عرض تبریک

اکنون  که روزهای پایانی سال را می گذرانیم و فرصتی  می یابیم تا  کارنامه یکساله زندگی خود  را بررسی کنیم ،  امیدوارم در حساب و کتاب کردن اعمالمان زیاد به خودمان تخفیف ندهیم  . اکنون که  خداوند به ماتوفیق زنده بودن ، سالم بودن عطا فرموده  این یعنی    «توهستی و در قبال زنده بودنت تکالیف و وظایفی داری » .  باید شاکر نعمت های بی پایان  خداوند باشیم  ، از آنجائیکه ما فقط آنچه را می بینیم درک می کنیم  و نمی دانیم در این یکسال چه خطرات و بلاهایی را خداوند از سر ما گذرانده و چه نعمت هایی به ما عطا کرده که نمی بینیم  همواره در شکرگذاری مان  بگوئیم  خدایا به خاطر نعمتی هایی که ندیدم و نمی فهمم ترا شکر می کنم .

از شما سروران گرامی که باخواندن و نظرات و پیشنهادها و تشویق هایتان دلیل ادامه دادنم بودید تشکر می کنم .

دوستان عزیزی که به سفر می روند ، آنها را به کلمات تامه الهی و اسماء الحسنی پروردگارم می سپارم و امیدوارم به ایشان و خانواده هایشان خوش بگذرد و سفر سلامتی داشته باشند.

و امیدوارم شما سروران گرامی مرا از دعای خیر خود درلحظه سال تحویل محروم نفرمایید.

برای همه شما دوستان عزیز سلامتی ، قلبی آرام و دلی شاد  آرزو دارم .

نوروز در بستر تاریخ

مقاله ذیل که با زحمت فراوان از آرشیو کتابخانه وزارتخانه توانستم فراهم کنم   در اسفند ۷۸ در نشریه وزارتخانه به نام اینجانب چاپ شد و  وقتی با تماس های  مکرر همکاران محترم  روبرو شدم و تصمیم اینجانب را در ادامه همکاری با نشریه که مبادا  از مشغول دل بودن به دل مشغولی برسم را  منصرف کرد ، تقدیم به شما عزیزان

نوروز در بستر تاریخ

تن سرد زمین گرم می شود و گیاه باهمه تازگی و شادابی سر از سجاده خاک برمی دارد و جریان دیگری از طبیعت شکل می گیرد . مردمان با رویش دوباره گیاهان ، به استقبال آغاز سال نو می روند و نوروز را همراه با نیایش آفریدگار جهان جشن می گیرند . نوروز از دیر باز سر آغازی شکوهمند از فرح و شادمانی انسان پایانی بر رنج و انتظار آدمی به شمار می آمده است. بی تردید  ، چنین آیین کهن ، که در بهار رایحه خوش فرهنگ ایرانی را به مشام می رساند نگرشی تازه را در سیر فرهنگی خود می طلبد تا دانسته شود که چنین رسمی پایدار یاد آور چه دورانی است . با اندیشه چه کسی بنیان گذاشته شده و منظور از آن چه بوده است ؟ آیا برپایی این جشن ملی در آغاز هر بهار ، میراثی است از دوره کشاورزی آن زمانی که چشم امید کشاورزان به باران بهاری بود و حاصلخیزی مزارع تعیین کننده وضعیت معیشتی مردم آیا مبنای آن در اسطوره ها و افسانه های ملی که ویژگی های فرهنگی مشترکی داشته اند جای جست ؟ یا آن که بر پایی جشن نوروز جلوه ای است از اعتقاد مذهبی ایرانیان . در زمان های بسیار دور ایرانیان را باور براین بوده است که نوروز روز آفرینش نخستین انسان است از این رو این روز را باعبادت خداوند جشن می گرفتند . درکتابهای پیشینان اسطوره ها و افسانه های قدیمی نوروز را روزی نام برده اند که ا نسان نخستین یعنی کیومرث آفریده شد در مقدمه قدیم شاهنامه از نخستین انسان به نام کیومرث نام برده شده است . وبعضی آدم را کیومرث به عنوان اولین پادشاه نام می برد و درواقع اولین پادشاه اسطوره های ایران به حساب می آید:

