کلاغه به خونش نرسید؟؟؟؟؟؟

عمری است  با کلاغ قصه ها همراهیم  با این تفاوت که او گمشده اش را جسته و

می خواهد به خانه اش  برگردد ولی ما نه گمشده مان را جسته ایم و نه یادمان  

می آید خانه مان کجا بوده ؟؟؟

.......عمری است در راهیم ، با این حال همه غصه کلاغ را می خورند که هنوز به 

 خانه اش نرسیده !!

 

سنگ بزرگ نشانه نزدن نیست

ویکتور هوگو در پانزده سالگی در دفتر یادداشت خود نوشت : « می خواهم شاتو

بریان ( نویسنده شهیر فرانسوی ) باشم یا هیچ » و سرانجام برتر ا ز آن نویسنده

نامدار شد این تنها « ویکتور هوگو » نبود که در جوانی هدف بزرگی  برای خود داشت

این گونه است داستان مردان و زنان بزرگ تاریخ ، هر عظمتی که در تمدن و فرهنگ

امروز بشریت می بینیم روزی تنها رویای انسانی بوده است رویای انسانی بزرگ که

یک اراده پولادین آن را به هدفی بزرگ تبدیل ساخته و تصمیمی شجاعانه برای تحقق

یک رویا که به تلاش بی وقفه برای پیروزی بدل گشته است و این گونه است که رویا

پردازان عمل گرا از یک رویا یک هدف و از یک هدف ، واقعیتی ملموس پدید می آورند .

بسیاری از ما تنها رویا پردازیم و آرزوهای دور و درازی در سر داریم و بسیاری هم بدون

آن که رویای مشخصی در سر داشته باشیم پیوسته می کوشیم که پیشرفت کنیم

حتی بسیاری نه برای پیروزی بلکه برای شکست نخوردن تلاش می کنیم .

 شخصی که در زندگی هدف مشخصی ندارد، مانند یک کشتی است این

کشتی ممکن است به ساحل برسد و یا نرسد ولی حتی ا گر به ساحل

برسد ساحلی مجهول خواهد بود .

 می توان بی هدف تا پایان  عمر همچنان سرگردان ماند و شاید تصادفا به مقصدی

هم رسید ولی بی شک چنین مقصدی نیز مقصدی مجهول خواهد بود . به راستی

اگر ندانیم که کجا می خواهیم برویم  چه تفاوتی دارد که کجا باشیم  ؟  

سنکا فیلسوف خردمند یونان قدیم  می گوید « سفینه ای که نمی داند در

کدام بندر باید پهلو بگیرد بادهای دریایی او را سرگردان از سویی به سویی

خواهند کشاند .» 

بقیه ادامه مطلب ........

ادامه نوشته

الگویی یک شهروند خوب برای همه

روز گذشته  در حال برگشت از مراسمی بودم  و از آنجائی که مسیر را نمی دانستم

از یک راننده تاکسی خواستم که مرا راهنمایی کند او مرا سوار کرد و در مسیر

کوتاهی پیاده نمود  و به من گفت آن طرف خیابان  می توانی سوار شوی و....   آن

طرف خیابان در جهت مسیر برگشت به جای که ماشین ام را پارک کرده بودم  ، سوار

یک تاکسی شدم  اما متأسفانه  تاکسی  کمی جلوتر پنجر شد راننده تاکسی گفت

در ماشین بمانیم تا پنچری را برطرف کند از آقای راننده  پرسیدم چقدر طول میکشد؟

گفت 5 دقیقه  ، دیدم 5 دقیقه  که نمی شود ، حتما بیشتر طول می کشد ،  من هم

که عجله داشتم ،  پیاده شدم و حالا بگذریم از این که  آقای راننده  با انصاف که

مسیر کوتاهی  پنچر کرد  بود ،  پول کل مسیر را  از من گرفت و من سوار تاکسی

دیگری شدم ،  برای اطلاعات عمومی خودم از آقای راننده پرسیدم  یک پنچری گرفتن

چقدر طول می کشد ایشان هم شروع کرد به توضیح دادن ، من که از شلوغی و

صدای بوق دچار سردرد شده بودم  ، متوجه حرف های ا یشان نشدم ، ولی  10

دقیقه طول می کشد را شنیدم، آقای راننده متوجه ناراحتی من از صدای بوق شد و 

شیشه ماشین را بالا کشید تا سر وصدای کمتری شنیده شود.ایشان  گفت :         

« وقتی دیدم بوق زدن برایم به صورت عادت شده  کلاً سیستم  بوق

ماشین را قطع کردم » . 

وقتی تعجب مرا دید  ، دستش را روی بوق گذاشت و چند بار آن را فشار داد .  راست

می گفت . واقعا کار این راننده وظیفه شناس و انسان دوست قابل تقدیر است .

