عرض تبریک

 

اس ام اس ويژه تبريک سال نو -sms عيد نوروز 88

بس که بد می‌گذرد زندگی  اهل جهان

 مردم از عمر چو سالی گذرد عید  کنند ( صائب تبریزی )

درشکفتن جشن نوروز برایت در همه ی سال سر سبزی جاودان وشادی ،

اندیشه ای پویا ، آزادی و برخورداری از همه نعمتهای خدادادی آرزومندم .

علم تعبیر خواب

خواب موهبت الهی است،حالتی که جسم را از دردها و رنج ها رهایی می بخشد

و روح را به ماوراءالطبیعه پیوند می دهد. خواب از بدو حضور آدم بر روی کره خاکی با

زندگی انسان همراه بوده و بخشی از زمان حیات ما را به خود اختصاص می دهد .

خواب ها  ما  را وادار به کنکاش در مورد چگونگی وقوع و ارتباط آن ها با اتفاقات

پیرامونمان می کند . زیرا رابطه خواب ها با رخ دادهای آینده برای انسان مسلم

است. بنابراین همخوانی خوابها با اتفاقات بعدی و احساس نیاز به تعبیر آن پایه گذار

علم تعبیر خواب شده است . علمی که رفته رفته تکامل یافته .

 گاهی حوادث مهمی از آینده که  در سرنوشت انسان اثر بسزایی دارد توسط خالق

هستی به صورت خواب به ما انتقال می یابد . همچنان می بینم که الهامات و

اشاراتی از طرف خداوند به صورت خواب به حضرت رسول (ص)،امیرالمومنین (ع ) ،

 حضرت صادق (ع ) ، دانیال نبی (ع )  و دیگر ائمه اطهار منتقل شده است .

چگونگی توبه و استغاثه  برای آموزش حضرت آدم (ع ) و قربانی  کردن اسماعیل به

دست حضرت ابراهیم (ع) و خوابی که حضرت یوسف برای پیامبری دید و یا خوابی که

تعبیر و تفسیرش موجب رهایی یوسف از زندان فرعون گردید. همه این ها مواردی

هستند که ارزش خواب و تعبیر آن را به ما نشان می دهد.

همان طور که می دانید خواب مانند یک مرگ موقت است یعنی شبانگاه روح انسان 

از بدنش جدا می شود و به ماوراء الطبیعه میرود و اگر عمرش به دنیا باقی باشد از

خواب برمیخیزد و اگرنه در عالم بالا می ماند. (به نظرم گاهی شاید دیده اید که

بعضی از افراد را تا می بینید تصور میکنید که قبلا جایی آنها را دیده اید یا مکان هایی

که گویی به نظرتان آشنا هستند ، شاید همان  ارتباط روحی انسانها یا سیر روحی

ما در عالم خواب باشد .) و به نظرم  جایی که می خوابیم نیز باید از اهمیت ویژه  ای

برخوردار باشد.

همانطور که در آرشیو  ( شما چه عددی هستید21/9/1389 ) نوشتم  در محل کارم 

پزشکی  بود که ایشان بسیار انسان معنوی بودند . من هم  به لحاظ مشکلاتی که

داشتم به ایشان مراجعه می کردم وایشان برایم مانند  یک پدر معنوی بودند.  یکی از

نکاتی که ایشان به من آموختند این بودکه خوابهایم را با ذکر تاریخ در دفترچه ای 

 نوشته و گاهی آنها را با اتفاقات بعدی مطابقت داده و  جمع بندی کنم  .

خاصیت این کار این است که شما به تعبیر بعضی از خواب هایتان مسلط می شوید.

به نظرم تعبیر خواب افراد حتی در دیدن خواب مشابه  ممکن است متفاوت باشد. مثلا

خودم  وقتی درخواب می بینم که از پله ها پایین می آیم تعبیرش این است که

مشکلی برایم به وجود خواهد آمد یا دیدن بعضی افراد در خواب برایم پیام آور حادثه ای

بد و بعضی دیگر تعبیر خوب و نیکو برایم دارند و.....

علم تعبیر خواب یک علم آسمانی است و بنیانگذار مستقیم آن خواب گزار عالم

است که نشان دهنده  اهمیت این علم میباشد و به ما کمک می کند که از بروز

برخی اتفاقات جلوگیری می کند .مانند تعبیر خواب موهن مصر به وسیله حضرت

یوسف که با تعبیر آن از خشکسالی خبرداد و از عواقب آن جلوگیری شد .

