راز عمر پروانه پیر

در سرزمین پروانه ها افسانه ای وجود دارد درمورد راز عمر  پروانه ای پیر .

یک شب که پروانه پیر قصه ما جوان بود با دوستانش پرواز می کرد که ناگهان سرش را بلند کرد و نوری شگفت آور را دید که از میان شاخه های درختی آویزان است . در واقع  آن نور ، نورماه بود . پروانه  های دیگر که سرگرم نور شمع و چراغ های خیابان بودند و همیشه به دور آنها می گشتند و هیچ گاه متوجه نور ماه نبودند.

پروانه قصه ما با دیدن نور ماه  آنقدر مجذوب شد که ناگهان یک پیمان محکم در دل با خود بست  که هیچ گاه دور هیچ نوری به جز نور ماه نخواهد چرخید .

هرشب وقتی با دوستانش  برای گردش  از مکان استراحت بیرون می آمدند به به  دنبال نور مناسب می گشتند ،  پروانه قصه ما به سمت آسمان بال می گشود .  ماه با اینکه نزدیک به نظر می رسید همیشه در ورای ظرفیت پرواز پروانه بود. اما او همچنان ادامه می داد و نمی گذاشت ناکامی اش بر او غلبه کندو پیمانش را بشکند . تلاش هایش ناموفق بودند اما ادامه داشتند.

 دوستان  او مسخره اش می کردند و سرزنش می شد . اما همگی آنها در اثر چرخیدن دور نورهای جزیی  شمع و چراغ ها ، سوختن و خاکستر شدند .  اما نتیجه تلاش های پروانه قصه ما با اینکه به ماه نرسید اما در زیر درخشش نور سپید و خنک معشوق عمر بالایی کرد و پیر شد.

نتیجه اینکه : سنگ بزرگ همیشه هم نشانه نزدن نیست.  شما هدف های بزرگ داشته باشید و نتیجه را به خدابسپارید . 

ای نقاش بی همتا

زندگی هم زشت و هم زیباست

گر که زشتی آفریدی

زشتی اش در قعر شب پیداست !!!

گر که زیبایی ، یقین  می ماند و آن نقش بی همتاست

پس تویی نقش آفرین ، نقاشی ات یکتاست

می کشی نقش پری تا آورد از آسمان رازی

کزان روشن شود دنیا

می کشی دیوی که باشد بی سرو بی پا

می وزد توفنده بادی ، غرد و ویران کند هر جا

بازوانت پرتوان

خود می کنی تقدیر خود یا زشت  یا زیبا

پس تویی نقش آفرین ، ای نقاش بی همتا

چند جمله کوتاه اما پر معنی

با تمام وجودت زندگی کن

روزهایت را با بی حوصلگی ورق نزن

هیچوقت فریاد نزن چون لباس سکوتت پاره می شود

رودخانه بهترین ترانه هایش را برای دل کوه می خواند

باد فراموش کار در کوچه پس کوچه ها به دنبال آدرس یک آشنا میگردد

سایه هرکسی مختص خود اوست و تنها چیزی است که کسی نمی تواند از آدم جدایش کند

من عاشق خورشیدم که فقط دوست دارد در روشنایی زندگی کند  و تا شب سر می رسد میگذارد میرود یک جای دیگر که روشن باشد . چه خوب بود ما هم با غم و غصه ها همین کار را می کردیم تا می آمدند سراغ ما ،  میرفتیم یک جای دیگر  که شادی باشد .

زمین احساس خودش را با آتشفشان تخلیه می کند. 

مسافر مثل باران

 

 نقطه سکوت را در اعماق روحت پیدا کن ، این نقطه شروع دوباره زندگی تو است . آغاز پیدایشی دیگر ، تولدی دوباره در خویش و بی خویشی ، آنجا جایی است که تو میباری و هرگز  تکرار نمی شوی ،  جایی از جنس آفرینش ،  در سکوت ، من بودنِ تو ، غایب می شود و زمانی که  من بودنت  غایب شد روح تو حضور پیدا می کند . وقتی  از خلوتگاه روح خارج شدی خدا وارد می شود . وقتی   دست از کشمکش های زندگی و تلاش بر می داری و در برابر خالق  با تواضع سکوت می کنی در همان لحظه است که نغمه های روحت را می شنوی سکوت در چنین حالتی ادبی است در برابر پروردگارت و چنین ادبی در برابر خالق نگه داشتن  تو را غرق در لطف و رحمت الهی خواهد کرد.