به ایشان گفتم  همه ی کسانی که  روزی صدها  بوق می زنند و برایشان بصورت

عادت بد  در آمده ، توجهی  ندارند که علاوه بر آلودگی صوتی که عوارض خودش را دارد

حق الناس را نیز وارد زندگی شان می کنند و باید جوابگو باشند .

کار شما واقعا قابل تقدیر است .   

ایکاش از طریق رسانه های عمومی  از این راننده  تاکسی  وظیفه شناس تقدیر شود

وبه عنوان الگوی یک شهروند خوب معرفی شده تا  دیگران هم از ایشان پیروی کنند. 

چه دنیای بود اگر در همه ی کارها خودمان حسابگر خودمان باشیم .

 تو کز محنت دیگران بی غمی                  نشاید که نامت نهند آدمی

وقتی خدا می خواهد منتظر بمانید

شب گذشته یکی از دوستانم برایم پیامی فرستاد  با عنوان ذیل ، گاهی در شرایطی قرار می

گیریم که به این گونه  شعر ها  ، سخن ها  ، نصیحت ها .... نیاز داریم .

 این شعر را حفظ کردم و مرتب برای خودم می خوانم ، زندگی جاری است و  باید در هر

شرایطی ادامه داد.

روزگارا که چنین سخت به

من می گیری

با خبر باش که پژمردن من آسان نیست ....

گر چه دلگیر تر از دیروزم

گر چه فردای غم انگیز مر امی خواند

لیک باور دارم  دل خوشی ها کم نیست

زند گی باید کرد

گاه با یک گل سرخ

گاه با یک دل تنگ

وقتی خداوند می‌خواهد منتظر بمانید : صبر کردن خیلی سخت است. وقتی مشکلات و

نگرانی‌هایمان را بارها و بارها با خدا درمیان می‌گذاریم، از منتظر ماندن خسته می‌شویم. کم‌کم حس

می‌کنیم که با کسی حرف می‌زنیم که حرفهایمان را نمی‌شنود و انگار دیده نمی شویم .  در این لحظات

که شاید برای هر کسی به نوعی پیش می آید معمولاً دوست داریم که طاقت بیاوریم و کنترل خودمان را

در دست بگیریم  اما گویی نمی شود و طاقت ما کم می شود  . لحظاتی که جز صبر چاره ای نداریم.

تنها شما نیستید که صبر می‌کنید :  این فقط ما نیستم که مشکل داریم همه انسانهای روی

کره زمین به نحوی و نوعی و نسبت به تحملشان مشکلاتی دارند . همه برادرها و خواهرهای

باایمان ما می‌دانند که صبر کردن برای خدا چه معنی دارد. به آنهایی فکر کنید که خیلی  قبل از شما

صبر پیشه کرده بودند: حضرت ایوب، حضرت داوود، و ... وقتی قرآن یا انجیل را می خوانید  با آیات زیادی

درمورد صبر کردن روبه‌رو می‌شوید و کسانی را که با صبر برتری یافته اند و به موفقیت رسیده اند 

معرفی می‌کند.

در قرآن می خوانید که خدا با صابرین است . یا اینکه خداوند یکی از رموز

موفقیت در زندگی را صبر تعریف می کند. 

لغت‌نامه جدید انجیل صبر را اینطور معنا می‌کند، "خویشتن‌داری خدادادی در مقابله با مخالفت یا

سرکوب"...  صبر کردن در خیلی جهات مثل یک مبارزه است. چیزی که می‌توانیم به آن تکیه کنیم . این

خداوند است که آرامش روحانی را در ما ایجاد می‌کند تا بتوانیم وارد مبارزه شویم. خیلی وقت‌ها فکر

می‌کنیم که صبر فقط تحمل کردن است اما این تفکر اشکال دارد. با قدرت و توانایی خودمان نیست که

خویشتن‌داری می‌کنیم. در واقع، تنها مسئولیت ما این است که به خدا اعتماد کنیم و اوست که قدرت

و توانایی لازم برای ادامه مسیر برطبق ایمانمان را برای ما فراهم می‌کند.

این قدرت چطور به ما داده می‌شود؟این قدرت را وقتی سرشار از روحانیت شویم دریافت می‌کنیم.

می‌دانیم که منبع بینهایتی از صبر درون ما وجود دارد. نقش ما این است که به خداوند اعتماد کنیم و از او

بخواهیم که به ما قدرت دهد در هر موقعیتی که در آن هستیم، تاب ادامه دادن را پیدا کنیم.