 همه دنیا را  می گردم ، خودت گفتی  که اینجایی

که از یک رگ  به من ، نزدیک تر از مایی

پس چرا یک عمر یک لحظه  ، به خواب من نمی آیی

همین شهر ، همین بارون که باریده ، همین مردم ، همین کوچه

برای دیدن خوابت ، یک عمر نخوابیدن

همه دنیا را  می گردم ، نباشی بی تو میمیرم

تو معصومانه بیداری مثل فرهاد بی تیشه

خودت گفتی اگر لب تر کنی ، شیرین

شب از خورشید پر میشه

کنار ماه می شینم

همه دنیا را  می گردم ، به محراب دل نمی بندم

نباشی  ، بی تو شب میشه

جهان چشمش را می بنده ، تو رو درخواب می بینه  

خاطرات مصور

 

چند روز قبل داشتم عکس های دوران کودکی­ام را نگاه می کردم  به نظرم  رسید:

اگر بتوانیم  آلبومی  تهیه کنیم  و در پایان هرسال عکسی از خودمان بگیریم  و آنها را

به ترتیب سال پشت سر هم قرار دهیم و در زیر آن یادداشتی با دست خط خودمان

از مهمترین اتفاقات  آن سال (خاطره ای شیرین ، غمگین ، عبرت آموز، موفقیت ،

ناکامی ) بصورت مختصر بنویسیم .مثلا: اگر در آن سال ازدواج کردیم  یک عکس با

همسرمان بگیریم و به همین صورت اگر بچه دار شدیم عکسی با همسر و فرزندمان 

 و یا با پدر ومادرمان به آن عکسها اضافه نمایم . (هرسال فقط یک عکس در آن آلبوم)

زیبایی  این آلبوم به ترتیب سال بودن و یادداشت گذاشتن آن است شما تغییرات خود

را در روند سالها به  مرور  حس می کنید وخاطرات زیادی برایتان زنده می شود . این

آلبوم و عکسهای داخل آن در واقع  کتابی مصور از زندگیمان  خواهد بود .  بعد از چند

سال ارزش  پیدا می کند و وقتی  آن را ورق می زنیم  کلی خاطره زنده می شود  .

ضمن اینکه این آلبوم می تواند برای فرزندان و حتی نسل های بعد بسیار با ارزش

باشد . حتی همین الان هم می توانید عکس هایی که تا حالا گرفتید را به ترتیب

سال مرتب کنید (در هر سال فقط یک عکس) اگر شما هم  تصمیم به چنین کاری

گرفتید حتماً در گوشه ای از آن  یک عکس گل نرگس بگذارید تا  به یاد من هم

بیافتید.   

از عشق آموخته ام ....

نیمه گمشده من

 آموخته ام که وقتي عاشقم ، عشق  در ظاهرم نيز نمايان مي شود.

 آموخته ام که عشق مرکب  حرکت است نه مقصد حرکت

 آموخته ام که هيچ کس در نظر ما کامل نيست تا زماني که عاشقش شويم .

 آموخته ام که اين عشق است که  زخم ها را شفا ميدهد ، نه زمان

 آموخته ام که تنها کسي مرا شاد ميکند ، که به من ميگويد ، تو مرا شاد کردي

 آموخته ام که گاهي مهربان بودن  بسيار مهمتر از درست بودن است .

 آموخته ام که مهم بودن خوبست  ولي خوب بودن مهمتر است .

 آموخته ام که  براي کسي که  به هيچ عنوان قادر به کمکش نيستم ، دعا کنم .

 آموخته ام که زندگي جديست و ما نياز به «دوستي» داريم که لحظه اي با او از

جدي بودن دور باشيم .

 آموخته ام که تنها چيزي که يک شخص ميخواهد فقط  دستي است براي گرفتن

دست او و قلبي براي فهميدنش.

 آموخته ام که زير پوست سخت همه افراد کسي وجود دارد که خوشحال شود و

دوست داشته باشد.

 آموخته ام که خدا همه چيز را در يک روز نيافريد، پس من چگونه ميتوانم همه چيز را

در يک روز بدست آورم

 آموخته ام که چشم پوشي از  حقايق آنها را تغيير نمي دهد.