اولین قدم را بی شتاب بردار آهسته ی آهسته ، از هر فرصتی بهانه ای برای ساکت کردن ذهنت بساز حتی اگر این فرصت به کوتاهی فاصله بین دو نمازت باشد یا دقایقی قبل از خواب یا لحظاتی قبل از بیداری در سحرگاه . با گوش کردن به  صدای درونت شروع کن . نگذار این لحظات حیات از دید تو شتاب زده گم شوند. این لحظات خط زندگی  بودن من و توست خطی راست بدون خط خوردگی و پیچیدگی مستقیم ، مستقیم .  مگر یارت با تو در صراط مستقیم قرار نگذاشته است .

سکوت کن بین انتقاد یا قضاوتی که می شنوی  ، در عبور از مصیبت یا فاجعه ای که بر تو گذشته ،  فاصله شک تا یقین ،   فاصله درد تا درمان ،  از  نقطه دیدار تا شوق وصال

این سکوت تو پیام مودبانه تو به خالق توست .

این سکوت یعنی من منتظرم ، منتظر اشارت های توام  تا با نشانه هایت قدم های درست بردارم یعنی قلم زندگی در درست من است ولی به فرمان تو می نویسم . یعنی تن من هچون نی از من تهی است  تا تو با دم مسیحایت مرا زنده کنی و بنوازی .

در اعماق درون وقتی وارد  ساحت سکوت شدی وقتی بادهای یقین در دردورنت وزیدن گرفت و در برابر ابرهای برکت و نور حل شدی وقتی  همراه قطرات زلال باران باریدی و به زمین رسیدی به اولین مسافری که برخوردی یادت باشد که از او بپرسی  ای روح باران خورده آیا میل شکفتن داری  ؟؟

مسافر مثل باران

Click to view full size image

 به صدای باران گوش کن !هیچ کس نمی تواند مثل باران بخواند ، هیچ کس نمی تواند صدای باران را تقلید کند ، کسی نمی تواند شعرهای باران را که روی خاک می نویسد را کپی کند  کسی از صدای باران خسته نمی شود، سر درد نمی گیرد هیچ بارانی مثل باران دیگر تکرار نمی شود همیشه و هر بار تازه است . هر بار یک پیام نو برای روح تو  ، روح من ، روح ما ، باران پر از احساسات لمس نشده است حرف های نگفته بسیار ،   رنگ های ندیده و شعرهای نشنیده  ، در واقع باران آواز سکوت است ! سکوت زمین ، سکوت ابر، سکوت باد !

باران رسم سادگی است ، مشق زیبایی و گواه پاکی و زلالی زندگی است .

تو هم مثل همان قطره باران باش زلال و بی رنگ .  به اعماق درونت سفر کن از چشمه زلال دورنت بنوش ،  تا طعم روحت  را نچشی نمی توانی بفهمی چه چیزی تو را خوشحال می کند و چه چیزی ناراحتت می کند .  نمی توانی نیازهایت را درک کنی و نمی دانی موقع دلتنگی هایت چه چیزی برایت لازم است . نمی فهمی چه چیزی تو را سبک می کند و چه چیزی تو را سنگین . باید به دیار روحت سفر کنی باید خودت را کشف کنی . ببینی کجایی هستی ؟ جنست از کدام گل آفریده شده؟  از چه تارو پودی بافته شدی ؟  باید خودت را پیدا کنی تا بفهمی با چه چیزی آفتابی و گرم میشوی و چه چیزی تو را ابری  وگریان می کند.  باید ببینی خاک زمین درون تو با چه بارانی سبز و تازه می شود.

پس شروع کن ! برای شروع باید سکوت کنی وقتی ذهن تو ساکت است  و هیچ دخالتی در آنچه می بینی نداری در چنین لحظاتی می توانی آهنگ درونت را گوش کنی . بی وزن ، بدون رنگ بی هیچ خط و نقش ونگاری ! مثل آب که سرشار از زیبایی و زندگی است اما هیچ تصویری در سیمای زلالش ثبت نشده . سکوت مثل  آب است ، مثل باران ،  سرشار از زیبایی و سادگی . برای پیدا کردن خودت با سکوت سفر کن  !!

عمیق مثل اقیانوس

درصد کمی از انسان ها ۹۰ سال زندگی می کنند، مابقی یک سال را نود بار تکرار می کنند!

