جملات شگفت انگیز

بهترین زیورآلات یک زن لبخندش است .


چقدر خوب است که همیشه در زندگیتان کسی را داشته باشید که

 حتی در نبودنش هم باعث لبخندتان شود.


کسی را میخواهم که هرشب بگوید دوستم دارد و هر روز ثابتش کند.


جالب است که چگونه کسی که پارسال برای شما غریبه ای بیش

 نبود ، امسال می تواند همه دنیایتان باشد .وحشتناک است کسی 

که پارسال همه دنیایتان بود، امسال می تواند غریبه ای بیش نباشد.

شگفت آور است که یک سال چه ها می تواند انجام دهد.


خیلی زیباست که کسی جزییات کوچک شما را به خاطر می سپارد

نه به این خاطر که شما مرتب به او یادآوری می کنید بلکه چون واقعا 

برایش اهمیت دارد.


دشمنی که صادقانه کینه ورزی می کند را ترجیح می دهم به 

دوستی که مخفیانه خیانت میکند


شاید آدمها همیشه نگویند که چه احساسی به شما دارند اما 

رفتارشان  به جای آنها سخن خواهد گفت دقت کنید


خدایا! می دانم خالی از تقصیر نیستم اما می خواهم از اینکه مرا در 

هر حال دوست داری تشکر کنم


همیشه به قلبتان گوش دهید اگرچه در سمت چپ شما قراردارد، 

همیشه راست خواهد گفت


برای آنچه که باور دارید، ایستادگی کنید، حتی اگر به معنای تنها 

ایستادن باشد.


به عقب نگاه کنید و خدارا شکر کنید به جلو نگاه کنید و به خدا اعتماد

کنید او درهایی را می بندد کههیچ کس قادر به گشودنش نیست و 

درهایی را می گشاید که هیچ کس قادر به بستنش نیست ....


وقتی کسی دارد سعی می کند هر کاری انجام دهد تا شما را شاد

کند ، به  او  مهربانی کنید او گنج زندگیشماست


وقتی احساس می کنید دیگر نمی توانید جلوتر بروید ، بدانید قدرتی

که شما را تا به اینجا رسانده ، تا انتهای راه نیز خواهد برد.

حرفهایت را از صافی رد کن ...

زبان جِرمش صغیر و جُرمش کبیر!

 شخصی نزد همسایه اش رفت و گفت: گوش کن، میخواهم چیزی برایت تعریف کنم. دوستی به تازگی در مورد تو میگفت...همسایه حرف او را قطع کرد و گفت: قبل از اینکه تعریف کنی، بگو آیا حرفت را از میان سه صافی گذرانده ای یا نه؟

گفت: کدام سه صافی؟

 

اول از میان صافی واقعیت. آیا مطمئنی چیزی که تعریف میکنی واقعیت دارد؟ گفت نه. من فقط آن را شنیده‌ام. شخصی آن را برایم تعریف کرده است.سری تکان داد و گفت: پس حتما آن را از میان صافی دوم یعنی خوشحالی گذرانده ای. یعنی چیزی را که میخواهی تعریف کنی، حتی اگر واقعیت نداشته باشد، باعث خوشحالی ام می‌شود.گفت: دوست عزیز، فکر نکنم تو را خوشحال کند. بسیار خوب، پس اگر مرا خوشحال نمیکند، حتما از صافی سوم، یعنی فایده، رد شده است. آیا چیزی که میخواهی تعریف کنی، برایم مفید است و به دردم می‌خورد؟ نه، به هیچ وجه!همسایه گفت: پس اگر این حرف، نه واقعیت دارد، نه خوشحال‌کننده است و نه مفید، آن را پیش خود نگهدار و سعی کن خودت هم زود فراموشش کنی

هر لحظه در کنار منی
با قلب عاشقانه تر
تکرار شو حوالی دستان خسته ام
شاید مرا رقم بزنی عاشقانه تر . . .

*******

گرچه از فاصله ی ماه ز من دورتری

ولی انگار همین جا و همین دور و بری

ماه می تابد و انگار تویی می خندی

باد می آید و انگار تویی می گذری . . .