 آموخته ام که وقتي با کسي روبرو ميشويم ،  انتظار لبخندي از سوي ما دارد.

 آموخته ام که لبخند ارزانترين راهي است  که ميتوان با آن نگاه را وسعت بخشيد .

 آموخته ام که باد با چراغ خاموش کاري ندارد.

 آموخته ام که به چيزي که دل ندارد نبايد دل بست .

 آموخته ام که خوشبختي جستن آن است نه پيدا کردن آن .

 و آموخته ام که قطره درياست ، اگر با درياست .

 و آموخته ام که عشق ،  مهرباني ، گذشت ، صداقت و بلند نظري خصلت

انسانهاي انسان است  

آنیما و آنیموس قسمت آخر

آنیموس بر خلاف آنیما کمتر به صورت تخیلات شهوانی بروز می کند . زنی که اسیر

جنبه های منفی آنیموس است معمولا احساس می کند « تنها چیزی که در دنیا 

میخواهم این است که دوستم بدارد و او مرا دوست ندارد » .

جالب است بدانیم زن ومرد فقط در 3 درصد از DNA با هم تفاوت دارنداما چون این

اختلاف 3 درصدی در همه سلولها اتفاق می افتد تفاوت زیاد می شود و به همین

دلیل است که آنها نمی توانند همدیگر را خوب درک کنند.

منبع : مجله قاصدک 

به نظرم این مقاله نکات روانشناسی زیادی دارد اما نکته ی دیگری که    

می توان از آن برداشت کرد این است که  همه انسانها دنبال کسی میگردند

که با او خوشحال و خوش بخت باشند و همواره  احساس می کنند که او را

نیافته اند . شاید  شعر حافظ به این نکته اشاره دارد تو خود حجاب خودی از

میان برخیز  یعنی نیمه گمشده ی همه انسان در درون خود آنهاست .  در

واقع  هرکس خودش را بشناسد و پیدا کند قطعا خدای خود را هم

خواهدشناخت .

 یار در خانه و ما گرد جهان می گردیم .

آنیما و آنیموس قسمت دوم

آنیما:

یکی از مهم ترین و پیچیده ترین مدل های روانشناسی آنیما  Animaاست . آنیما

روان مونث درون مرد یا طبیعت زنانه ی مستتر در مرد است .

آنیما در رویاها و تخیلات ،نقاشی ها ، شعرها وداستان ها به صورت معشوق

رویایی و مادر تجلی می کند ، همین طور که بروز آنیموس  به صورت عاشق

رویایی است به اعتقاد یونگ هر مردی درخود تصویر ازلی زن به خصوصی را حمل     

می کند که این تصویر ناخودآگاه و عاملی موروثی از اصلی ازلی بوده که در دستگاه

حیات مرد مستتر است .  صورت مثالی از همه ی تجربیات اجدادی جنس مونث .

خزانه ای است از همه تجربیات و احساساتی که تاکنون در زنان بوده است .

آنیما : تجسم تمامی گرایش های روانی زنانه در روح مرد است ، همانند

احساسات خلق و خوی های مبهم،مکاشفه های پیامرگونه،حساسیت های

غیرمنطقی، قابلیت عشق شخصی ، احساسات نسبت به طبیعت و

سرانجام روابط با ناخودآگاه .