نخستین خدیوی که کشور گشود سرپادشاهان کیومرث بود هم چنین روایتی است مبنی بر این که نوروز روزی است که حضرت سلیمان انگشتری گمشده خویش را بازیافت و مردمان شاد شدند وگفتند این روز نوروز است . در اسما العالم علامه مجلسی نیز از حضرت صادق (ع) روایت شده است که : در در آغاز فروردین آدم آفریده شد و آن روز فرخنده ای است برای طلب حاجت ها و برآورده شدن آرزوها هم چنین از ایشان نقل شده است که  این روز بسیار کهن است و در نوروز خداوند از بندگان پیمان گرفت تا او را پرستش کنند و برای او شریک قایل نشوند. بعضی از محققان نیز براین عقیده اند که روز غدیر خم مصادف بوده است با اول فروردین به همین جهت شیعیان ایران آن را نوروز نامیده و جشن گرفته اند.

بدین گونه که روز غدیر خم سال 10 هجری که حضرت محمد(ص ) حضرت علی ( ع ) را به جانشینی خود به مسلمانان معرفی کرد . مطابق با 29 حوت و روز چهارم از خمسه مسترقه بود و بنا براین اولین روز امامت آن حضرت برابر می افتد با روز اول فروردین از خمسه مسترقه بود و بنابراین اولین روز امامت آن حضرت برابر می افتد با روز اول فروردین  . نوروز از فرهنگ غنی ایرانی مایه گرفته است . مجموعه مراسم آن جلوه ای است از  فرهنگ آیینی و سبک زندگی اجتماعی و اقتصادی ، نگرش ها و باورهای فلسفی ایرانیان که در طی صدها سال وجود حکومت های مختلف چه فارس چه عرب و چه ترک و با تمامی دگرگونی های اجتماعی و تنگناهای اقتصادی و سیاسی بر پا داشته اند . مراسمی که در پای سفره هفت سین خلاصه می شده است . در ابتدا سفره هفت سین را دانه گیاهان و سبز ه ای از گندم می آراست می توان گفت گذاشتن سبزه گندم در سفره از سبک  زندگی مردم آن دوران حکایت می کرد . دورانی که کشاورزی به تنهایی امکان معیشت مردم را فراهم می ساخت و گندم به عنوان اصلی ترین ونخستین دانه خوراکی به شمار می آمد . داستانی قدیمی هست که : " گویند از جمله چیزهایی که آدم از بهشت با خود آورد مقداری گندم را جبرئیل آورد ." و داستان های مربوط به گندم درهرنوع و شکل اش نشانی از اررزش معیشتی آن به ویژه در دوران های بسیار دوردارد و مردم با گذاشتن سبزه گندم در سفره آن پرشگون و مبارک می کرده اند . چه در واقع سفره هفت سین خود سفره ای مبارک بوده است و انتخاب عدد هفت برای آن نیز نمایانگر محترم شمردن سفره می باشد. لازم به گفتن است عدد هفت نیز درفرهنگ ایرانی وملل دیگر به گونه ای مبارک شمرده می شد. در " بحار الانوار " علامه مجلسی آمده است : " آسمان هفت طبقه و زمین هفت طبقه است و هفت ملک موکل برآنند واگرد در مواقع تحویل سال هفت آیه یا هفت سوره از قرآن مجید که با " سین " شروع می شود بخوانند آنان را از آفات زمینی و سماوی محفوظ خواهد داشت . هم چنین روایتی است که سعد بن عباده از پیغمبر ( ص ) روایت کرده که فرمود : " جمعه روز هفتم است و انسان به روز جمعه خلق شد " در قرآن کریم حداقل در هفت سوره مبارکه از "هفت آسمان " هفت شب " و " هفت خوشه سبز"  سخن رفته است که بی تردید در آنها منظور ی والاتر از این گفته نهفته است .

