کنی؛ عاشق که خواب به چشمش راه ندارد. خطر در دو چیز
است؛ سوء استفاده از مداراي بزرگان و مدارا نکردن با زیردستان. بعضی از مؤمنین آب قلیل
هستند؛ هرگاه خود را آلوده کنند، ملاقات با یک شخص بزرگ که به منزله ي آب کرُ می باشد،
آنها را پاك می کند.
توجه به دنیا و کثرات و طبیعت، غم و غصه می آورد. کثرات، حزن آور است؛ اما آحاد و افراد الهی برطرف
کننده ي غم و غصه هستند. مردان الهی و آحاد، افراد کمی هستند که اگر به آنها برخورد نماییم، ملاقات
آنها براي ما بسیار سرنوشت ساز است و باید قدر آن را بدانیم. آنها نشانه هاي راه خدا هستند. امام
صادق علیه السلام فرمود: کسی که به دینش وثوق داشته باشم، اگر یک ساعت کنارش
بنشینم براي من از هفتاد سال عبادت بهتر است. نفرمود براي او از چند سال عبادت بهتر
است. مجالست مؤثرّ است .
شبانه روزي ده دقیقه خلوت کنیم و با وضو بر سجاده بنشینیم و به خدا و موالیانمان بگوییم آمده ایم
خدمت شما بنشینیم. موالیان ما دست ما را گرفتند تا از بازار دنیا عبور دهند و به آخرت و دیدار خدا
برسانند، ولی ما سرگرم متاع دنیا شدیم و دستمان را از دستشان بیرون کشیدیم و لذا در بازار دنیا گم
شدیم و محجوب در پرده ي غیبت گشتیم. خدا و امام غایب نیستند. هر چه در نظر اهل دنیا غایب است،
در نظر مؤمنین حاضر است. با تکرار کردن کارهاي خوب، عادت حاصل می شود. بعد عادت به عبادت منجر
می شود. عبادت هم معرفت ایجاد می کند. بعد ملکات فاضله در فرد به وجود می آید و نهایتا به ولایت
منجر می شود.
تا می گویم شما آدم خوبی هستید، شما می گویید خوبی از خودتان است
و خودتان خوبید. خدا هم همین طور است. تا به خدا می گویید خدایا تو
غفّاري، تو ستّاري، تو رحمانی و… خدا می فرماید خودت غفّاري، خودت
ستّاري، خودت رحما نی و… . کار محبت همین است.
برگزیده ای از سخنان حاج آقا دولابی
خدایا :
مهارت مراقبت از آن چه به ما داده ای را در قلبمان قرار ده
زیرا ما در از دست دادن داشته هایمان استاد شده ایم .
در دنیا اگر خودت را مهمان حساب کنی و حق تعالی را میزبان، همه ي غصه ها می رود. چون
هزار غصه به دل میزبان است که دل مهمان از یکی از آنها خبر ندارد. از مهمان بابت آنچه در مهمانی
خورده است، سؤال و مؤاخذه نمی کنند. مهمان نه در دنیا و نه در آخرت، حساب و کتاب ندارد.
پس صلاح در مهمان شدن است که خیر دنیا و آخرت در آن است. ما در دنیا و آخرت مهمان خدا هستیم.
آداب مهما نی را باید رعایت کرد. باید در بدو ورود صاحبخانه را ملاقات کرد، بعد هر جا که گفت بنشین،
نشست و هر چه پذیرایی کرد، بهره برد و به صاحبخانه فرمان نداد و جز آنچه آماده کرده، نخواست و دل
به وسایل و منزل صاحبخانه نبست و آرزوي مالکیت آنها را نکرد.
هر وقت در زندگی ات گیري پیش آمد و راه بندان شد، بدان خدا کرده است ؛ زود برو با او خلوت
کن و بگو با من چه کار داشتی که راهم را بستی؟ هر کس گرفتار است، در واقع گرفته ي یار است. عقد
را در دنیا می بندند؛ ولی انعقاد مربوط به عالم بالاست. تا انعقاد نباشد، عقد صورت نمی گیرد.