*******

احساس تو چون طراوت باران است

بر زخم شکوفه های گل درمان است

هر وقت که در هوای تو می چرخم

 انگار نفس کشیدنم آسان است . . .

نصایح پدرانه

حماقت

امام علی (ع) می فرماید: 

فرزندم، مبادا با احمق دوستی کنی، زیرا او می خواهد به  تو نفع رساند اما

زیان می رساندت.

 امام صادق (ع) می فرماید:

 هر که از دوستی با احمق نپرهیزد نزدیک است که به اخلاق او متخلق

شود.

بخل

 امام علی (ع) می فرماید:

 مبادا با بخیل دوستی کنی که او از روا کردن سخت ترین نیازهایت خودداری

می کند.

 گناهکاری

 رسول خدا (ص) می فرماید:

 هر که به خدا و روز قیامت ایمان آورده است با کافر، برادری و با گناهکار،

معاشرت نمی کند و هر که با کافر پیوند برادری برقرار سازد و یا با گناهکار

معاشرت کند، کافر و گناهکار می شود.

  دروغ

 امام صادق (ع) می فرماید:

امیر مومنان (ع) بر فراز منبر برآمد و گفت:

 بر مسلمان سزاست که از پیوند برادری با سه گروه بپرهیزد:

 گستاخ، احمق و دروغگو. اما گستاخ عمل تو را برایت می آراید و دوست

می دارد که تو هم مانند او شوی

 و تو را بر کار دین و معادت یاری نمی رساند، نزدیک شدن او به تو از روی جفا

و سنگدلی است و ورود وخروج او بر تو ننگ است.

 احمق برای تو خیرخواهی نمی کند و هر چند بکوشد امید ندارد که بدی را از

تو باز دارد و چه بسا سود تو را بخواهد اما زیانت رساند. مرگ او بهتر از زنده

بودن او و سکوتش بهتر از سخن گفتن و دوراش بهتر ازنزدیکی اوست.

 اما دروغگو که زندگی با او بر تو سزاوار نیست.خوب و بد سخن تو را آشکار

نمی کند و سخنان دیگران را برای تو باز می گوید، هرگاه سخنی بشنود آن را

به سخنان دیگر می آمیزد تا آن را راست جلوه دهد، اماراست نمی گوید.

 دشمنی میان مردم را دامن می زند و در دل آنان کینه ها را بارور می کند.

پیس از بترسید و مراقب خود باشید .

 

 از کتاب " راز خوشبختی فرزندان"

مولف: محمد الکاتب

مترجم: محمد صادق پارسا

نصایح پدرانه

با ملایمت به درون شلوغی و شتابزدگی برو و به یاد داشته باش که در سکوت چه

 آرامشی  نهان است. تاجایی که می توانی بدون تسلیم شدن رابطه ای خوب با

 مردمان داشته باش . حقیقت را به آرامی و وضوح  بیان کن . به دیگران گوش بده

 حتی اگر نادان و کند ذهن باشند آنان نیز ماجراهای خودشان را دارند.

به اعمال دیگران گوش بده ، نه به سخنانشان 

از افراد جلف و ستیزه جو بپرهیز ، آنان مایه ی آزار روح تو هستند 

اگر خودت را با دیگران مقایسه کنی ، ممکن است اندوهگین یا مغرور شوی .

از پیشه ات لذت ببر هر چقدر که پیش پا افتاده باشد 

درانجام دادو ستد مالی ات احتیاط کن زیرا دنیا پر از حیله و نیرنگ است اما نگذار

 این مسئله چشمت را بر روی  شرافتت ببندد.

خودت باش 

هرگز تظاهر به محبت نکن 

نسبت به عشق بدبین نباش 

با خوشرویی  پند سالیان را که  با بزرگواری در مقابل تو سرتسلیم فرود آورده بپذیر 

نیروی روحت را پرورش ده تا تو  در مقابل مصیبت های ناگهانی حفظ کند .