در ادب و هنر پارسی هم عدد هفت جایی ویژه دارد. منظومه نظامی به هفت پیکر موسوم است و مولوی از " هفت شهر عشق " می گوید و هفت ردیف در موسیقی وغیره همه نشانی از تاکید بربعد فرهنگی این عدد دارد . از این رو است که سفره هفت سین در تاریخ فرهنگ ایرانی مبارک به شمار آمده است گستردن آن در نوروز نشانی از اهمیت این روز نزد مردم داشته است.

هر روزتان نوروز             

 

مدسال

 در اواخر هرسال  یا  اوایل آن شاید در جمع دوستان به بحث  مد سال خیلی برخورد کرده باشید ،  اینکه امسال چه رنگی مد سال است یا چه مدلی مد شده ؟ 

در مورد مد من  برای خودم یک فلسفه اعتقادی دارم  و آن این است که یک یا چند نفر در گوشه ای از دنیا می نشینند و برای من تصمیم می گیرند که امسال چه مدل و رنگی  بپوشم ، در واقع روزی بی تصمیمی و دراختیار گذاشتن افکار ما را می خورند. با وجود اینکه  همیشه بهترین ها را دوست دارم و اتفاقا به ظاهر و لباس و  شیک پوشی هم اهمیت میدهم و اعتقاد دارم خداوند زیبایی را دوست دارد با  این وجود نه  تنها دنبال مد نیستم  بلکه  رنگ و مدلی را که آن سال مد است را عمدا و مطلقا نمی خرم ، پیروی از مد را یک بی تصمیمی و یک عدم اعتماد به خود می دانم یعنی من به آن نقطه نرسیدم که برای خودم تصمیم بگیرم که چه بپوشم ،  یعنی عقلم را به دست دیگری می سپارم ، سلیقه ام را نادیده می گیرم ، از آنجایی که شکل افراد با هم متفاوت است و بنا به رنگ پوست و اندام و سن وسال  هرکسی باید چیزی بپوشد که به او بیاید در پیروان از مد می بینم که حتی آن رنگ و مدل هم اگر به اونیاید  آن جوان بیچاره صرف تبعیت از مد آن لباس را می پوشد .

اگر من امروز اجازه بدهم برای لباس پوشیدنم افرادی دیگر تصمیم بگیرند قطعا  برای سرنوشت و ارزشهای  من هم تصمیم خواهند گرفت .                   

برنامه ریزی برای آخر سال

شاید تجربه کرده باشید یکی از کارهای لذت بخش ، رانندگی  زیر باران در خیابانهای خلوت  است . اما این روزها ماشین و باران اگر باشد ترافیک لذت هر دو را به کامتان تلخ می کند . روزهای پایانی سال معمول روزهای زنده و پویایی هستند و به همین نسبت هم ترافیک سنگین است .  این روزها اگر در ترافیک گیر کردید برای اینکه آرامش تان بهم نخورد اول شاکر باشید و یاد کسانی بیافتید که دوست دارند ماشین داشته باشند ولو در ترافیک سنگین هم گیر کنند، دوم اینکه یک سرگرمی دلخواه در ماشین داشته باشید کتاب ، روزنامه ، جدول ، مکالمه با عزیزانتان و.........  سوم برای اینکه در ترافیک این روزها استرس کارهای عقب مانده تان را نداشته باشید ، به چند راهکار ذیل دقت فرمائید :