آنیما معمولاً تحت تأثیر شخصیت مادر شکل می گیرد.  چنانچه مرد به هردلیل نتواند

با مادر ارتباط عاطفی مناسب برقرار کند مثل : فوت ، سردی و بی توجهی مادر یا

توجه بیش از اندازه مادر و... این عنصر زنانه کارکرد منفی خود را بروز می دهد . در

چنین حالتی مرد احساس می کند . « من هیچ نیستم ، هیچ چیز برای من

مفهوم ندارد و من برخلاف دیگران از هیچ چیز لذت نمی برم » . این احساس

ناتوانی می تواند مرد را به شرایطی دچار کند که او احساس کند زندگی اش یکسره

سرد وخالی است اما یکی از متداول ترین کارکردهای منفی آنیما ، این است که مرد

را پیوسته به سوی تخیلات شهوانی سوق می دهد. این حالت بدوی ترین جنبه ی

منفی آنیماست . درحقیقت در چنین شرایطی رابطه عاطفه مرد با زندگی

کودکانه  باقی می ماند . همچنین مردهای بسیاری را دیده ایم که به طور عجیبی

شیفته و دلباخته اولین زن زندگی خود هستند ، به طوری که در اذهان مردم این

باور به وجود آمده است که مردها درعشق بسیار وفادار تر از زن ها هستند و     

خاطره ی اولین عشقشان را به سختی فراموش می کنند اما درحقیقیت این

احساس ناشی از فرافکنی آنیماست . باید بدانیم که هر مرد زنی را دوست دارد که

خصوصیات روان زنانه ی خودش را دارا باشد . مردی که اسیر جنبه های منفی

آنیماست هنگامی که با اولین زن زندگی خود روبه رو می شود آنیما شروع به

فرافکنی می کند و به مرد القا می نماید این همان زنی است که او به دنبالش است 

و مرد چنان شیفته و شیدای این زن می شود که گاه کار به جنون می کشد یونگ

می گوید:  « دقیقاً این زنان پری گونه هستندکه فرافکنی عنصر مادینه را

موجب می شوند ،  به گونه ای  که مرد کم وبیش هر چیز افسون کننده را به

آنها نسبت می دهد و درباره آنها انواع خواب ها را می بیند » .اما آنیما جنبه ی

مثبت هم دارد . در چنین حالتی آنیما مرد را به سوی تعالی و رشد هدایت می کند و

به او کمک می نماید تا همسر مناسب خود را بیابد در بسیاری از داستان های کهن

دیده ایم که شاهزاده ای برای نجات دختر مورد علاقه اش که در قصر دور طلسم شده

مجبور است پس از تحمل مرارت و مشقت بسیار و جنگ با هیولا وغول های عجیب و

غریب به اودست یابد و با بوسه ای او را بیدار می کند در حقیقت این معشوق طلسم

شده نماد همان آنیما و روان زنانه مرد است و مرارت ها و جنگ با هیولاها نماد این

است که مرد برای دستیابی به جنبه ی مثبت آنیمای خود باید سختی بسیار بکشد.

آنیما با ارسال پیام هایی منفی نظیر آنچه قبلا ذکر شد قصد دارد تا مرد را به شناخت

وکشف شخصیت خود سوق می دهد و چنانچه مرد بتواند این پیام ها را تشخیص

بدهد آنیما پلی می شود میان ( من ) و ( خویشتن ) . چنین مردی پیوسته به

پیام های آنیما توجه نموده و به آنها شکل می دهد و درنهایت کارکرد مثبت آنیما به

صورت خلاقیت های هنری درنوشته های ادبی – موسیقی – نقاشی و...

بروز می کند.

آنیما و آنیموس قسمت اول

اسطوره ها و روانشناسی یونگ بر این باورند که انسان ازلی ، ( نر – ماده ) یعنی

دوجنسی بوده است چنان که افلاطون در رساله ی ضیافت می گوید : خدایان

نخست انسان را به صورت کره ای آفریدند که دو جنسیت داشت پس آن را به

دو نیم کردند به طوری که هر نیمه  ی زنی از نیمه مردش جدا افتاد.  از این

روست که هرانسانی به دنبال گمشده ی خود سرگردان است و چون به زنی

یا مردی برمی خورد

می پندارد که نیمه ی گمشده ی اوست ، درحالی که نیمه ی گمشده ی هر انسان

درون خود اوست که متأسفانه به بیرون فرافکن می کند.

در اسطوره های ایران باستان مرد و زن ( مشی و مشیانه ) هر دو ریشه ی یک

گیاه ریواس بودند که این ریشه چون رویید و از زمین بیرون آمد به دو ساقه همانند

تقسیم گردید  پس یکی نماد مرد   (مشی) و دیگری نماد زن (مشیانه) شد . در

فرهنگ نمادها روان زنانه را آنیما Anima و روان مردانه را آنیموس Animusخوانده اند. 

یونگ آنیما و آنیموس را از مهم ترین آرک تایپ ها در تکامل شخصیت می داند و      

 می گوید :

در نهایت انسانی به کمال انسانیت خود می رسد که آنیما و آنیموس در او به وحدت و

یگانگی کامل برسند.  یونگ یکی شدن آنیما و آنیموس را ازدواج جادویی خوانده است

و درواقع  اصلی ترین بنیان روان آدمی آنیما و آنیموس است .

