راز عمر پروانه پیر
در سرزمین پروانه ها افسانه ای وجود دارد درمورد راز عمر پروانه ای پیر .
یک شب که پروانه پیر قصه ما جوان بود با دوستانش پرواز می کرد که ناگهان سرش را بلند کرد و نوری شگفت آور را دید که از میان شاخه های درختی آویزان است . در واقع آن نور ، نورماه بود . پروانه های دیگر که سرگرم نور شمع و چراغ های خیابان بودند و همیشه به دور آنها می گشتند و هیچ گاه متوجه نور ماه نبودند.
پروانه قصه ما با دیدن نور ماه آنقدر مجذوب شد که ناگهان یک پیمان محکم در دل با خود بست که هیچ گاه دور هیچ نوری به جز نور ماه نخواهد چرخید .
هرشب وقتی با دوستانش برای گردش از مکان استراحت بیرون می آمدند به به دنبال نور مناسب می گشتند ، پروانه قصه ما به سمت آسمان بال می گشود . ماه با اینکه نزدیک به نظر می رسید همیشه در ورای ظرفیت پرواز پروانه بود. اما او همچنان ادامه می داد و نمی گذاشت ناکامی اش بر او غلبه کندو پیمانش را بشکند . تلاش هایش ناموفق بودند اما ادامه داشتند.
دوستان او مسخره اش می کردند و سرزنش می شد . اما همگی آنها در اثر چرخیدن دور نورهای جزیی شمع و چراغ ها ، سوختن و خاکستر شدند . اما نتیجه تلاش های پروانه قصه ما با اینکه به ماه نرسید اما در زیر درخشش نور سپید و خنک معشوق عمر بالایی کرد و پیر شد.
نتیجه اینکه : سنگ بزرگ همیشه هم نشانه نزدن نیست. شما هدف های بزرگ داشته باشید و نتیجه را به خدابسپارید .





به نام خدا