- برای اینکه از کسانی نباشید که برنامه ریزی شان  قوی نیست و هر چه بادا باد هستند از اول بهمن ماه که هنوز کسی شروع به انجام کارهای عید را  نکرده شما شروع به برنامه ریزی کنید و کارهایی از قبیل : پالتو ،پرده ، پتو، ملحفه که نیاز به خشکشویی دارد را انجام دهید این روزها خشکشویی های هنوز خلوت هستند،  اگر کار خیاطی دارید انجام دهید این روزها آن ها هم هنوز سرشان شلوغ  نشده ،  و با آرامش می توانید به این قبیل کارها رسیدگی کنید. اما سخت ترین کار دنیا  البته از نظرمن خرید کردن است و همیشه آرزو دارم یک نفر برود طبق سلیقه من برایم خرید کند وخودم اصلا بیرون نروم ، اوایل بهمن هم اجناس  بهتری می توانید خرید کنید و هم شما حوصله دارید و  فروشنده ها هم سرشان خلوت است و از خریدتان می توانیدلذت ببرید. یک تجربه شخصی برای کسانی که  مدیریت زمان خرید برایشان مهم است ، برای هر کالای مورد نیازم یک یا دو فروشگاه  که کالاهای مرغوب دارند را انتخاب کردم مثلا دو تا فروشگاه کیف وکفش که همیشه فقط از آنها خرید می کنم یک فروشگاه مانتو ، و دو فروشگاه لباس  و از خانه با برنامه ریزی یک راست می روم آن فروشگاه و  چون مشتریشان هستم با سلیقه من آشنا هستند ، فقط چیزی را که میخواهم می آورند در نتیجه خیلی معطل نمی شوم من برای خرید یک مانتو از درب منزل تا برگشت فقط یک ساعت وقت می گذارم و هیچوقت یاد ندارم بروم بازار یا پاساژ و شروع کنم از این مغازه به آن مغازه تا چیزی  پیدا کنم این کار به مدیریت زمان شما خیلی کمک می کند.

- نظافت خانه را  هم در آخرین هفته بهمن انجام دهید و تا یک ماه منزل شما فقط به نظافت سطحی نیاز پیدا میکند.

- توصیه می کنم دو روز آخر اسفند هم اصلا پایتان را بیرون نگذارید که نه وسیله عمومی پیدا خواهیدکرد و هم اینکه ترافیک با تمام تفاسیر بالا کلافه تان می کند. فقط این دو روز از قدم زدن اطراف منزل لذت ببرید .

درنتیجه تا  آخر بهمن  همه کارهایتان را کردید  و با خیال راحت می توانید در ترافیک بمانید و هم از این ماه زیبا و زنده لذت ببرید و تشویش کارهای عقب افتاده را ندارید .  

عصر تکنولوژی

چند روز قبل در ستون یکی از روزنامه ها مقاله ای  خواندم  تحت عنوان اینکه دنیا ماشینی شده  ، پله ها برقی شده ، آدمها سرشان شلوغ شده ، مثل قدیم بهم نزدیک نیستند و...............

همانطور که خالق ما را در کتاب آسمانی معرفی کرده به محض رسیدن به نعمتی  ناسپاس هستیم ،  به نظرم  ما در دوره خیلی خوبی زندگی می کنیم و اگر نمی توانیم از این همه تکنولوژی استفاده کنیم چه کسی مقصر است ؟  حضرت علی ( ع) می فرمایند  با زمانه خودتان پیش بروید ، یکی از این تکنولوژی ها  تلفن همراه است که در هر کجا  هستیم می توانیم صدای عزیزانمان را بشنویم واگر ما تماس گرفتن برایمان سخت است زمانه چه گناهی دارد و یا سرویس پیام کوتاه که نعمت بسیار بزرگی است ، شما در قدیم برای اینکه از عزیزانتان با خبر شوید باید حضوری می رفتید و مسافت زیادی را طی می کردید و خطرات راه را تحمل می کردید ویا از صبح تا بعد ازظهر برای رسیدن به خانه صبر میکردیدو یا برای دیدار عزیزی مشقتی را تحمل می کردید... الان  با یک پیام از عزیزانتان در هر کجا که باشند با خبر می شوید . در محل کار ، سرکلاس درس ، بیرون از منزل و یا  درخیابان و یا رانندگی ، در هر حالی که باشید می توانید ارتباط برقرار کنید و این یعنی نعمت بسیار بزرگ اگرما ناتوان هستیم زمانه چه تقصیری دارد؟ فرض کنید وقتی تلفن همراهتان را صبح روشن می کنید  پیامی مهرآمیز از عزیزتان دریافت کنید چقدر روز را با انرژی مثبت می توانید طی کنید ، یا در حین کار کردن  که همه خستگی روزمرگی برایمان به ارمغان می آورد با فرستادن پیام های عاطفی به  عزیزانمان انرژی مثبت بدهیم یا با یک تماس صدای آنها را بشنویم .   شما از طریق اینترنت  می توانید با تمام هم فکر های خودتان در دنیا ارتباط و تبادل نظر برقرار کنید و دوستان زیادی داشته باشید که حتی آنها راهم ندیدید ولی دوستشان دارید و از نظر فکری به آنها نزدیک هستید .  به نظر من ارتباط قلبی و عاطفی بسیار نزدیکتر از حضور فیزیکی است که به یکدیگر از نظرعاطفی و فکری تعلق نداریم . دیگری پست الکترونیکی که می توانیم کمتر از یک دقیقه با هم ارتباط برقرار کنیم واین همه وسیله ارتباطی و ما آدمهای ناسپاس و ناتوان و کم عاطفه .... اگر ما ناتوانیم و روزمرگی و عادت هایمان را بیشتر از زندگی کردن دوست داریم خدا دیگر برای ما چکارکند؟

