بر سفره‌ی هفت سین نشستن نیکوست
هم سنبل و سیب و دود ِ کُندر خوشبوست
افسوس که هر سفره کنارش خالی ست
از پاره دلی گمشده یا همدم و دوست . .

عرض تبریک

دو قدم مانده به خندیدن  برگ
یک نفس مانده به ذوق گل سرخ
چشم در چشم بهاری دیگر
تحفه ای یافت نکردم که کنم هدیه تان
یک سبد عاطفه دارم
همه ارزانی تان . . .
عید نوروز بر شما مبارک

 

دعای امروز من

خدایا!

مرا کمک کن در آن هنگام که شیطان و افکار شیطانی در صدد ورود به قلب و روح من

هستندبتوانم با کمک الهامات و الطاف تو آنها را از خود دور کنم . یاری ام کن دریچه احساسم را

روی غریبه ها نگشوده و از قلبم محافظت کنم.

ای سرچشمه ی عشق و محبت مرا چشمه ی جوشان عشق ورأفت نما

مهربانی با نام تو معنا می گیرد دلم را به وسعت تمام غم ها واندوه ها پر از مهربانی نما

 

جملات شگفت انگیز

 
هر چه فرزند آدم پیرتر می شود دو صفت در او جوانتر می گردد: حرص وآرزو
 
نشانه  خوشنودی خدا از مردم  ارزانی قیمتهاو عدالت حکومت آنهاست
 
گناه پنهان به صاحب گناه زیان می رسان گناه آشکار به جامعه
 
من برای امت خود از بی تدبیری بیم دارم نه فقر
 
هر دل سوخته ای را عاقبت پاداشی است
 
حضرت رسول اکرم ( ص)
 

از دعاهای حضرت قائم

تو آن خدایی هستی که جز تو معبودی نیست 

آغازگر و بازگرداننده آفریدگان هستی

تدبیرکننده کارها تنگ  گیرنده و گستراننده هستی

وارث زمین وساکنان آن هستی

از تو درخواست می کنم به واسطه نامت که هرگاه  بدان خوانده شدی

پاسخ دادی

و هرگاه بدان وسیله از تو درخواست شده عطا کردی

به حق محمد واهل بیت او و به واسطه حقی که برای ایشان بر خود واجب کرده ای

از تو درخواست می کنم  تا برمحمد و آل محمد درود بفرستی 

و حاجتم را  برآورده  سازی

ای مولای من

ای فریادرس من

از تو می خواهم به واسطه تمامی نام هایی که خود را بدان نامیده ای

و آن را در دانش پنهانت نزد خود نگه داشته ای

در رهایی ما از این گرفتاری و سختی ها شتاب کن

ای دگر گون کننده دل ها و چشم ها

ای شنوای دعا

به راستی که تو بر هرچیزی توانا هستی

به واسطه رحمتت ای مهربان ترین مهربانان

وقتی تو جواب میدهی

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

وقتی که قلب‌هایمان‌ كوچك‌تر از غصه‌هایمان‌ میشود،
وقتی نمیتوانیم‌ اشک هایمان ‌را پشت‌ پلك‌هایمان‌ مخفی كنیم‌
و بغض هایمان ‌پشت‌ سر هم‌ میشكند ...

وقتی احساس‌ میكنیم بدبختیها بیشتر از سهم‌مان‌ است
و رنج‌ها بیشتر از صبرمان ...

وقتی امیدها ته‌ میكشدو انتظارها به‌ سر نمیرسد ...

وقتی طاقتمان تمام‌ میشود و تحمل مان‌ هیچ ...

آن‌ وقت‌ است‌ كه‌ مطمئنیم‌ به‌ تو احتیاج‌ داریم
و مطمئنیم‌ كه‌ تو فقط‌ تویی كه‌ كمكمان‌ میكنی ...

آن‌ وقت‌ است‌ كه‌ تو را صدا میكنیم و تو را میخوانیم ...