پس همسري را که دارید، اول خدا برایتان بریده بود که عقد شما هم عملی شد. خدا هم که جز خوب
براي بنده ي مؤمن نمی برد. پس قدر آنچه خدا عطا کرده است را بدانید. ارزش هدیه به هدیه دهنده
است. "هرچه از دوست رسد نیکوست" زیارتت، نمازت، ذکرت و عبادتت را تا زیارت بعد، نماز بعد، ذ کر بعد
و عبادت بعد حفظ کن؛ کاربد،حرف بد،دعوا و جدال و… نکن و آن را سالم به بعدي برسان. اگر این کار را
بکنی، دائمی می شود؛ دائم در زیارت و نماز و ذکر و عبادت خواهی بود.
هر کاري را که در رابطه با خدا انجام می دهی، کامل و زیبا از کار در بیاور تا به حقیقت آن
برسی؛ مثلا نماز را. لبت را کنترل کن. ولو به تو سخت می گذرد، گله و شکوه نکن و از خدا خوبی بگو.
حتّی به دروغ از خدا تعریف کن و این کار را ادامه بده تا کم کم بر تو معلوم شود که به راست ی خدا خوب
خدایی است و آن وقت هم که به خیال خودت به دروغ از خدا تعریف می کردي، فی الواقع راست می
گفتی و خدا خوب خدایی بود. خدا ما را براي شادي آفریده است نه براي غم. خداي واحد غنی و قوي،
محال است مخلوقی را براي ناراحتی و غم بیافریند. اگر این بشارت را که ما را براي شادي آفریده اند، باور
کردي و به خودت قبولاندي، دیگر غم وجود نخواهد داشت. این مژده مال کسی است که آن را باور کند.
همین که فهمیدي دنیا فانی شدنی است و مشکلات و محرومیت هایش هم همیشگی و دائمی نیست
و بالأخره روزي تمام خواهد شد، نصف غم هایش باطل می شود. مشقّت و غم دنیا وسیله اي است
براي خوشی و شادي.
گذشته که گذشت و نیست، آینده هم که نیامده و نیست. غصه ها مال گذشته و آینده است. حالا که
گذشته و آینده نیست، پس چه غصه اي؟ تنها حال موجود است که آن هم نه غصه دارد و نه قصه. ![]()
(برگزیده ای از سخنان حاج آقا دولابی )
دل هاي مؤمنين كه به هم وصل مي شود ، آب كُر است . وقتي به علــي عليه السّلام متّصل
شد ، به دريا وصل شده است...شخصِ تنها ، آب قليل است و در تماس با نجاست نجس مي شود ،
ولي آب كُر نه تنها نجس نمي شود ، بلكه متنجس را هم پاك مي كند."
از هر چیز تعریف کردند، بگو مال خداست و کار خداست. نکند خدا را بپوشانی و آن را به خودت یا به
دیگران نسبت بدهی که ظلمی بزرگ تر از این نیست. اگر این نکته را رعایت کنی، از وادي امن سر در
می آوري. هر وقت خواستی از کسی یا چیزي تعریف کنی، از ربت تعریف کن. بیا و از این تاریخ تصمیم
بگیر حرفی نزنی مگر از او . هر زیبایی و خوبی که دیدي رب و پروردگارت را یاد کن، همان طور که
امیرالمؤمنین علیه السلام در دعای دهه ي اول ذیحجه می فرماید:
به عدد همه ي چیزهاي عالم لا اله الا الله
اگر غلام خانه زادي پس از سال ها بر سر سفره ي صاحب خود نشستن و خوردن، روزي غصه دار شود و
بگو ید فردا من چه بخورم؟ این توهین به صاحبش است و با این غصه خوردن صاحبش را اذیت می کند.
بعد از عمري روزي خدا را خوردن،جا ندارد براي روزي فردا غصه دار و نگران باشیم. خدا عبادت وعده ي
بعد را نخواسته است؛ ولی ما روزي سال هاي بعد را هم می خواهیم، در حالی که معلوم نیست تا
یک وعده ي بعد زنده باشیم.
هر چه غیر خداست را از دل بیرون کن. در "الا"، تشدید را محکم ادا کن، تا اگر چیزي باقی مانده، از
ریشه کنده شود و وجودت پاک شود. آن گاه "الله" را بگو همه ي دلت را تصرف کند.