استفاده بهینه از این تکنولوژی ها منوط بر این است که دیگران هم مثل شما فکر کنند

مرد هنرمند

گور بابای دنیا! (عکس)

خودم گویم  ، خودم خندم ، عجب مرد هنرمندم

وهم تنهایی

تنها که می شویم ترس و وهم گریبانمان را می گیرد . سراغ آدمها می رویم که تنها نمانیم  اما هر آدمی ازما توقعی دارد. بعضی توقع ها را می توان برآورده کرد و بعضی را نه . بعضی توقع هایشان یکی است بعضی هردم یکی . بودن با آدم ها و در امان بودن از ترس و وهم  کارآسانی نیست . جمع ها  هم آدم  را رایگان نمی پذیرند. جمع ها هم از آدم ها چشم  داشت دارند که  کارهایی کنیم  و در احوالی باشیم  که خودشان خوش دارند و روزی می رسد که به تهمت یا بدخواهی یا زیاده خواهی که آدم زیر بارش نرفته طردمان می کنند. طرد که کردند دردش از آن تنهایی و وهم روز اول بیشتر می شود . هم درد تنهایی سراغت می آید و هم توهینی که  در این طرد شدن هست را باید به دوش بکشی . آنوقت اگر تو پناهمان ندهی آدم از درد می میرد .

خدایا  !

تو تنها مقتدری هستی که هیچ گاه درخانه ات را نمی بندی و هیچکس را از خانه ات نمی رانی ، ملاقاتت نیاز به وقت قبلی ندارد و ارتباط با تو سلسه مراتب نمی پذیرد .  ای خدایی که در بنده پروری نظیر نداری ما را قدردان نعمت های بی بدیل وجودت بگردان  .

حاجی نوروز

چهارشنبه سوری

ماه اسفند بنظر من همیشه زیباتر و زنده تر از ماه فروردین است  بخاطر اینکه  همه در یک انتظار شیرین به سر می برند و انتظاری که میدانند آمدنش حتمی است ، یعنی بهار می آید . مثل بعضی از حوادث زندگی که  منتظرشان هستید و شیرینی اش آنجاست که میدانید حتما به وقوع می پیوندد . در این روزها حال وهوای شهر ، بازار، آدمها خیلی فرق می کند . در این میان  من از همه بیشتر حاجی نوروز را دوست دارم و امسال فکر می کنم کمی زودتر از سالهای قبل فعالیت خوب خودشان را شروع کردند ، درست هفته قبل  بود که در یک کوچه فرعی دوتا پسر تقریبا 16 ساله  را دیدم که لباس حاجی نوروز را پوشیده بودند و جلوی ماشین ها می رفتند . از دیدنشان خیلی خوشحال شدم و از طرفی دلم خیلی می گیرد وقتی این این آدمهای با ارزش را می بینم که حاضرند بخاطر سفیدی  روی خانواده  روی  خودشان را سیاه کنند  و از طرفی کارشان خیلی  ارزشی است چون هم باعث می شوند مردم شاد شوند و پیام بهار را می آورندو هم اینکه موجب می شوند آداب و رسوم ما زنده بماند . منهم وقتی می بینمشان خیلی تشویق شان می کنم و امیدوارم شما هم قدر این جوانان با ارزش را بدانید و تشویق شان کنید که بجای رفتن جلوی بانکها و کوچه و خیابان و استفاده از زحمات مردم و کارهای غیر اخلاقی ، از دست رنج خود استفاده میکنند و کاری با ارزش انجام میدهند.