آن‌ وقت‌ است‌ كه‌ تو را آه‌ میكشیم
تو را گریه ‌میكنیم ... و تو را نفس میكشیم ...

وقتی تو جواب ‌میدهی،
دانه ‌دانه‌ اشکهایمان ‌را پاك‌ میكنی ...
و یكی یكی غصه‌ها را از دلمان ‌برمیداری ...

گره‌ تك‌تك‌ بغض‌هایمان‌ را باز میكنی و دل شكسته‌مان‌ را بند میزنی ...

سنگینی ها را برمیداری و جایش‌ سبکی میگذاری و راحتی ...

بیشتر از تلاشمان‌ خوشبختی میدهی و بیشتر از حجم لب‌هایمان، لبخند ...

خواب‌هایمان‌ را تعبیر میكنی،و دعاهایمان‌ را مستجاب ...

آرزوهایمان‌ را برآورده می کنی ؛قهرها را آشتی میدهی و سخت‌ها را آسان

تلخ‌ها را شیرین میكنی و دردها را درمان ناامیدی ها، همه امید میشوند

و سیاهی‌ها سفید سفید ...

دلت را بتکان

دلت را بتکان

غصه هایت که ریخت، تو هم همه را فراموش کن

اشتباهایت وقتی افتاد روی زمین

بگذار همانجا بماند

فقط از لا به لای اشتباه هایت، یک تجربه را بیرون بکش

قاب کن و بزن به دیوار دلت ...

دلت را محکم تر اگر بتکانی

تمام کینه هایت هم می ریزد

و تمام آن غم های بزرگ

و همه حسرت ها و آرزوهایت ...


باز هم محکم تر از قبل بتکان

تا این بار همه آن عشق های متزلزل هم بیفتد!


حالا آرام تر، آرام تر بتکان

تا خاطره هایت نیفتد

تلخ یا شیرین، چه تفاوت می کند؟

خاطره، خاطره است

باید باشد، باید بماند ...


کافی ست؟

نه، هنوز دلت خاک دارد

یک تکان دیگر بس است

تکاندی؟

دلت را ببین

چقدر تمیز شد... دلت سبک شد؟

حالا این دل جای "او"ست

دعوتش کن

این دل مال "او"ست...

همه چیز ریخت از دلت، همه چیز افتاد

و حالا و حالا تو ماندی و یک دل

یک دل و یک قاب تجربه

یک قاب تجربه و مشتی خاطره

مشتی خاطره و یک "او"...

خـانه تـکانی دلـت مبـارک

 