تو فرزند هستی ، هستی 

تنها نیستی و خداوند همیشه با توست 

تو کمتر از درختان و ستارگان نیستی 

بنابراین با خدا آشتی باش 

با همه ی دغدغه ها ی روزمره گی سعی کن دقایقی را به گفت و گوی با او

 بنشینی . دنیا با وجود تمام فریب ها ، زحمت ها و رویاهای بر باد رفته اش دنیایی

 زیباست شادمان باش و لذت ببر 

و به یاد بسپار که خلقت انسان سه هدف بیشتر ندارد 

شادکامی -  عقلانیت - خلاقیت 

« مکس ارمان » 

این کار را بکن ، این کار را نکن

اگه میخوای راحت باشی کمتر بدون واگه میخوای خوشبخت 


باشی بیشتر بخون.

 

برای حضور در جلسات حتی یک دقیقه هم تاخیر نکن


سکوت تنها پاسخی است که اصلا ضرر ندارد.


در مورد همسر کسی اظهار نظر نکن  نه مثبت نه منفی.



نوشیدنی های داخل لیوان ویا فنجان را تا آخر ننوش


برای کودکان اسباب بازی های جنگی هدیه نبر.


نه آنقدر کم بخورکه ضعیف شوی ونه آنقدرزیادبخورکه مریض

 شوی.


بدترین شکل دل تنگی آن است که در میان جمع باشی 


وتنها باشی.


شخص محترمی باش وبدون اطلاع به خانه ومحل کار کسی نرو


هوشیار باش کسی که مشروبات و نوشیدنی الکلی استفاده


 میکند توراگرفتار خواهد کرد


وجدانت را گول نزن چون درستی ونادرستی کارت رابه تو


 اعلام می کند


موقع عطسه کردن حتما از دیگران فاصله بگیر واز دستمال


 استفاده کن ولی با تمام وجود عطسه کن.


کثیف نکن اگر حوصله تمیز کردن نداری.


بخشیدن خطای دیگران بسیار قشنگ است تجربه کردنش را به تو


 پیشنهاد میکنم.


غرورکسی رو نشکن چون مثل شیشه ی شکسته برای توخطر


 آفرین است.

 

عمل خلاف را نه تجربه کن نه تکرار.


لبخند بزن،  مطب دکترها را خلوت می کند.


باشجاعت اقرار کن که اشتباه کردی.

 

هنر نواختن را یاد بگیرنواختن موسیقی 


در هیچ کشوری گدایی نیست


هنگام صحبت کردن با دیگران به چشم آنها نگاه کن تاپیام


 وکلام تو را درک کنند.


بادندان میخ نکش.

 

وارد سیاست نشو

 

عمر مد کوتاه است.


به سفر وهمسفرفکر کن


تا ندانی  نمی توانی پس بدان تابتوانی.

 

چکیده از کتاب این کارو نکن این کارو بکن .


نویسنده .احمد فارسی 

نصایح پسرانه

آن روز من به تو نگریستم اما تو نبودی

آن روز من به تو لبخند زدم اما تو ندیدی

آن روز می خواستم گناه غفلت خود را به پیشگاه تو اعتراف کنم

اما تو می گفتی که نمره ی خوب فقط بیست

آن روز کتاب برایم خریدی

ولی من دوست داشتم تو برایم بخوانی

اما تو نبودی ، نخواندی

آن روز که لمس مهربانی را فهمیدم

دوست داشتم در کنار تو به خواب روم

اما تو گفتی که من بزرگ شده ام !

آن روز می خواستم با تو از مدرسه ی جدیدم صحبت کنم

تو دهانم را پر از غذا کردی

و نمی دانستی که روح من چقدر گرسنه ی حضور توست

سال ها گذشت .....