صبر کردن در راه خدا به ما یادآور می‌شود که واقعیت ما در محیط ظاهری ما نیست، بلکه در عشق

خداوند و زندگی درون ماست و  صبر به ما امید بخشیده و مطمئنمان می‌سازد که خداوند همیشه خوب

ما را می‌خواهد. این در حد توانایی ما نیست که بدانیم خداوند چه زمان و چگونه کارمان را درست

می‌کند.  نقش ما اینجا این است که به وعده او اعتماد کنیم.

نقش ما در این مبارزه چیست؟ دوباره به معنای صبر بعنوان خویشتن‌داری خدادادی فکر کنیم  خداوند

به ما این اجازه را می‌دهد که به خویشتن‌داری روحانی دست پیدا کنیم اما این انتخاب خودمان است که

آن را بپذیریم و از آن پیروی کنیم. به آدم و حوا آزادی و اراده کامل و اختیارات زیادی در بهشت داده شده

بود تا نیاز به استفاده از میوه ممنوعه را پیدا نکنند. اما، تصمیم گرفتند و خویشتن‌داری پیشه نکردند و

درعوض از فرمان خداوند سرپیچی کردند. وقتی از خویشتن‌داری خدادادی برای منتظر ماندن به اراده و

زمانبندی او استفاده می‌کنیم، در راستای اطاعت از فرمان‌های او قدم برمی‌داریم.

 صبر کردن در راه خدا به این معنا نیست که ساکن بمانیم. اطاعت از

فرمان‌های خداوند در حالی که صبر پیشه کرده‌ایم اصلاً حالت منفعلی

نیست.

از زمان انتظار برای تقویت صمیمیت بین خودمان و خداوند استفاده کنیم.

شاهی به کوی عشق من

زلف تو  در کمند  جنون می کشد مرا

خوش خوش به کوی عشق درون می کشد مرا

هر جا که می گریزم از این فتنه ناگهان

عشقت عنان گرفته برون می کشد مرا

(منبع : شاعر را پیدا نکردم )

برگرفته از سخنرانی های اوشو

 کسی که بتواند به یک گل سلام کند به یک درخت هم می تواند سلام کند .

دعا تسلیم است نه تقاضا،دعا تحمیل کردن مسیرخودبه هستی نیست ، بلکه آرام

گرفتن در مسیری است که هستی می خواهد در آن باشی . دعا با دنده خلاص رفتن

است .

زندگی به خودی خود خالی است تا وقتی خلاق نباشی قادر نخواهی بود آن را با

رضایت خاطر پر کنی تو برای سرودن نغمه ای که در دل داری آمده ای .

با افراد به عنوان وسیله رفتار نکن ، آنها سر منزل خودشانند،  به آنها وصل شو.  در

عشق ، در عزت ، هرگز آنها را در تملک نگیر و هرگز در تملک شان قرار نگیر .  به آنها

وابسته نباش و دیگران را هم  به خود وابسته نکن .

متدین واقعی باید در دنیا سهم داشته باشد باید دنیا را نسبت به آنچه هنگام

ورودش به آن یافته کمی زیباتر سازد باید دنیا را کمی مسرت بخش تر کند باید کمی

بیشتر عطر آگینش کند. باید بیشتر هماهنگش کند . این قرار است سهم او باشد.

زندگی باید جشنی دایمی باشد،جشن نورها در سراسر سال  فقط وقتی میتوانی

شکوفا شوی و رشد کنی که چیز های کوچک را به جشنی بزرگ مبدل کنی .

بیشتر مذاهب و فرقه ها این نکته را تعلیم داده اند: "از دنیا دست بشوی" ولی من

به تو تعلیم می دهم : " دنیا را دگر گون کن " از خودت اثر سازنده و مثبت به جای

بگذار، دنیا را زیباتر کن .

گوش دادن یعنی آموختن. زیرا وقتی خاموش گوش فرا میدهی کل هستی سخن

گفتن  با تو را آغاز می کند وقتی کاملاساکتی این عالی ترین لحظه برای یادگیری

است . زندگی رمز و رازهای خودش را وقتی آشکار می سازد که خاموشی .

هستی همواره در پی جبران نیکی های توست هر چه به هستی ببخشی هزاران

برابرش را به تو باز می گرداند.

تحصیلات واقعی به تو آموزش نخواهد داد که رقابت کنی بلکه به تو آموزش می دهد

با دیگران همکاری کنی به تو آموزش نخواهد داد مبارزه کنی ونفراول باشی به تو

آموش خواهد داد بی هیچ مقایسه ای  با دیگران خلاق باشی با محبت و لذت بخش

باشی .

عشق خلوص می بخشد هر قدر بیشتر عشق بورزی در عشق کارکشته و ماهر

می شوی .

ازدواج به کار کشتگی نیاز دارد ازدواج تلاشی بزرگ برای خلق یک سمفونی بین

موجودیت دو انسان است .