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

بیان احساسات به آرامش انسان کمک می کند

محققان مغز آمريكا اعلام كردند، بيان احساسات از شدت غم و خشم مي‌كاهد. اين يافته توضيحي است بر اين كه چرا صحبت كردن با يك درمانگر يا حتي با يك كارگر ناشناس ولي دلسوز يك رستوران اغلب احساس بهتري به شخص مي‌دهد. به گزارش خبرگزاري رويترز از شيكاگو، محققان گفتند صحبت كردن درباره احساسات منفي، بخشي از مغز را كه مسئول كنترل تكانه‌ها است فعال مي‌كند. "متيو ليبرمن" يك محقق از "دانشگاه كاليفرنيا" در لوس‌آنجلس كه مطالعه وي در مجله "علوم روانشناسي" منتشر شده است، گفت ظاهرا اين ناحيه از مغز، در "ترمز گرفتن" احساسات نقش دارد. وي و همكارانش مغز ‪ ۳۰‬نفر را كه ‪ ۱۸‬زن و ‪ ۱۲‬مرد مابين ‪ ۱۸‬و ‪ ۳۶‬ساله بودند، اسكن كردند. به اين افراد تصاويري از صورت‌هايي نشان داده شد كه احساسات شديدي نشان مي‌دادند. از اين افراد خواسته شد تا اين احساسات را بر اساس لغاتي مانند غم يا خشم دسته‌بندي كنند يا از ميان نام‌هايي كه صرفا زنانه يا مردانه است، مثل "سالي يا هري" يكي را كه براي يك چهره خاص مناسب است، انتخاب كنند. آنچه محققان دريافتند اين است كه وقتي افراد لغتي مانند خشم را به يك چهره خشمگين نسبت مي‌دادند، واكنش در بخش آميگدالاي مغز (يكي از برجستگي‌هاي گرد سطح پايين مخچه جانبي) كه ترس، وحشت و ساير احساسات قوي را كنترل مي‌كند، كاهش مي‌يافت. ليبرمن در يك گفت و گوي تلفني گفت، به نظر مي‌رسد كه صحبت كردن درباره احساسات موجب كاهش واكنش در مدارهاي اساسي احساسي در مغز مي‌شود كه در اين آزمايش، اين مدار "آميگدالا" است. در عوض بخشي از مغز كه با بيان احساسات فعال مي‌شود، بخشي از كورتكس مغز است كه تكانه‌ها را مهار مي‌كند. وي گفت، اين تنها منطقه از كل مغز است كه زمانيكه يك لغت "احساسي" را براي يك تصوير انتخاب مي‌كنيد بيشتر از زمانيكه براي آن يك اسم "معمولي" مي‌گذاريد، فعال‌تر مي‌شود. وي افزود، مطالعات قبلي نشان داده است كه همين منطقه از مغز در كنترل حركات بدن نقش دارد. وي گفت، اگر رانندگي مي‌كنيد و مي‌بينيد كه چراغ راهنمايي زرد است، بايد براي آن كه پا را روي پدال ترمز بگذاريد، جلوي يك واكنش خود را بگيريد. همين منطقه از مغز كمك مي‌كند تا جلوي واكنش‌هاي احساسي نيز گرفته شود. اين نتايج مي‌تواند ديدگاه سنتي را درباره علت تاثير مثبت بيان احساسات دگرگون كند. وي گفت "به‌نظر من همه ما باور داريم كه با صحبت كردن درباره احساساتمان به شناخت‌هاي جديد عميقتري دست مي‌يابيم و اين درك است است كه ما را دگرگون مي‌كند. (منبع:روزنامه تفاهم)

حکمتهای الهی


دو فرشته ی مسافر در منزل خانواده ی ثروتمندی توقف کردند تا شب را درآنجا بگذرانند.

آن خانواده گستاخی کردند و اجازه ندادند فرشته ها شب را در مهمانخانه ی داخل عمارت بگذرانند.

بلکه به آنها فضای کوچکی از زیرزمین خانه را اختصاص دادند.

همانطور که فرشته ها مشغول آماده کردن بستر خود روی زمین سخت بودند، فرشته ی

پیرتر سوراخی در دیوار دید و روی آن را پوشاند. فرشتة جوان تر علت را پرسید و او گفت:

 چیزها همیشه آن طوری نیستند که به نظر می رسند.

شب بعد فرشته ها به خانة زوج کشاورز بسیار فقیر، اما مهمان نواز رفتند. پس از صرف

غذای مختصری که داشتند، آن زوج رختخواب خودشان را در اختیار فرشته ها قرار دادند،

تا شب را راحت بخوابند.

صبح روز بعد فرشته ها آن زن و شوهر را گریان دیدند.

تنها گاوشان، که شیرش تنها منبع درآمدشان بود، در مزرعه مرده بود.

فرشتة جوان تر به خشم آمد و به فرشتة پیرتر گفت:

چه طور اجازه دادی چنین اتفاقی بیفتد؟ مرد اولی همه چیز داشت، با این حال تو کمکش کردی.