حضرت امیر علیه السلام به هر چیز نگاه کرد، لا اله الا الله را دید. در دعاي دهه ي اول ذیحجه است:
به عدد لیالی و دهور، به عدد امواج دریاها، به عدد درخت ها و خس ها، به عدد سنگ ها و کلوخ ها، به
عدد موها و پشم ها، به عدد بادها و ... لا اله الا الله چه خوب است که انسان جز از خدا سخن نگو ید.
همیشه حرفت را ذکر خدا قرار بده و اگر هم خواستی با دیگر انسان ها صحبت کنی، با لسان خدا حرف
بزن. ان شاء الله دیدهایتان باز شود تا فقط با خدا حرف بزنید. فقیر مگر دیوانه است که با فقیري همچون
خود حرف بزند ؟
خواسته ات را از خدا بخواه که غنی است . خلق، آلت و اسبابی در دست خدا هستند و
مخلوق اویند.
(برگزیده از سخنان حاج آقا دولابی )

به تو قول دادم سرم را نه برابر ظلم ، نه ترس ، نه مرگ ،..... خم کنم
اما برای بوسیدن دستهای مهربان تو بارها و بارها خم می شوم ![]()
![]()

مادرم مثل یک مداد است که با هر بار تراشیده شدن کوچک و کوچک تر می شود .
ولی تو مثل خودکار شکیل و زیبایی که در ظاهر ابهتش را حفظ می کند ، خم به ابرو
نمی آورد و خیلی سخت تر از این حرفهاست . فقط هیچ کس نمی بیند و نمی داند که
چقدر دیگر می تواند بنویسد.![]()
![]()


بی شک تو تنها کسی هستی که باعث میشه
بفهمم فرشته ها هم می توانند مرد باشند.![]()
![]()
تو تنها کسی هستی که وقتی میگویی " همه چیز درست می شود"
تمام نگرانی هایم بی رنگ می شود ![]()
![]()
در سطح بین المللی :
حق با توست + لبخند ......

جمله بسیار پر محتوایی را روز گذشته از رسانه شنیدم که : « هر انسانی سه نفر است یک نفر
آنکه دیگران می پندارند یک نفر آنکه خودش می پندارد و سومی آنکه خود واقعی اوست » .
شاید بارها برایتان پیش آمده که حرفی می زنید یا چیزی می نویسید اما دیگران از حرفهای شما
برداشت دیگری می کنند این برداشت بیشتر به شخصیت ، تجارب وجهان بینی آنها بستگی دارد یعنی
در واقع هرکس ما را از دریچه چشم خودش می بیند. جمله حکیمانه ای را از بزرگی خواندم که
« هرکسی بهتر از خودش نمی تواند بهترین ها را برای خود برگزیند» یعنی هرکس میداند در
طول سفر زندگی اش چه حوادثی برای او رخ داده وچه اتفاقاتی برایش افتاده و چه آرزوهایی داشته ودارد
و براساس آنها نیازهایش را دنبال می کند.
به نظرم دوستان همدل که گنجینه های زندگی ماهستند آنهایی هستندکه با ما تعامل می کنند
احساسات مارامی پرسند و قضاوت نمی کنند . برایم خیلی اتفاق افتاده وقتی مشکلم را برای یکی از
( حتی نزدیکانم ) بیان می کنم اولین کاری که می کند یا راه حل میدهد یا نصیحت می کند درحالیکه
من هیچکدام را نخواستم بلکه فقط می خواستم همدلی کند . ( همدلی از هم زبانی بهتر است )
متاسفانه خیلی از ما در تعامل با هم ضعیف هستیم و دلایل آن هم خوب گوش نکردن و قضاوتهای
شتاب زده است که باعث درک نکردن احساسات طرف مقابل می شویم . باید یاد بگیریم خوب گوش
کنیم و بعد اگر لازم بود بپرسیم چه کاری می توانم برای تو انجام بدهم . این بخشی از تفاهم است که
اغلب ما با یکدیگر نداریم . شاید به این خاطر همه ی ما با وجود درکنار هم بودن احساس
تنهایی می کنیم .
هرکسی از ظن خود شد یار من از درون من نجست اسرار من ( مولانا)