شب قدری چنین عزیز وشریف...

حال دل با تو گفتنم هوس است        خبر دل  شنفتنم هوس است

َطمع خام بین که قصه فاش              از رقیبان نهفتنم هوس است

شب قدری چنین عزیز وشریف          با تو تا روز خفتنم هوس است

وه که ُدر دانه ای چنین نازک             در شب تار سفتنم هوس است

ای صبا امشبم مدد فرمای              که سحرگه شکفتنم هوس است

از برای شرف به نوک مژه                خاک راه تو رفتنم هوس است

همچو حافظ به رغم مدّعیان            شعررندانه گفتنم هوس است .

 

دعای من برای شما

 

خدایا !!

به من بیاموز  کتاب هدایتگرت را همواره  روبروی  خود قرار دهم  و در تمامی مراحل زندگی ام  مرجعم باشد .  سینه ام  را جایگاه ابدی کتاب آسمانی  قرار ده  تا  اندیشه هایم را منطبق با کلامت  گردانم  تا بر اعمالم مسلط گردد.  به من بیاموز در تنهایی هایم  بهترین انیس و مونس را در کنارم بگذارم و دلتنگی هایم را با کتابت همراه سازم  .

در  ترافیک التماس دعای این شبها ،  اگر مرا به یاد آوردید دعایم کنید.

باهوش ترین خلایق  ( قسمت سوم )

برایتان نوشتم باهوش ترین خلایق یعنی شیطان آنچنان متبحرانه در ما رخنه می کند که تشخیص حق از باطل را بسیار دشوار می سازد و از راههای مختلف وارد می شود تا نقشه گمراه کردن ما را عملی کند.  چند نمونه  دیگر را که به نظرم می رسد برایتان  می نویسم :

1-   گاهی شیطان از راه عشق وارد می شود و آنچنان عقل وهوش را از آن خود می سازد که فاجعه آفرین می شود تهدیدها ، اسید پاشی ها ، خودکشی ها ، مجرد ماندن ها  و..... نتیجه تبعیت از شیطان است .  جوان 40 ساله ای را می شناسم که دختر همسایه اش را  خیلی دوست داشت و تصمیم داشت با او ازدواج کند ولی به  هر دلیلی آن دختر با فرد دیگری ازدواج کرد و در حال حاضر نیز دارای فرزندی است و زندگی خوبی دارد.  سالهاست که  از آن ماجرا گذشته ، ولیکن آن جوان هنوز ازدواج نکرده و می گوید او عشق اول وآخر من بوده و من  دیگر تا آخر عمرم ازدواج نمی کنم  حتی وقتی آن خانم با فرزندش  به منزل پدر و مادر خود  می آید این جوان می گوید من بوی او را در خیابان حس می کنم . شاید  این موضوع برای خیلی ها رومانتیک  به نظر بیاید ولی به نظرم این تفکر از وسوسه های شیطان است . شیطان است که به او می گوید به عشق ات وفادار باش و هیچ کس جای او را نمی گیرد . این جوان باید بداند او دیگر با فرد دیگری ازدواج کرده و فکر کردن به او هم گناه است  . از طرف دیگر مجرد ماندن  خودش هم گناه است . هر کسی به هر دلیلی وقتی شریک یا عشق زندگی اش را ازدست میدهد باید به عشق الهی پناه ببرد و از خدا مهربان بخواهد فردی را با شرایط یکسان در مسیر زندگی اش قرار دهد و تا رسیدن به مقصود هم پاکیزه بماند  .

از سوی دیگر همین شیطان به مردی که همسر دارد نمی گوید او عشق اول و آخر توست بلکه می گوید تو نیاز به تنوع داری  ، خسته شدی ،  او ترا درک نمی کند،  تو حق عاشق شدن دوباره را داری  و ..... ونتیجه آن خیانت  به خانواده است  که از بزرگترین گناهان الهی است .

گاهی شیطان به جوانی که موقع ازدواج و تشکیل زندگی اوست می گوید تعهد دادن و همسرداری سخت است  و او را به  مسیر انحرافی سوق می دهد و می بینیم در  جامعه  استقبال جوانان از ازدواج خیلی سخت شده . در طرف مقابل شیطان  به دختر خانم ها می گوید برای دوستی ها آسان بگیر توهم نیازهایی داری ، اما موقع خواستگاری و ازدواج به او می گوید سخت بگیر تو گرانبها هستی ، عاقبت اندیش باش و.... ونتیجه آن می شود که امروز در جامعه می بینید .  