خانوادة دومی چیزی نداشتند اما همان را هم با ما تقسیم کردند، و با این حال تو

گذاشتی گاوشان بمیرد. فرشتة پیرتر پاسخ دادچیزها همیشه آن طوری نیستند که به نظر می رسند

شبی که ما در زیرزمین آن عمارت بودیم متوجه شدم که در سوراخ دیوار طلا پنهان کرده بودند.

از آنجا که صاحب خانه طماع و بخیل بود و مایل نبود ثروتش را با کسی شریک شود،

من سوراخ را بستم و مهر کردم تا دستش به طلا نرسد.

شب گذشته که در رختخواب آن کشاورز خوابیده بودیم، فرشتة مرگ به سراغ همسرش آمد.

من در ازا گاو را به او دادم. چیزها همیشه آن طوری نیستند که به نظر می رسند.

هنگامی که اوضاع ظاهراً بر وفق مراد نیست اگر ایمان داشته باشید،

باید توکل کنید و بدانید که همواره هر چه پیش می آید به نفع شماست.

فقط ممکن است تا مدت ها حکمتش را نفهمید.

 

ماری شیمل

خانم آنه ماري شيمل يكي از معدود مستشرقاني بود كه بسياري از وجوه تاريخ اسلام را با انصاف نگريسته

است به گونه‌اي كه برخي او را عاشق جهان تلقي مي‌كنند. عاشقي كه هزينه عشق خود به جهان اسلام

را نيز پرداخته است.

شيمل در هفتم آوريل ۱۹۲۲ در ارفورت آلمان در خانواده‌اي متوسط به دنيا آمد. خواندن يك داستان عربي در

كودكي جرقه‌اي شد كه زندگي آينده او را رقم زد. در سن پانزده سالگي عاشقانه زبان عربي را آموخت در

سال ۱۹۴۶ در دانشگاه ماربورگ به درجه استادي رسيد، اما به خاطر اينكه دختري جوان بود نه در ماربورگ

بلكه در دانشگاه آنكارا و به زبان تركي مشغول تدريس شد.

 او علاوه بر تركي، عربي، فارسي، اردو و بيشتر زبان‌هاي هند و اروپايي را آموخت. در سال ۱۹۵۱ بار ديگر

در تاريخ اديان دكتري گرفت و در سال ۱۹۶۱ به عنوان استاد دانشگاه بن منصوب شد. وي در هاروارد،

كمبريج و دانشگاه‌هاي تركيه، ايران، پاكستان و افغانستان نيز تدريس داشته است. بي نظير بوتو نخست

وزير مقتول پاكستان يكي از شاگردان وي به شمار مي‌رود.

شميل و سلمان رشدي

شيمل جايزه‌هاي متعددي را در طول حيات علمي خود دريافت كرد. جايزه ساليانه صلح كه هر ساله پيش از

 نمايشگاه بين المللي كتاب فرانكفورت به انديشمندان و متفكران آلماني اهدا مي‌شود در سال ۱۹۹۵ به

شيمل اختصاص يافت.

مصاحبه‌گر تلويزيون پس از دريافت اين جايزه به سراغ شيمل آمد و از او پيرامون سلمان رشدي سؤال كرد.

شيمل در پاسخ به اين پرسش به قول معروف بر خلاف جهت آب شنا كرد، و شجاعانه طرف جهان اسلام

ايستاد، با آنكه فضاي اروپا به گونه‌اي ديگر با اين مسئله برخورد مي‌كرد.

وي كارهاي سلمان رشدي را نوشته‌هايي سطحي كه براي خوش آمد غرب نوشته شده‌اند تلقي كرد.

شيمل اظهار داشت كه سلمان رشدي با كتاب زشتش احساس مسلمانان و حتي خود او را آزده است.

پس از اين مصاحبه تلويزيوني بود كه مدافعان سلمان رشدي يورش خود عليه اين بانوي منصف را آغاز كردند.