آن شب می خواستم که از اولین نگاهی که دلم را لرزاند برایت بگویم

اما تو خیره به صفحه ی تلویزیون بودی و گفتی

خجالت نمی کشی این قدر دیر میایی فکر می کنی مرد شده ای

آن شب می خواستم که از

عشق و شب و اشک و شکست برایت بگویم

اما تو درحالی که تلفنی صحبت می کردی گفتی :

« غذایت را روی گاز گذاشته ام »

آن شب تو  نفهمیدی که فرزند تو بزرگ شده

روح او گرسنه و تشنه است

اما تو نبودی ، ندیدی ، نفهمیدی

و آن شب که رنگ  پریده ی من خبر هولناکی به تو داد

تو هراسناک و گریان گفتی

من که غذا و پوشاک و خوراک تو را کم نگذاشته ام

مادر ، پدر

 شما هرگز نفهمیدید که روح من در تمامی سال های

 کودکی اممانند جسمم بلکه بیشتر از آن نیاز به تغذیه ی

 حضور شما داشتاما شما نبودید ،ندیدید ، نفهمیدید

و اکنو که شب خیمه ی سیاه خود را بر زندگی ام  افکنده 

این خُرد بی خِرد شما بزرگ شده ، قد کشیده

اما هنوز محتاج شنیدن ، بودن ، دیدن وحضور شماست

و اکنون شرمناک در مقابل میز قاضی به عنوان متهم ایستاده ام

و کودکی در دلم فریاد می زند « پدر ، مادر ، شما متهم هستید »


منبع : کتاب لطفا پدر و مادر خوبی باشید!

نصایح پدرانه

فرزندم:

به اوج بی کرانگی برس

زیرا ستارگان در روح تو پنهانند

از صمیم قلب آرزو کن

چون هر آرزویی تنها یک قدم پیش از هدف قراردارد

پاملاوال استار

 ***************************************

پسرم :

انسان سه قسمت است،

مال خدا که روح است و به جانب حق پرواز می کند

مال خودش که علم است و از آن بهره مند می شود

مال کرم که بدن است و کرم از آن بهره مند می شود

 لقمان حکیم 

***************************************

فرزندم :

در این دنیای اندوهبار ما غم به همه کس رو می کند

و در بیشتر وقت ها با رنج بسیار می آید

آسایش کامل ممکن نیست

مگر با مرور زمان

اکنون نمی توانی باورکنی که زمانی احساس بهتری خواهی داشت .

 ولی این حقیقت ندارد

مطمئنی که دوباره شادمان خواهی شد

با دانستن این راز

باور کردن حقیقت آن

بی شک از رنج تو خواهد کاست

من آن قدر تجربه  داشته ام که چنین عبارتی را عنوان کنم

 آبراهام لینکن 

انسان های بزرگ

انسان های بزرگ دو دل دارند : 


دلی که درد می کشد و پنهان است 


و 


دلی که  می خندد و آشکار است 


هیچ چیزی خوب تر از آن نیست که کسی را داشته باشید که:

جزء جزء شما را تحسین کند

شما را در سخت ترین لحظات بپذیرد

وقتی گرفتار می شوید یاریتان کند

و در هر شرایطی دوستتان بدارد و بخاطر داشتن

شما احساس خوشبختی کند.


جملات شگفت انگیز

انسان عاقل همیشه از بدگویی هایی که از او می شود استفاده می کند.
.
هیچ انسانی آنقدر ثروتمند نیست که بتواند گذشته اش را باز خرید کند.

.
هیچ آدم عاقلی , عمق رودخانه را با دو پایش نمی سنجد.
.
وظیفه باعث می شود کارها را به خوبی انجام دهی و عشق کمک می کند تا آنها را زیبا انجام دهی.
.
دیروز را فراموش کنید , امروز کار کنید , به فردا امیدوار باشید.
.
با افتادن در آب غرق نمی شوید , با ماندن در آب غرق خواهید شد.
.
از درخت سکوت میوه ی آرامش آویزان است.

پروردگارا! 