باهوش ترین خلایق  ( قسمت دوم )

برایتان نوشتم باهوش ترین خلایق یعنی شیطان  آنچنان متبحرانه در ما رخنه می کند که  حق را باطل و باطل را حق جلوه می دهد که تشخیص حق از باطل را بسیار دشوار می سازد و از راههای مختلف وارد می شود تا نقشه گمراه کردن ما را عملی کند.  چند نمونه  دیگر را که به نظرم می رسد برایتان  می نویسم :

۱- گاهی شیطان از راه عرفان وارد می شود . شاید افرادی را دیده باشید که  بعنوان عارف شکل وشمایل خاصی برای خودشان در نظر می گیرند ، در حالیکه  عارفان واقعی هیچ نشانه ظاهری ندارند. سرور همه عارفان عالم حضرت امیر (ع ) که  همانند دیگر مردم کار میکردند و ساده زندگی می کردند ، لباس خاصی نمی پوشیدند و مراسم خاصی هم برگزار نمی کردند . اصلا عرفان که شکل خاصی ندارد با پوشیدن یک لباس خاص و بلند کردن ریش و موی سر آیا انسان عارف می شود حتی شاید این گونه  افراد به نظر شما خیلی هم معمولی به نظر بیایند.  هدف شیطان تلف کردن وقت و هزینه و گمراهی انسانها است . هر که را اسرار حق آموختند   مهر کردند دهانش دوختند.

۲- گاهی از راه علم و دانش وارد می شود یعنی به شما می گوید تنها چیزی که برایت می ماند تحصیل علم ودانش است شاید افرادی را دیده باشید که به مدارج بالای تحصیلی رسیده اند اما فقط در یک بعد رشد کرده اند و از ابعاد دیگر زندگی بی بهره مانده اند ، در حالیکه خداوند می خواهد ما در همه ابعاد زندگی رشد کنیم و لذت ببریم و تحصیل علم و دانش فقط یک بُعد از زندگی ما است . متأسفانه  این روزها به خاطر مدرک گرایی ، رفتن به دانشگاه  ولو به هر قیمت تمام فکر نوجوانان و جوانان را به خود مشغول کرده  و پدران مادران را وادار نموده تا با صرف هزینه های گزاف و بعضاً خارج از توان فرزندان خود را به دانشگاه بفرستند تا مدارج بالای تحصیلی را طی کنند حتی به قیمت نداشتن مکارم اخلاقی و سجایای دینی . جوانان به تفریح و بازی و لذت های دیگر زندگی نیز نیاز دارند و باید بدانند که هر کسی استعداد خاص خودش را دارد .  باز هم هدف شیطان  تلف کردن وقت و هزینه و  گمراهی انسانها و حرکت در راه یک بعدی زندگی کردن و چشم وهم چشمی هایی است که در جامعه می بینیدو صرف هزینه هایی که  می تواند در راه بهتری خرج شود.

۳- دیگر اینکه شاید افرادی را دیده باشید که وسواس دارند و هر چیزی را چندین بار آبکشی می کنند و مرتب برای تمیزی و نظافت آب مصرف می کنند مثلا برای گرفتن یک وضو به اندازه یک حمام آب مصرف می کنند. شیطان در این گونه افراد رخنه کرده  و به آنها می گوید پاک نشد دوباره و..... نتیجه اسراف آب است که خداوند می فرماید اسراف کاران را دوست ندارم . اما همین فرد هیچگاه موقع دادن صدقه دچار وسواس نمی شود چون نتیجه دلخواه  شیطان نیست بنابراین او را  وسوسه نمی کند .  

باهوش ترین خلایق  ( قسمت اول )

با قبولی طاعات و عبادت های شما دوستان عزیز ، توصیه می کنم سخنرانی جناب آقای سید مهدی طباطبایی استاد اخلاق را که در ساعت هفت صبح از کانال پنج تلویزیون پخش می شود را از دست ندهید . مدتی بود که می خواستم از باهوش ترین خلایق پروردگار که همواره از راههای مختلف وارد می شود و گاهی آنچنان با دل ما راه می آید که او را باور می کنیم وتصور می کنیم حق است و او را به نام دوست می پنداریم ، بنویسم . 