لودگر لوتكهاوس در تاريخ ۱۱ مي‌۱۹۹۵ طي مقاله‌اي در روزنامه SUED – DEUTSCHE ZEITUNG بانوي

شرق شناس را به شدت مورد هجمه قرار داد. پس از او گيرنوت روته استاد دانشگاه هامبورگ طي مقاله‌اي

در روزنامه DIE ZEIT به تاريخ دوازه مي‌۱۹۹۵ خواستار پس گرفتن جايزه صلح از شيمل شد. شيمل طي

مصاحبه‌اي با مجله اشپيگل كه در ۲۲ مي‌۱۹۹۵ منتشر شد اظهار داشت: من با نگارش ۸۰ كتاب تلاش

كردم تا تصويري صحيح از اسلام را به خواننده اروپايي منتقل سازم، من اين را يك فعاليت سياسي قلمداد

مي‌كردم، من زندگيم را مصروف ايجاد تفاهم ميان غرب و شرق كردم. در اين بين البته كساني همچون

پروفسور اشتفان فيلد رئيس دانشكده ادبيات دانشگاه بن از شيمل دفاع كرد. رئيس جمهوري سابق آلمان

رومان هرتزوك نيز در مراسم گراميداشت شيمل گفت: اگر شيمل نبود آلماني‌ها نمي‌فهميدند تصويري كه از

اسلام به آن‌ها ارائه مي‌شود صحيح نمي‌باشد.

وي آثار بسياري پيرامون اسلام به نگارش درآورد كه يكي از آخرين نوشته‌هايش در سال ۲۰۰۲ به پيامبر

اسلام صلي الله عليه و آله و سلم اختصاص يافت. وي اين كتاب را با اقتباس از لفظ شهادت دوم شهادتين..

وان محمدا رسول الله نام نهاد و در صدر كتاب رباعي اي به زبان اردو از يك شاعر هندو مي‌آورد با اين

مضمون:

شايد كافر باشم شايد هم مومن كه علم اين امر تنها نزد خداوند است، اما مي‌خواهم خود را چونان بنده‌اي

پاكباز نذر كنم، نذر آقاي بزرگ شهر، محمد رسول‌الله...

شيمل به جهت اين انديشه‌ها، بسيار مورد هجوم قرار مي‌گرفت اما در پاسخ مي‌گفت كه من وي را دوست مي‌دارم.

سرانجام آنه ماري شيمل در سال ۲۰۰۳ در سن بيشتر از هشتاد سال وفات يافت. يك استاد ميهمان عرب

زبان در دانشگاه بن به نام محمد ابوالفضل بدران مي‌نويسد كه وقتي خبر وفات شيمل را دريافت كردم به ياد

روزي افتادم كه وي مرا به خانه خود دعوت كرد، خانه‌اي كه پر بود از نشانه‌هاي شرقي و اسلامي. وقتي

شيمل چاي و خرما براي من آورده بود از وي پرسيدم چگونه تمام اين حمله‌هاي رسانه‌اي را تحمل

مي‌كني؟ وي لبخندي زد و گفت من به اين هجمه‌هاي رسانه‌اي اهميت نمي‌دهم چرا كه اين‌ها از روي

كينه مي‌نويسند، و فرد كينه توز زيبايي را نمي‌بيند، اما من درباره دوستي و حق مي‌نويسم، من دوستدار

جهان اسلام هستم و تا لحظه مرگ دوستدار آن خواهم ماند.

