نمیدانم این کلمه را چه کسی اختراع کرده ،دوست داشتم بدانم دقیقاً منظور ایشان  از کلمه  اعتمادبه نفس چه بوده  بطوری که این کلمه حتی در بحث های علمی هم قرار گرفته .   در برابر این کلمه کلماتی مانند خواهش های نفسانی ، پرورش نفس ، تزکیه نفس ، و.....  پس چه می شود .  خوب نفسی که مثل آب وهوایی هر لحظه در حال تغییر است و گاهی ابری وگاهی آفتابی است و آن  به حالتی است و اگر لجام ما را در اختیار بگیرد وانفسا !  هر لحظه ما را به طرفی می کشاند.  اگر به خواهش های نفسانی خود اعتماد کنیم چه بلایی سر ما خواهد آمد . چطور به این نفس سرکش  اعتماد کنیم  و فکر کنم که اشتباه نمی کند و دارد مرا درست حرکت می دهد. نفسی که علمش نقصان دارد و خواهش هایش پایان ناپذیرند. با تکرار این کلمه باورمان  می شود که نفس ما دارد هدایتمان می کند.

اگر به جای آن بگوییم اعتماد به خود آیا بهتر نیست ، خودی که خداوند از اراده خود در آن دمیده و خودشناسی بخشی از خداشناسی است . یا نه بگوییم  اعتماد به خدا ، خدایی که خیر وصلاح ما را میدا ندوعلم او بر همه مکان ها و زمان ها محیط است .