 یک جوان هم چند روز پیش روی پل عابر پیاده دیدم که موسیقی می نواخت  ، به ایشان گفتم خیلی کارتان با ارزش است .

به نظرم به جای تنبیه آدمهای بد  ، باید آدمهای خوب را تشویق کرد چون همیشه آدمها به طرف انرژی و توجه می روند ولو منفی ، شماهم  این جوانان با ارزش را تشویق کنید.  پیشنهادی هم برای آموزش و پرورش  دارم برای اینکه جوانان شاد باشند :  یک هفته مانده به نوروز را به نام استقبال از بهار نامگذاری کنید و هر مدرسه ای بچه ها را گروه بندی کند و از آنها بخواهد هر کس به طریقی آداب و رسوم نوروز را  به اجرا در آورد و برای عموم به معرض بازدید وفروش بگذارد . مثلا یک گروه حاجی نورز شوند عده ای سبزه بکارند و عده ای سمنو بپزند عده ای ماهی بفروشند  و عموم هم دیدن کنندو از این بچه ها خرید کنند و سود حاصل از این کار را به مدرسه کمک کنند مثلا چند تا کلاس را رنگ کنند و یا تعمیراتی یا کاری ... اینطوری هم جوانان تخلیه می شوند هم شاد می شوند  هم کار گروهی را یاد می گیرند هم  با آداب و رسوم آشنا می شوند و هم  نیکوکاری را می آموزند هم با با بازار کار آشنا می شوند و چه بسا  بعضی هم در آینده کار آفرین شوند وهم ............ لطفا یک کاری کنید این جوانها شاد باشند.

همیشه مهربان باش

اگر مهربان باشي تو را به داشتن انگيزه هاي پنهان متهم مي کنند , ولي تو باز هم مهربان باش

برای همه جوانان

چند روز قبل منزل یکی از دوستان بودم و دختر خانمی آنجا بود که  از همه نظر بسیار دختر شایسته ای بود و از آنجا که خواستگارانی زیادی هم داشت بحث مان  بر سر همین مسئله  گرم شد. مطالبی ایشان گفتند که من استفاده کردم و مطالبی هم  من ایشان گفتم که  برایتان می نویسیم و امیدوارم برای همه جوانان مفید باشد :

به ایشان گفتم در ازدواج بعضی موارد پایه ای هستندو بعضی جانبی اما به نظر من سه اصل اولیه خیلی مهم هستند اول اینکه:کسی که انتخاب می کنید فردی معنوی باشد یعنی از خلوت با خدای خودش لذت ببرد  آنوقت  روی این آدم از همه نظر می شود حساب باز کرد. انسان معنوی با کسی که فرائض واجب دینی اش را انجام می دهد فرق دارد انسان معنوی در هرکجای دنیا با هر قومیت و ملیتی و هر دینی می تواند باشد چه بسا کسی فرائض دینی اش را حسب عادت انجام دهد و بدون تفکر، آنوقت در زندگی روزانه اش هم هیچ تأثیری نخواهد داشت ، انسان معنوی معتقد به عشق زمینی است او می داند بدون تجریه یک عشق زمینی نمی تواند به عشق آسمانی دست یابد پس به شما به دید نماینده خدا روی زمین نگاه خواهد کرد و دیگر اینکه  ظرفیت دریافت محبت را دارد و این خیلی مهم است فقط انسان اصیل در مقابل دریافت محبت  و احترام گنجایش بالایی دارندو تغییر رفتار نمی دهند و آن را به حساب خودش نمیگذارد . دوم اینکه : اخلاقمند باشد یعنی به اصول اخلاقی پایبند باشد انسان اخلاقمند تابع یک سری قوانین است که بدون نظارت جامعه و یا افرادی ، خودش را ملزم به انجام  آن قوانین میداند ،  نیاز به ناظر ندارد و شما باز هم می توانید روی او حساب باز کنید. سوم اینکه : حقیقت جو باشد  کسی که  سر به آستان حق با کمال تواضع بگذارد خود را در برابر خدایش هیچ کند تا به آن حقیقیت مطلق وصل شود این آدم هیچ وقت نمی گوید هر چه من بگویم درست است، لجبازی نمیکند و منیت ندارد .