شیطان یکی از باهوشترین خلایق پروردگار است ، او اول سوژه خود را شناسایی می کند و سپس علایق و حساسیت ها و نقاط ضعف و قوت او را می شناسد، بعد واردعمل می شود . فقط کافی است سوژه  او را با حق اشتباه بگیرد. در قرآن هم خداوند به این نکته اشاره می فرمایند که شیطان بدی های آنها را در نظرشان زیبا جلوه می دهد. به فرموده استاد اخلاق یکی از کارهای شیطان ایجا تفرقه و دشمنی است و برای رسیدن به این هدف گاهی از راه دین وارد می شود یعنی به شما می گوید تو فرد دینداری هستی ، دیگران به اندازه تو با ایمان نیستند یا فلانی و فلانی و.....دین گریز هستند پس تو نباید آنها را دوست داشته باشی وبدین ترتیب بین انسانها  دشمنی ایجاد می کند .  نتیجه آن خواست شیطان می شو د،  در حالیکه خداوند به حضرت رسول (ص)  سه امر مهم تأکید می فرمایند ۱- مشرک نباشد (خود این مطلب بحث گسترده دارد )۲-  از مستی و شرابخواری پرهیز کند ۳- مودت و دوستی باانسانها داشته باش . این در حالیست که  اگر آن دیندار مودت و دوستی بندگان خدا را در دل و در عمل داشته باشد چه بسا باعث تأثیر گذاری اعمالش بر دیگران شود وباعث پذیرش دین  در فکر و عمل شود.  همانطور که حضرت رسول با مکارم اخلاقی خیلی از مشرکان را به پرستش خدای یگانه  دعوت نمودند.

دعای من برای شما

نماز حاجتی که خیلی مجّرب است

خدایا !!

در این زمان که صفا و صداقت رنگ باخته و دروغ قداست یافته ، تهمت فضیلت نام گرفته ، معنویت از دل ها گریخته و دینداری به اوج دشواری رسیده ،  تو خود دین مان را نگاهبان باش . و قلب مرا از سایر جداکن که قلبم فقط محل ورود انوار الهی و شعور و احساسات انسانی باشد . بین من وقلبم همواره حایل باش .  کمکم کن بر نفس خویش معرفت پیدا کنم  بطوری که وقتی در خود می نگرم زنگار نبینم و ترا بیابم . کمکم کن که خود را بشناسم تا آنجا که ترا بشناسم و توفیق عطا کن اطاعتت کنم تا مرا مثل خویش قرار دهی .

من امروز در جاده زندگی گردش می کنم

من امروز آزاد خواهم بود و در جاده ای گردش می کنم

که  پرندگان آواز می خوانند .

ناراحتی هایم را فراموش می کنم

همراه  باد وحشی در موهایم

و نور خورشید  بر گونه هایم

به خاطر خواهم آورد چیزهایی که

احساس زنده  بودن به من  می دهند

و اینکه  چقدر مشکلاتم  در مقایسه با

زیبایی و شکوه زندگی کوچک هستند . 

آرامشی را که در مسیر راه وجود دارد جمع خواهم کرد .

گل هایی را که در راه  برج یخی هستند نیز

جمع  میکنم  و آنها را  مال خود میکنم

چمن هایی که موج می زنند  و سایه درختان  مرا شفا خواهند داد

و حس  راحتی را در من  بیدار می کنند

و در تمام وجودم  جریان پیدا می کند.

قلب من روشن است

من بارها و مسوولیت هایم را بر میدارم

و اجازه می دهم که باد آنها را بر فراز تپه ها

مافوق دسترس من ببرد

و وقتی به خانه باز میگردم

قوی تر خواهم بود

ویک چشم انداز جدید و روشن

در زندگی ام خواهم داشت.