نصف اشتباهات ما ناشی از این است که وقتی باید فکر کنیم، احساس می کنیم و وقتی که باید احساس کنیم، فکر می کنیم.

 مشکلات امروز تو برای امروز کافی ست، مشکلات فردا را به امروز اضافه نکن.

 اگر حق با شماست به خشمگین شدن نیازی نیست و اگر حق با شما نیست، هیچ حقی برای عصبانی بودن ندارید.

 ما خوب یاد گرفتیم در آسمان مثل پرندگان باشیم و در آب مثل ماهی ها، اما هنوز یاد نگرفتیم روی زمین چگونه زندگی کنیم!

 فریب مشابهت روز و شب ها را نخوریم، امروز، دیروز نیست و فردا امروز نمی شود.

 یادمان باشد که آن هنگام که از دست دادن عادت می شود به دست آوردن هم دیگر آرزو نیست.

 زنده بودن حرکتی افقی است از گهواره تا گور، و زندگی کردن حرکتی عمودی است از زمین تا آسمان.

 برای دوست داشتن وقت لازم است، اما برای نفرت گاهی فقط یک حادثه یا یک ثانیه کافی است.

 گاه در زندگی، موقعیت هایی پیش می آید که انسان باید تاوان دعاهای مستجاب شده خود را بپردازد.

 به یاد ندارم نابینایی به من تنه زده باشد اما هر وقت تنم به جماعت نادان خورد گفتند: مگه کوری؟!

 مادامی که تلخی زندگی دیگران را شیرین می کنی، بدان که زندگی می کنی.

 هیچ انتظاری از کسی ندارم و این نشاندهنده قدرت من نیست!

در جستجوی قلبِ زیبا باش نه صورتِ زیبا، زیرا هر آنچه زیباست همیشه خوب نمی ماند، اما آنچه خوب است همیشه زیباست.

عید بر عاشقان مبارک باد

ای حضرت عشق !!!

 سپاس تو را در ماهی که برکاتت برما وارد شد و به بهانه آن ناپاکی و معاصی را از پرونده ما شستی و به سبب آن بدی ها را از ما برگرداندی . درماهی که  به بدی هایمان اقرار کردیم و به سهل انگاریهامان اعتراف، در حالی که در قلب مان ندامت قطعی و بر زبانمان عذر صادقانه داریم عذر ما را بپذیر . 

مهربانا! آینده عمرمان را به ماه رمضان آینده برسان و چون ما را رساندی به انجام عبادتی که سزاوار توست یاری ده و توفیق عمل صالح عطا فرما . هر گناه کوچک و بزرگی که در این ماه به آن دست زدیم و از روی عمد یا فراموشی در آن به خود ظلم کردیم ویا حرمت دیگران را نادیده گرفتیم در پرده ستاری حضرتت بپوشان و از در عفو خودت ما را بگذران . مهربانی بی پایانت و احسان بی کاستی ات را بر سرمان فرود آور . روز عید ما را روزی قرار ده که بیشترین عفو  تو نصیب ما شده و بیشترین معاصی ما را محو نمایی و گناهان پنهان و آشکار ما را مورد مغفرت قرار دهی .

بارالها !! پایان یافتن این ماه را پایان خطاها و معاصی ما قرار بده و ما را پر نصیب ترین بگردان .

بارالها !! سلام  و درود تو بر آنان که برای وصالت لحظه شماری می کنند و دل به تودادند

سلام و درود خدا بر آنان که سجاده ای گشوده دارند و دستانی رو به آسمان و چشمانی پر از اشک نیاز و مشتاق  .

خدایا فرشتگان دستگیرت را ازهم اکنون در مسیر زندگی  دوستان و عزیزانم قرار ده .

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar22.com 

بخوانید اما تعجب نکنید!!!

-  حلزون می تواند 3 سال بخوابد

-  اگر جمعیت چین در یک صف مقابل شما راه بروند ، این صف به خاطر سرعت تولیدمثل هیچ وقت تمام نخواهد شد.

-  خطوط هوایی آمریکا باکم کردن فقط یک زیتون از سالاد هر مسافر در سال 1987 توانست چهل هزار دلار صرفه جویی کند.

-  ملت آمریکا به طور میانگین روزانه 73 هزار مترمربع پیتزا می خورند

-  چشم های شترمرغ از مغزش بزرگ تر است .