به من بیاموز دوست بدارم کسانی را که دوستم ندارند،

گریه کنم برایکسانی که هیچگاه غمم را نخوردند، 

لبخند بزنم به کسانی که هرگز تبسمی به صورتم ننواختند،

محبت کنم به کسانی که محبتی در حقم نکردند، 

عشق بورزم به کسانی که عاشقم نیستند

برای عرض تبریک به مناسبت ولادت حضرت مسیح

SaliJooN.Info - گروه اینترنتی سالیجون

دست نوشته های من

اول هفته  برای  انجام کار شناسنامه ی یکی از عزیزانم به یک  مرکز پیشخوان ثبت احوال در زعفرانیه مراجعه کردم ، به علت همراه نداشتن یکی از مدارکم به منزل برگشتم ، موقع برگشت ماشین ام را  به سمت یک کوچه فرعی پارک کرده

بودم و از همان سمت هم به سمت خیابان اصلی رفتم  ، به اواسط کوچه که رسیدم یک خانم که به نظرم کره ای می آمد و درحال پیاده رفتن  به سمت کوچه ی اصلی بود از جلوی ماشین ام رد شد ومن  فقط به او نگاه کردم . اما ماجرا از آنجا شروع شد  که وقتی  بعد از دوساعت برای مراجعه مجدد به آن  مرکز برگشتم  در یک کوچه فرعی دیگر آن خانم را دیدم  . وقتی کارم آنجا تمام شد و برگشتم  باز در یک کوچه ی دیگر که همان حوالی بود  آن خانم را دیدم  و در حالی که آن نزدیکی  پشت یک چراغ قرمز کمی ترافیک بود  

به سمت یک کوچه فرعی دیگر رفتم که به خیابان اصلی  منتهی می شد که باز هم آن خانم رادیدم و هر بار  با تعجب به او نگاه می کردم و خیلی  گیج شده بودم که چطور ممکن است درهر کوچه ای در ساعت های مختلف او را ببینم .

از آنجا که بزرگان می گویند هرکسی  وارد زندگی شما می شود به دلیلی وارد شده حتی آن عابری که در خیابان از  روبروی شما عبور می کند  من واقعا نمی دانم  دیدن این خانم آن روز به چه معنا بود....

خداوندا : لطفا کمتر با من  حکمت آمیز برخورد کنید من  منظورتان را نمی فهمم هی گیج می شوم هی حرص می خورم .

 لحظه هایتان رنگی

60 سال زندگی مشترک

زن و شوهری  بیش از 60 سال با یکدیگر به این صورت 

زندگی مشترکی داشتند:

آنها همه چیز را به طور مساوی بین خود تقسیم کرده 

بودند درباره همه چیز با هم صحبت می کردند و هیچ 

چیز را از یکدیگر پنهان نمی کردند؛ مگر یک

چیز:یک جعبه کفش در بالای کمد پیرزن بود که از 

شوهرش خواسته بود هرگز آن را باز نکند و درباره ی 

آن هم چیزی نپرسد.

در همه این سال ها پیرمرد آن را نادیده گرفته بود، اما 

سرانجام یک روز پیرزن به بستر بیماری افتاد و پزشکان 

از او قطع امید کردند. آنان در حالی که امور باقی را رفع

و رجوع می کردند، پیرمرد جعبه کفش را آورد و نزد 

همسرش برد. پیرزن تصدیق کرد که وقت آن رسیده

است که همه چیز را درباره آن جعبهبه شوهرش بگوید.

از او خواست تا در جعبه را باز کند.وقتی پیرمرد جعبه را 

باز کرد، دو عروسک بافتنی و مقداری پول به

مبلغ95هزار دلار در آن دید.

پیرمرد در این خصوص از همسرش پرسید. پیرزن گفت:

هنگامی که ما قول و قرار ازدواج را گذاشتیم، 

مادربزرگم به من گفت که راز خوشبختی زندگی 

مشترک در این است که هیچ وقت مشاجره نکنید. اوبه 

من گفت که هر وقت از دست تو عصبانی شدم ساکت 

بمانم و یک عروسک ببافم. پیرمرد به شدت تحت تاثیر 

قرار گرفت و سعی کرد از سرازیر شدن اشک هایش 

جلوگیری کند.

فقط 2 عروسک در جعبه بود.پس همسرش فقط 2 بار 

در طول زندگی مشترکشان از دست او رنجید بود. از 

این بابت در دلش شادمان شد و رو به همسرش کرد و 

گفت این همه پول چطور؟ جریان اینها چیست؟

پیرزن در پاسخ گفت: «آه عزیزم این پولی است که از 

فروش عروسک ها به دست آورده ام»