دعای امروز

عکس بسیار دیدنی از خانه خدا | Clip2Ni

خدایا!!

 لطفا به بعضی از آنهایی که به خیال خود فکر

می کنند ایمان آورده اند

یادآوری نما که تو خدا هستی نه آنها !! 

جدایی نادر از سیمین

شنبه صبح وقتی ماشین ام را پارک کردم  که  به سمت در ورودی محل کارم بروم 

صدای بوق های ممتد یک ماشین نظرم را جلب کرد ،  دیدم  سرویس شرکت

درحال پیاده کردن چند نفری ازهمکارانم است و یکی دیگر ازهمکارانم که میخواست 

با ماشین وارد  پارکینگ شود مدام بوق می زند . جلوتر رفتم  تا ببینم این انسان

فرهیخته کیست ؟؟؟ تا چیزی به او بگویم اما در کمال تعجب دیدم کسی که در عرض

کمتر از یک دقیقه  ده تا بوق زده  یک مهندس با سابقه ی شرکت است . با خودم

گفتم کسی که  اینقدر تحملش کم است و حقوق شهروندی را رعایت نمی کند

چطور می تواند در جامعه مفید واقع شود ؟؟ اسم این گونه آدمها را چه می شود

گذاشت ؟؟؟  از آنجائیکه  هر سئوالی را طبیعت به خودی خود جواب می دهد عصر

همان روز در صبحت های آقای دکتر میثاق شنیدم که  می گفتند : تحصیلات به

تنهایی روش زندگی را به انسان نمی آموزد و برای انسان شعور و فهم زندگی کردن

را نمی آورد. اگر تحصیلات با مکارم اخلاقی ورشد شعور همراه نباشد انسان مغرور

می شود و خیال می کند آدم فرهیخته و مهمی است آنوقت است که دچار جهل

مرکب شده و در فرمول  نداندکه نداند قرار می گیرد . یعنی مخرب ترین انسانها....

 آنوقت نه تنها مفید  نیست  بلکه هم برای خود وهم برای دیگران و جامعه مخرب

می شود . بعنوان  مثال همین آقای مهندس باسابقه  همکار­م که جز خودش

کسی را نمی دید و یک دقیقه  تحمل نداشت تا سرویس حرکت کند . ضمن اینکه

متوجه نبود  بوق زدن ممتد آنهم اول صبح باعث آزار دیگران شده و  آسایش دیگران را

برهم می زند. فکر نمی کرد شاید در آن موقع  یک پیرزنی یا بیماری یا بچه ای در

خواب باشد .....

در این رابطه  دکتر ولایت اله درویش  می گویند: با سواد کسی است که خوب زندگی

کند و مهارت های زندگی را بداند که الزاما با آدم صرفا تحصیل کرده فرق می کند.

متأسفانه دیدگاه جامعه به مدرک گرایی مسبب این مشکلات شده در حالی که ما در

گذشته می بینیم که یک حکیم  جمله ای می گویدو سالها روی آن می شود بحث

وبررسی کردو حتی عمل به آن سرنوشت انسان را تغییر می دهددرحالیکه ممکن

است چندین تحصیلکرده امروزی با هم بنشینند نتوانند یک جمله حکیمانه که در تاریخ

بماند را بگویند. در واقع علم اندوزی و حکمت با تحصیلات سیستماتیک فرق می کند.

 

با اینکه اهل فیلم  دیدن  نیستم ولی بعضی از فیلم ها به خاطر محتوا مرا جذب می

کند یکی از این فیلم ها « جدایی نادر از سیمین » بود که شب جمعه تا دیر وقت

نشستم  و آن را  دیدم  .

فیلم جدایی نادر از سیمین که بیانگر دردی ازدردهای اجتماع است و چون از دل بر

می خیزد لاجرم بر دل هم مینشیند . به نظرم یکی از ابعاد این فیلم به این همین نکته

اشاره دارد .  زنی که تحصیل کرده نیست و برای امرار معاش خود باید با آن وضع کار

کند در بحرانی ترین قسمت زندگی اش هم دروغ نمی گوید و خدا را فراموش     

نمی کند وصلاح  انسانهای دیگر را هم در نظر می گیرد.  و این کمال فرهیختگی و

شعور درست زندگی کردن است . امروز صبح هم از رادیو شنیدم که  این فیلم 

جایزه اسکار بهترین فیلم غیر­انگلیسی زبان را گرفته است  و آقای

اصغر فرهادی هم جایزه خود را به ملت ایران تقدیم کرده اند . من هم به نوبه

خودم این موفقیت را به ایشان و بازیگران فیلم و هم دست اندرکاران تبریک می گویم

و امیدوارم  هر روز شاهد موفقیت های بیشتر همه ایرانی ها در همه عرصه ها

در سراسر جهان باشیم  . 