کسی که از نظر عقل و فکر پیر باشد یعنی معقول و پخته  اندیشه کند و از نظر رفتار جوان باشد یعنی پر انرژی و با نشاط و سرحال و از نظر  احساسی کودک یعنی شفاف ، ساده ،  بی ریا و زیبا .

شما در کنار چنین کسی به خوش بختی، کمال  و شادی مطلق که هدف آفرینش است می رسید این یعنی  اوج .امیدوارم شاهین‌عشق‌ و دوستی‌ و محبت‌ همواره بر بام‌ خانه‌ شما پر بزند و با چنین فردی زندگی‌ را تكریم‌ كنید، زندگی‌ تان به‌عبادتگاهی‌ تبدیل‌ شود که‌ خدا راهمه‌ جا خانه اتان ببینید.  

دعای من برای شما

الهی زندگانی ما باش تا هرگز نمیریم

و شغل ما باش تا هرگز به بطالت نرویم

 

حراجی شیطان

شیطان که می خواست خود را با عصر جدید تطبیق دهد ، تصمیم گرفت وسوسه های قدیمی و در انبار مانده اش را به حراج بگذارد .   در روزنامه آگهی داد وتمام روز مشتری ها  را در دفتر کارش پذیرا شد . حراج جالبی بود . سنگهایی برای لغزش درتقوا ، آینه هایی که آدم را مهم جلوه می داد ، عینک هایی که دیگران را بی اهمیت نشان می داد ، خنجرهایی با تیغه های خمیده که آدم می توانست آنها را از پشت به دیگری فرو کند . ضبط صوت هایی که فقط غیبت و دروغ را ضبط می کرد. شیطان رو به خریداران فریاد می زد :

« نگران  قیمت نباشید ! الان بردارید و هروقت داشتید پولش را بیاورید »

یکی از مشتریان در گوشه ای دو شی بسیار فرسوده دید که هیچ کس به آنها توجه نمی کرد اما خیلی گران بودند . تعجب کردو خواست دلیل این اختلاف فاحش را بفهمد . شیطان خندید و پاسخ داد :

« فرسودگی آنها به خاطر این است که خیلی از آنها استفاده کرده ام . اگر زیاد جلب توجه می کردند مردم می فهمیدند که چطور مقابل آنها مراقب باشند »

یکی از آنها  شک و دیگری  عقده حقارت

تمام وسوسه های دیگر حرف می زنند ولی این دو وسوسه عمل می کنند .

از آنجا که دست خداوند بالای همه دست ها می باشد اجناس  خود را رایگان در اختیار ما گذاشته که دنبال حراجی و عتیقه فروشی شیطان نباشیم . بروید دنبال همان رایگانی ها که قبلا هم برایتان نوشتم . 

تمدن سه هزار ساله

از دوست عزیزی  برای من  ایمیل آمده بود در مورد اینکه والنتاین غربی است و ما تمدن سه هزار ساله دارم و باید این روز ...... بگذریم ، کشتید ما را با این فرهنگ سه هزار ساله تان  فکر کنم آن ادیب  زیبا سخن بهترین جواب را به ایشان داده  که گیرم پدر توبود فاضل از فضل پدر تو را چه حاصل . باورکنید هر چند ثانیه یکبار تن اجداد بزرگوار ما در قبر می لرزد . مثل اینکه برویم گدایی و بگویم به من کمک کنید اجداد من پادشاه بودند و تمدن چندین هزار ساله دارم ...