-  پروانه ها با پاهایشان می چشند

-  گربه ها می تواند بیش از یک صد صدا با  حنجره خود تولید کنند در حالی که سگ ها کمتر از ده صدا

-  تعداد چینی هایی که انگلیسی بلدند از تعداد آمریکایی هایی که انگلیسی بلدند بیشتر است .

-  Iam کوتاه ترین جمله کامل زبان انگلیسی است

-   تمام خرس های قطبی چپ دست هستند

-  اگر یک ماهی قرمز را دریک اتاق تاریک قرار دهید کم کم رنگش سفید می شود

-  اگر به طور مدام 8 سال و 7 ماه و 6 روز فریاد بزنید انرژی صوتی لازم برای گرم کردن یک فنجان قهوه را تولید کرده اید

- کوتاه ترین جنگ در تاریخ   در سال 1896 بین نازی ها و انگلستان رخ داد که 38 دقیقه طول کشید.

-  هیچ وقت نمی توانید با چشمان باز عطسه کنی

-  چشم های ما از بدو تولد همین اندازه بوده اند اما رشد دماغ و گوش ما هیچوقت متوقف نمی شوند

-  هر تکه کاغذ را نمی توان بیش از 9 بار تا کرد

-  اگر تمام رگ های خونی را در یک خط بگذاریم تقریبا 97 هزار کیلومتر می شود.

منبع جمع آوری اینترنت

دو جمعه کاملاً متفاوت....

Click to view full size image

اگر در دو  جمعه گذشته یعنی 28/5/90 و 4/6/90  از مسیر درکه  به  کوهستان رفته بودید دو روز کاملا متفاوت با جمعه های قبل را حتما تجربه کردید. جمعه 28/5/90  به علت خلوت بودن   ، یک جمعه کاملا استثنایی بود ، روزی که  سکوت و ابهت  کوهستان  کمی  آدم  را به وحشت می انداخت ، کوهستان حال وهوای دیگری داشت وقتی  پشت سر و روبرور را نگاه می کردید کسی را نمی دیدید و احساس می کردید  کاملا اختصاصی است  ،   به قدری این سکوت در من اثر گذاشته بود که   عزیزانی را که جایشان آن موقع برایم خالی بود را با صدای بلند در کوهستان صدا زدم ،  در طول مسیر یک جایی برای نگهداری  حیوانات باربر است که من هیچ گاه آن را به علت عدم دقت ندیده بودم وقتی در آن سکوت به اطراف نگاه می کردم ناگهان  دیدم در لبه پنجره کوچک یک اتاقک موجودی در حال  تکان خوردن بود  خیلی ترسیدم و  قدمهایم را تندتر کردم  تا زودتر دور شوم کمی که دور شدم و پشت اتاقک را دیدم متوجه شدم آن موجود پوزه یک  قاطر یا  الاغ بود بی اختیار   یاد شعر آهای الاغ خوشگل  حالت چطوره  در  فیلم کلاه قرمزی افتادم . جمعه ای تکرار نشدنی و بسیار به یادماندنی بود.

 اما جمعه 4/6/90  به علت بارش باران در شب قبل  جمعه ای کاملا متفاوت تر بود هوای مطلوب و بی نظیر، نسیمی خنک که  وقتی روی صورتت می خورد  جانی دوباره به انسان می بخشید باعث شده بود که کسانی که به کوه آمده بودند به صورت خانوادگی باشند ، از زبان همه افرادی که به کوه آمده بودن می شنیدم که تمایلی  به برگشت ندارند  و می خواستند تا بعد از ظهر را آنجا سپری کنند . واقعا اگر کسی مسئولیت نداشت که زودتر برگردد و عزیزانش همراهش بودند وجایی انداخته بودند تا کل روز را آنجا سپری کنند جای حسرت کشیدن داشت ، از همه  مهمتر اینکه  آخرین جمعه  بود که  فصل شاتوت تازه بود و فکر کنم اگر هفته آینده  بروید دیگر اثری از شاتوت تازه نبینید .  هفته قبل ( 28/5/90 ) رودخانه خشک و کم آب بود اما  این هفته  از وفور نعمت باران در تمام طول مسیر آب کاملا گل آلود بود  و از خوشحالی هنوز خودش را پیدا نکرده بود.

ضمناً اطلاع پیدا کردم آخرین هفته  شهریورماه روز پاکسازی کوهستان است و اگر از زیبایی های  آن استفاده می کنید حتما مشارکت داشته باشید ، هر چیزی را زکاتی است  وبه نظر من  زکات   استفاده از کوهستان تمیزنگه داشتن آن است .