ازدواج نهادی است که نظم،قناعت ، خویشتن داری، گذشت و بسیاری از

فضیلت ها ی با شکوه را به آدم می آموزد که اگرمجرد بود به آنها احتیاجی نداشت .

نشاط به تو بال می دهد تا باآن پرواز کنی 

خاطره مشترک همه ی ما

خاطره مشترک همه ما (عکس)

ممکن است شما را برای لحظاتی به بهترین روزهای زندگی تان ببرد که همه ی دغدغه آدم همین چند خط مشق بود

منبع : سایت نیک صالحی

دعای من برای شما

درکتاب مجمع البیان می خوانید :

«سبب خنده و گریه، شادی و غم به واسطه ی فعل خداوندی است و گفته می شود

اهل بهشت را در بهشت میخنداند و اهل دوزخ را در دوزخ می گریاند و گفته می شود

درختان را از برگ های رویانده شده می خنداند و ابرها را از باران می گریاند.

مطیع خود را به رحمت خود می خنداند و عاصی و سرکش را با عذاب می گریاند.»

به راستی ! آدمی هزار حال دارد از خنده تا گریه ، خنده از قهقهه هست تا تبسم ،

گریه از فروغلتیدن یک قطره اشک آرام و بی صدا تا ضجه زدن و خون گریستن  و در

میان آنها هزاران چیز است . گاهی سکوت  ،  سکوتی محض که استخوان سوز

است . حقیقتاً این همه به دست کیست ؟

پروردگارا:

کسی که بد کند باید بسیار بگرید و کم بخندد . این عاقبتی است برای بدکاران که تو

مقدر کرده ای . حرف زدن با تو بسیار سخت که ناگفته ها را میدانی  ، سخت  است

با کسی که  چیزهایی از من میداند که خودم نمی دانم . به راستی ! وقتی من را

آفریدی چه در طینت من گذاشتی که گریه را دوست ندارم و خنده را می پسندم . 

چه درنهادم گذاشتی که خنده ی فراموشی، بیخبری، خنده ی نبودن را دوست

ندارم.

به من رخصت خنده بده، خنده های خوب و به من فهم گریه بده گریه های

خوب .

خدایا !

مبادا که چنان به خواب غفلت روم  که هیچ فریادی بیدارم نکند و چنان مست  امیال

شوم که هیچ سیلی ای هشیارم نسازد. 

از پیام آور توحید و مهربانی  

روزی حضرت عیسی علیه السلام نشسته بود و نظر می نمود به مرد پیری که بیلی

به دست گرفته و به اهتمامِ تمام، زمین را برای زراعت می کَند. آن حضرت عرض کرد:

خداوندا! طولِ اَمَل (آرزوی دراز) را از او بردار.

چون دعای آن حضرت مستجاب شد، آن مرد، بیل را از دست انداخت و خوابید.

پس عیسی علیه السلام گفت: خداوند! طولِ اَمَل را به او برگردان، پس همان ساعت

برخاست و بیل را گرفته، مشغول کار شد. حضرت از او پرسید: چرا بیل را انداختی؟ و

دیگر برداشتی؟

گفت: در اثنای عمل به خاطرم افتاد که: تا کی کار خواهی کرد؟ و به این مرتبه از

پیری رسیده ای و نمی دانی که از عمر تو چه مقدار باقی خواهد بود، پس بیل را

انداختم و خوابیدم. باز به خاطرم رسید که تا زنده ای، معیشتی می خواهی، پس

برخاستم و مشغول کار شدم.

چند جمله ای با شما.....

بسیاری کسان قدم به زندگی  شما می گذارند واز آن بیرون می روند اما فقط دوستان حقیقی اند که رد پایی بر قلب شما باقی می گذارند.

برای اداره خود سرت را به کار گیر و برای اداره دیگران دلت را

خشم تنها یک قدم با خطر فاصله دارد

اگر کسی  یک بار به تو خیانت کرد این اشتباه اوست اما اگر دوباره  به تو خیانت

کرد این اشتباه توست

مغز های بزرگ درباره افکار حرف می زنند . مغزهای معمولی درباره وقایع و

مغزهای کوچک درباره اشخاص .

کسی که مالش را از دست می دهد بسیار از دست میدهد کسی که دوستش را

از دست می دهد بسیار بیشتر از دست می دهد اما کسی که ایمانش را از دست

می دهد همه چیزش را از دست می دهد .

جوانان زیبا از اتفاقات طبیعت اند اما پیران زیبا کاری هنری اند .

من و تو دوست یکدیگریم . تو دوست دیگری می آوری و ما سه نفر می شویم ، و

من دوست دیگری ......... گروه مان می شود حلقه دوستان و برای چنین حلقه ای نه

آغازی وجود دارد و نه پایانی

دیروز تاریخ است ،  فردا معما و امروز موهبت است .

منبع : اینترنت