رابطه اعصاب و توقع

تصاویر متحرک زیبا و دیدنی

 

اعصاب چیزی است که خودمان نداریم ولی توقع داریم دیگران داشته باشند.

توقع چیزی است که ازدیگران داریم ولی اعصاب نداریم دیگران از ما داشته

باشند.

گلایه کردن

گاهی  پیش می آید  که از اقوام و یا دوستانتان بابت حرفی که زده اند و یا کاری که

انجام داده اند دلخور شده و یا مدتها در ذهنتان درگیر ومشغول  باشید  که این  خیلی

بدتر است. این کار ممکن است موجب بدبینی و یا کینه در دل شما بشود . از آنجائیکه

احتمال دارد نقل قول کننده و یا حتی خود شما در گفتن و یا شنیدن مطلب دچار  

سوء تفاهم شده باشید و برداشت غلطی از گفتار و یا کردار آنها کرده باشید  بهترین

کار همان درمیان گذاشتن موضوع با طرف مقابلتان  است یا به قولی گلایه کردن از

اوست .  همیشه سعی کنید موضوع دلخوریتان را با کسی که موجب شده حتما در

میان بگذارید . متاسفانه این کار در فرهنگ ما کمی ضعیف است ومعمولاً ترجیح

میدهند بسادگی از کنار مطلب بگذرند و بیشتر سعی میکنند تا پشت سر افراد 

حرفهائی بزنند یا کینه آنها را به دل بگیرند یا در ذهن خودشان محکومشان کنند . به

عبارتی تنها به قاضی بروند و راضی از محاکمه برگردند و تصمیماتی بگیرند . ولی اگر

با خود آنها دوستانه درمیان بگذارند قطعاً عملی پسندیده است و به خودشان آسیب

(فکری و روحی ) نمی رسانند . البته این مسئله کمی هم برمیگردد به ظرفیت

انسانها و اینکه چقدر تحمل شنیدن انتقاد و گلایه دارند . هرچند انتقاد کردن با گلایه

کردن فرق می کند و منظور من اینجا فقط در میان گذاشتن دلخوری یا سوء تفاهمات

است .  به نظر من بهترین دوستان ما آنهایی هستند که از ما در مقابل خودمان انتقاد

می کنند و یا اگر دلخوری دارند رو در رو درمیان می گذارند  . آنهایی که مدام از ما

تعریف می کنند و ما را بی نقص به خودمان جلوه می دهند در واقع به دنبال منافع

شخصی خودشان هستند.

من خودم همیشه از این روش استفاده می کنم و سعی می کنم اگر گلایه ای از

دوستانم دارم یا اگر عملی انجام داده اند که مرا ناراحت کرده است حتما با خودشان

در میان بگذارم و خیلی هم زود فراموش می کنم  و این خود نعمتی است .

امام  هادی علیه السلام در این رابطه می فرمایند : گلایه کردن بهتر است از در سینه

نگه داشتن و کینه به دل گرفتن .  و در جایی دیگر هم می فرمایند: چون خداوند خير

بنده‏ اى را بخواهد ، هرگاه [آن بنده‏] مورد گلايه واقع ‏شود ، بپذيرد. یعنی داشتن

ظرفیت شنیدن گلایه و برخوردی نیکو کردن .

اما دوستان همیشه با ارزش هستند و باید طوری با آنها درمیان گذاشت که بدانند 

 جز نیکی چیزی برای آنها نمی خواهیم .

قلب من دوباره تند تند می زند

مثل اینکه باز هم خدا

روی قالی دلم، قدم گذاشته

در میان رشته های نازک دلم

نقش یک درخت و یک پرنده کاشته

قلب من چقدر قیمتی است

چون که قالی ظریف و دست باف اوست

این پرنده ای که لای تاروپود آن نشسته است

هدهد است

می پرد به سوی قله های قاف دوست...