وقتی  خود را دچار گرفتاری و یا درد سر می یابید بگویید  «من از آنچه آزارم می دهد بیشترم » همین بیان ساده نمی گذارد زندگی روزانه تان میدان تاخت و تاز آن گرفتاریها قرارگیرد. این جمله را در کتاب 101 راه برای دگرگونی وین دایر خواندم .  از این جهت برای من جالب بود که قبل از خواندن این کتاب وقتی به مشکلی برمی خوردم به خودم می گفتم یادت باشه تواز هر مشکلی بزرگتری تو ذره ای از وجود بی نهایت خداوندی و واقعا یک نیروی فوق العاده انگار وارد بدن انسان می شود که به ما کمک می کند. البته این نسخه برای بعضی از مشکلات است . و برای بعضی از مسائل جواب نمیدهد. در هرصورت در برابر یک مشکل ممکن است افراد مختلف واکنش های مختلفی از خود نشان دهند که نشانه میزان آستان تحمل و تفکر آنهاست . در این رابطه داستانی از کتاب مبانی کارآفرینی صفحه 73 خواندم که بی ارتباط با این مسئله نیست .

« جاحظ مردی عرب بود که چهره بسیار کریه و زشتی داشت و تا آخر عمر ازدواج نکرد . چرا که هیچ زنی حاضر نبود با او ازدواج کند. روزی در بازار اشاره ی خانمی توجهش را جلب کرد بسیار به وجد آمد و درعین ناباوری به دنبال او به راه افتاد پس از گذشتن از کوچه های متعدد بازار به یک مغازه جواهر فروشی رفتند . آن خانم وارد مغازه شد و پس از  گفت و گویی کوتاه با جواهر فروش با انگشت دست جاحظ را به او نشان داد و از مغازه خارج شد . جاحظ وارد مغازه شد و از جواهر فروش پرسید آن خانم چه گفت ؟ جواهر فروش گفت این خانم سفارش انگشتری داده بود که نقش دیو داشته باشد وقتی به او گفتم من شکل دیو ندیده ام . شما را آورد و نشان داد»

جاحظ آنجا تصمیم گرفت زندگی خود را با کسب علم پربارتر سازد تا این نقص موجب عقب ماندگی او نشود و به عنوان  بزرگترین ادیب عصر خود متجاوز از صدکتاب ورساله به رشته تحریر در آورد . درحالیکه  می توانست واکنش های بدی از خود نشان دهد . می توانست برود آن خانم را بکشد و قاتل شود یا غمگین وافسرده شود ولی ایشان ادیب شد.