شيمل و صحيفه سجاديه

شميل در جايي پيرامون ادعيه اسلامي به ويژه صحيفه سجاديه مي‌گويد: من خود همواره دعاها، احاديث و

اخبار اسلامي را از اصل عربي آن مي‏خوانم و به ترجمه‏اي مراجعه نمي‏كنم. من خودم بخشي كوچك از

كتاب صحيفه سجاديه را به آلماني ترجمه و منتشر كرده‏ام، قريب هفت سال پيش وقتي مشغول ترجمه

دعاي رؤيت هلال ماه رمضان و دعاي وداع با آن ماه بودم، مادرم در بيمارستان بستري بود و من كه به او سر

مي‏زدم پس از آنكه او به خواب مي‏رفت در گوشه‏اي از آن اتاق به كار پاكنويس كردن ترجمه‏ها مشغول

مي‏شدم. اتاق مادرم دو تختي بود. در تخت ديگر خانمي بسيار فاضله بستري بود كه كاتوليكي مؤمن و

راسخ العقيده و حتي متعصب بود. وقتي فهميد كه من دعاهاي اسلامي را ترجمه مي‏كنم، دلگير شد كه

مگر در مسيحيت و در كتب مقدسه خودمان كمبودي داريم كه تو به ادعيه اسلامي روي آوردي!؟ وقتي كتابم

چاپ شد يك نسخه براي او فرستادم. يك ماه بعد او به من تلفن زد و گفت: صميمانه از هديه اين كتاب

متشكرم، زيرا هر روز به جاي دعا آن را مي‏خوانم. وي مي‌افزايد: [امام] زين‏العابدين[ع] براي بسياري از

مردم جهان غرب كارساز است.

سنگ قبر شيمل

جالب است كه بر روي سنگ قبر آن ماري شيمل با خط زيباي نستعليق اين كلمه نوراني از امير المؤمنين

نقش بسته است كه:

الناس نيام فاذا ماتوا انتبهو (مردم خوابند و وقتي مي‌ميرند بيدار خواهند شد)

 

استاداقتصاد

 

مرحوم حاج میرزا احمد عابد نهاوندی معروف به مرشد چلویی در ضلع شرقی مسجد جامع بازار تهران غذا

فروشی داشت روی تابلوی بالای دخل مغازه اش نوشته شده بود: نسیه و وجه دستی داده می شود،

حتی به جنابعالی به قدر قوه.

مرحوم مرشد در جلوی آشپزخانه ای که ایستاده بود، گفته بود کسانی که می خواهند غذا بیرون ببرند،

هدایت کنند تا از نزد او بگذرند چون بیشتر کسانی که غذا بیرون می بردند، بچه ها و نوجوانانی بودند که  

 برای کارفرمایان وصاحبان مغازه های بازار غذا می گرفتند و می بردند و خودشان از آن غذا محروم بودند.

مرحوم مرشد کودکی که با ظرف غذا در دست، نزد او می آمد قدر پلوی زعفرانی روی بادیه او می ریخت و

ظرف را کامل می کرد و بعد تکه کباب یا لقمه گوشت یا اگر تمام شده بود، ته دیگی زعفرانی داخل روغن

می کرد و دهان آن پسربچه یا نوجوان می‌گذاشت و همین طور فقیران و مسکینان صفی داشتند که از

داخل راهرو شروع می شد و به اول سالن مغازه ختم می‌‌‌گشت. افراد فقیری که معمولاً عائله‌مند بودند و

بعضی مورد شناسایی مرحوم مرشد قرار داشتند، هر روز می آمدند و به نسبت تعداد عائله خود غذای

رایگان و خرجی یومیه می‌گرفتند. این شعر از آن مرحوم است

کو آن کسی که کار برای خدا کند؟ بر جای بی‌وفایی مردم وفا کند

هرچند خلق سنگ ملامت بر او زنند بر جای سنگ نیمه شبها دعا کند

روحت شاد استاد اقتصاد ما…

 همچو ساعی از دو عالم در گذر تا شوی از آفرینش با خبر


 
یوسف می دانست تمام درها بسته هستند
 
اما به خاطر خدا به سوی درهای بسته دوید
 
و تمام درها برایش باز شد
 
اگر تمام درهای دنیا هم به رویت بسته شد
 

بدو
 
 
چون خدای تو و یوسف یکی است
 
 

پروردگارا !

یادم بده

یادم باشد

همیشه یادت باشم