گاهی یک عشق آنقدر ماندگار است که زمان حریفش نمیشود
و گاهی یک دوست آنقدر عزیز است که قلب رهایش نمیکند !
گاهی یک عشق آنقدر ماندگار است که زمان حریفش نمیشود
و گاهی یک دوست آنقدر عزیز است که قلب رهایش نمیکند !
سنگ قبر احساس ندارد . . .




بعضی از آدمها مثل جمعه میمانند ...
معلوم نمیکند... "فــــــرد" هستند یا " زوج " ... پر از ابهامند .....
باید به فکر ساختن یک بادبادک بود…. هنوز هم با کمی نخ و کمی کاغذ می شود
به گیسوان طلایی خورشید رسید…

کاش می دانستی، من سکوتم حرف است،
حرف هایم حرف است،
خنده هایم حرف است.
کاش می دانستی،
می توانم همه را پیش تو تفسیر کنم.
کاش می دانستی، کاش می فهمیدی،
کاش و صد کاش نمی ترسیدی که مبادا دل من پیش دلت گیر کند،
یا نگاهم تلی از عشق به دستان تو زنجیر کند.
من کمی زودتر از خیلی دیر،
مثل نور از شب چشم تو سفر خواهم کرد.
تو نترس، سایه ها بوی مرا سوی مشام تو نخواهند آورد.
کاش می دانستی،
چه غریبانه به دنبال دلم خواهی گشت،
در زمانی که برای غربتت سینه دلسوزی نیست.
تازه خواهی فهمید، مثل من عاشق مغرور شب افروزی نیست.

به محض آرام شدن دریای افکار،کشتی های نجات ازراه می رسند.
حضرت علی (ع)

در حدیث قدسی آمده:
هر که راضی نگردد به قضای من و شکر نکند بر نعمتهای من
و صبر نکند بر بلای من پس پروردگاری بجوید سوای من.
گفتمش این قدر آزار دل زار مکن
گفت اگر یار منی شکوه ز آزار مکن
گفتم از درد دل خویش به جانم چه کنم ؟
گفت تا جان بودت درد دل اظهار مکن
البته برای خرد کردن آب یخ زده راههای بسیاری هست . یکی این که آن را بالا برده محکم بر زمین بکوبیم بر زمینی سخت یا قطعه ای سنگ این است حکایت انسان وقتی از تابش حق و تابش ایمان دور می شود.
انسان مومن آب روان است هرگز نمی شکند.
از بـــاغ می بـــــــرند چراغــانی ات کنند
تا کـاج جشــن زمستـانـی ات کنند
یوسف به این رها شدن از چاه دل مبند
این بار می برند که زندانی ات کنند
ای گل گمان مبر به شب جشن می روی
شاید به خاک مرده ای ارزانی ات کنند
یک نقطه بیش فرق بین رحیم و رجیم نیست
از نقطه ای بترس که شیطانی ات کنند
آب طلـب نـکـرده همـیشـه مــراد نیـسـت
گاهی بهانه است که قربانی ات کنند.
سايت بنرهاي مذهبي
بدانید که بلا کوتاه است و به زودی برطرف می شود
حضرت امام جعفر صادق (ع )![]()
پذیرا باش ای فصل شکوفایی سلامم را
برایت سفره می چینم ببین شوق مدامم را
به استقبال تو این برف را نادیده می گیرم
بیا سرسبز ومحوش کن سپیدی های بامم را
پر آوازه طلوع تازه را جشن می گیرم
تو هم شیرین نما با غنچه های شاد کامم را
ز دامانت بپاشان باغ را عطری طرب آمیز
لباب کن از احساس سرور و شور جامم را
بهار از جای برخیز و قدم بگذار برشعرم
به غوغا می کشاند نام زیبایت کلامم را