غصه مرد نادان را مرد دانا می خورد.

اینطوری دعا کنید حتما اجابت می شود!!!!

ایمان من

 با بغض عادت کردم و گریان نبودم

ابری شدم ، اندازه باران نبودم

آموختم حسرت کشیدن را به خوبی

وقتی هنوز آلوده پیمان نبودم

قبل از الفبا عشق آمد بر زبانم

شاگرد درس آب ، بابا، نان نبودم

در سادگی مثل دلم استاد بودم

فرزند آدم بودم و شیطان نبودم

آغاز کار عاشقی بود و شکستم

آزردة سنگینیِ تاوان نبودم

هر چند می دانستم آن بالا کسی هست

رنگ شکوه مطلق ایمان نبودم

تا آن شبِ رؤیا که در چشمم نشستی

دیگر شب احیا سرِ قرآن نبودم

سی جزء  قرآن  را به نامت ختم کردم

در بند حرف مفت این و آن نبودم

من آتشی بودم  که دودم بر سرم بود

اهل ریا و سازش و کتمان نبودم

بشنو از حافظ ...

تصاویر زیباسازی نایت اسکین

    برگیر شراب طرب انگیز و بیا         

  پنهان زرقیب سفله بستیز و بیا

 مشنو سخن خصم که بنشین و مرو

  بشنو زمن این نکته که برخیز و بیا

تصاویر زیباسازی نایت اسکین

باهوش ترین خلایق  ( قسمت آخر )

نمونه ای  دیگر  از وسوسه های شیطان  :

 - گاهی شیطان  آن چنان حب و مهر فرزند را در دل پدر ومادرها تقویت میکند که آنها را از زندگی کردن و وظایف اصلی حتی بندگی باز می دارد و اگر غفلت شود همه چیز از دست خواهد رفت .  از روی علاقه زیاد به فرزند و بدون زمینه سازی های مناسب فرهنگی و فقط با این استدلال که زمانه عوض شده و بچه ها سرخورده می شوند ،  عصر تکنولوژی و دیجیتال است و...  امکاناتی را برای فرزندان خود مهیا می کنند که زمینه های انحراف و دل سپردن به شیاطین را فراهم می سازند .  مثلاً در خانواده ها پدران و مادران خیلی مواظب ارتباط با یکدیگر در مقابل فرزندان هستند. در حالیکه به اعتقاد من همسران می بایست عشق الهی  و حقیقی  را در مقابل فرزندانشان به نمایش بگذارند تا آنها بدانند عشق واقعی فقط در خانواده متبلور است  ، چقدر هم زیبا است  . اما همین پدر و مادرها  با گذاشتن ماهواره ، رایانه ، موبایل و.... فرزندانشان را به  دیدن فیلم هایی که جز تخریب مکارم اخلاقی چیزی در بر ندارد سوق می دهند ، آنها را  از همان ابتدا با عشق غیر واقعی و خیانت آشنا می کنند ،   فیلم هایی که جز تخریب و تضیف  و انحراف جوانان هدفی را دنبال نمی کنند.

خداوند در آیه ای در قرآن می فرماید ( بقره -  233 ) بخاطر فرزندان خود را به زحمت نیاندازید یا حتی ما  می بینیم که حضرت ابراهیم بین خشنودی خدا و فرزندش ،  خدا را انتخاب می کند به قیمت  قربانی کردن عزیزترینش ، این در حالی است ما حتی خواسته های فرزندانمان را هم قربانی نمی کنیم ، ببنید در زندگی های کنونی  ما چقدر فرمامین الهی را بخاطر خشنودی فرزندان  قربانی می کنیم وغافل هستیم .

البته مثال ها خیلی زیاد است و شیطان هر کسی را از راهی که تشخیص آن برایش سخت باشد به چالش می کشد .

در آخر  باید بگویم یکی از راههای  تشخیص حق از باطل این است که  در هر زمینه ای  اعتدال را رعایت  کنید افراط و تفریط در هر  زمینه ای نکوهش شده ، حضرت رسول (ص ) می فرمایند : اسلام دین اعتدال است .

دیگر اینکه من هم دیگر دست از سر این شیطان بردارم چون خیلی ناقلا است یک وقت مرا جایی گیر می اندازد و حسابم را می رسد.