اتفاقاً چند روز قبل  به امامزاده صالح رفته بودم  کمی داخل صحن ایستادم و اطراف را نگاه می کردم ، یادش بخیر چند سال پیش با آن درخت چندین ساله و کبوترها چقدر فضای روحانی و روح نوازی داشت .  اما الان سالهاست که تعمیرات ناتمام .... بگذریم .  رسیدم به قسمت در آوردن کفش ، همان نوادگان تمدن سه هزار ساله کفش ها را  می بردند داخل با اینکه فرش پهن شده بود ( که البته نمی بایست آنجا از نظر بهداشتی فرش باشد ) و کفش هایشان را  روی فرش در می آوردند و همه  آنجا را آلوده کرده بودند طوری که  وقتی می خواستم کفشم را  بیرون در بیاورم و دستم بگیرم نتوانستم به ناچار لبه فرش در آوردم( ولی باورکنید تا خانه که رسیدم پاهایم از شدت آلودگی سوزش گرفته بود). با همان پا داخل امامزاده می شدیم و دستهایمان را روی فرش می گذاشتیم و نماز می خوانیدم  و بچه هایی که شکلات یا شیرینی را به روی فرش ها می مالیدند  و پای من هم به یکی از آن شکلاتها چسبید و .... یاد مسجد حضرت رسول افتادم در مدینه که با آن وسعت و با نداشتن تمدن مردمانش چقدر تمیز ا ست و از نماز در آن مکان لذت  می بری و چقدر مردمش رعایت قداست آن محل را می کنند. جالب تر اینجاست که این جماعت می گویند ای گل نرگس بیا ! آخر شما که یک محل مقدس را نمی توانید نگهداری کنید اصلا  چرا راه دور برویم ، خودتان را نمی توانید  مدیریت کنید که یک کفش را کجا در بیاورید ، گل نرگس را نیامده پر پر می کنید . باز هم بگذریم  . نتیجه اینکه دست از سر کچل این تمدن چندین هزار ساله برداریدو بروید برای خودتان مو بکارید .

13 دلیل ، چرا به خواسته های خود نمی رسیم ؟

1-      آنچه می خواهیم واضح و روشن نیست ، باید جزئی ترین شکل هدف را در نظر بگیریم

2-     نسبت به رسیدن به آرزوهایمان تردیدداریم . در آن واحد چند تا چیز می خواهیم اما نمیدانیم کدام راواقعا می خواهیم .

3-     خود راشایسته رسیدن به هدف مان نمی دانیم

4-     اعتقادات و باورهای غلط مثلاً اگر متعقد هستیم که دنیا محل رنج کشیدن است حتما رنج می کشیم .

5-     عدم فراگیری تکنیک ها و ایجاد مهارت در خودمان  ونداشتن اطلاعات کافی

6-     متمرکز نیستیم . اگر به هدفی متمرکز شویم همه چیز در خدمت مان می آید.

7-     عدم پیگیری مسئله ، یعنی چند روزی دنبال هدفمان هستیم بعد خسته می شویم .

8-     قانون کارما یا عمل و عکس العمل ، هر عملی که انجام  میدهیم حاوی یک عکس العمل است به همین دلیل در عالم عدالت حکم فرماست ، این عمل می تواند یک فکر منفی باشد ، چون منفی فکر کردیم در انجام عمل دچار مشکل می شویم .

9-     افکار ، گفتار و رفتارمان هم راستا نیستند ، در ذهن چیزی می خواهیم ولی درعمل کاری دیگر می کنیم .

10- زیاد در مورد هدف خود صحبت می کنیم ، هر گفته دارای یک موج انرژی است .

11- بهای چیزی را که به دست می آوریم بپردازیم ، بعضی برای رسیدن به هدف تلاش زیادی می کنند و می رسند اما وقتی آن را به دست می آوردند کفران نعمت می کنند.

12- نسبت به نعمت های دیگران حسادت نورزیم ، حسادت مانع رسیدن به هدف خودمان می شود.

13- عصبی بودن و نا آرامی باعث از بین رفتن انرژی ذهنی مان می شود.

موفق باشید.