پدر مسئولیت پذیر

مشق زندگی

ساعت بمان نرو،  دیگر زمان زیادی نمانده است

باید کمی ستاره ببینم در  آسمان  ، باید نهال خنده بکارم به روی لب

تا انتهای خط  ، راهی نمانده است  ، تیک تاک عمر من

آه  !! ای دقیقه های عجول و فراری ام رخصت نمی دهید؟

باید برای خنده بیابم بهانه ای

ای لحظه های عزیزم شما چرا فرصت نمی دهید ؟

بر من چه کارهای زیادی که مانده است

زین خیل آرزوهای فراوان دوردست

ناگه چه دیر شد زین فرصتی که نمی آیدم به دست

ساعت تو را به  جان عقربه هایت ، بمان ، نرو

باید کمی بنفشه بکارم کنار حوض  

با چترهای بسته بجویم سرشک ابر

آیینه ، خنده های من از یاد برده است

باید دوباره بیابم نشان عشق

گویی که سالهاست  من  باکسی که نه  ، گویی که با خودم ،  من قهر بوده ا م

اینک من و دقایقی که پر از شاید و اگر در انتظار چه ؟  خود نیز مانده ام

 باید شروع کنم  ، حتی  اگر به آخر خط هم رسیده ام

یک  نقطه می نهم ، اینک منم  بر پا و استوار در آغاز خط نو

خوش خط تر از گذشته ، آری منم که دفترعمرم نوشته ام

بد خط ، سیاه ، خط خورده  ، کسی را گناه نیست

 آه ای خدای من  ! از دفتر حیاتی چند برگ عمر من

چند صفحه مانده است ؟ دیگر گلایه بس

باید دو سه کاسه آب بریزم به پشت سر

باید دوباره عاشقانه نفس را فرو برم

باید که بی بهانه بخوانم ترانه ای

تا هست دفتری  ، تا مانده برگ نو  ، باید تمام ورق های رفته را

خط خورده  یا سیاه دیگر ز  یاد   برد

دیگر  مداد رنگی سیاهی  نمی خرم

یک جعبه آب رنگ  و آنگه  مداد رنگی  و نقاشی حیات

آبی آسمان  ، سرخی به گونه ها

زردی به آتش و سبزی به زندگی

اینک منم  ، قلم به دست  خطاط لحظه ها ، نقاش عمر خود 

ساعت نماند و رفت  ،

در این دو روز عمر پیروز آن کسی  که در دفتر حیات

تکلیف هر چه بود  این مشق زندگی زیبا نوشت و رفتم

( کیوان شاهبداغی )  

حدیث قدسی

خداوند در حدیث قدسی می فرمایند :

اگر به قسمت خود راضی شوی قلب و بدنت را آسوده کنم و ستوده باشی و اگر ناراضی باشی  دنیا را برسرت مسلط کنم تا چون حیوانی بیابانی مدام به دنبالش بروی و جز به مقدار روزی نیابی و دچار نگوهش گردی.

ماه صبر ، ماه مهربانی ...

ختم و توسل به حضرت حجه بن الحسن

از فضیلت  روزها و شب های ماه رمضان زیاد خوانده  و شنیده اید و همه خوب می دانیم که این ماه اگر به دلایلی  قادر به گرفتن  روزه نباشیم  از معنویت و روحانیت این ماه قطعاً بهره مند می شویم .

پیامبر اکرم در خطبه شعبانیه در مورد ماه رمضان می فرمایند « ای بندگان خدا ! ماه خدا با برکت و رحمت و آمرزش به سوی شما روی آورده است ، ماهی که نزد خداوند بهترین ماه ها است ، روزهایش بهترین روزها ، شب هایش بهترین شب ها و ساعاتش بهترین ساعات است . برمهمانی خداوند فرا خوانده شدید و از جمله اهل کرامت قرار گرفتید . در این ماه ، نفس های شما تسبیح ، خواب شما عبادت ، عمل های تان مقبول و دعاها یتان مستجاب است ، پس با نیتی درست و دلی پاکیزه ، پروردگان را بخوانید تا شما را برای روزه داشتن و تلاوت قرآن توفیق دهد . بدبخت کسی است که از آمرزش خدا دراین ماه عظیم محروم شود . باگرسنگی و تشنگی در این ماه ، به یاد گرسنگی و تشنگی قیامت باشید . »

حضرت در مورد وظیفه روزه داران نیز چنین می فرمایند : « صدقه بر فقیران ، احترام به سالخوردگان ، ترحم به کودکان ، صله ارحام ، حفظ زبان و گوش و چشم از حرام و مهربانی به یتیم »

از امام صادق ( ع ) نقل شده است :  « باید وقار روزه در تو باشد تا می توانی ، خاموش باش ، مگر از ذکر خدا ، از خندیدن  با صدای بلند دوری کن زیرا خداوند این کارها را دشمن  می دارد . »

هم چنین سعدی در مورد ماه رمضان  چنین می گوید :

که سلطان از این روزه داری چه خواست

که افطار او عید طفلان ماست

خوردنده که خیرش برآید ز دست

به از صائم الدهر  دنیا پرست

مسلم کسی  را بود روزه داشت

که درمانده ای را دهد نان و چاشت

و گرنه چه حاجت که زحمت بری

زخود بازداری و هم خود خوری

هوای روزه اولی ها را خیلی داشته باشید  اولین روزه ماه رمضان برای کسانی که واجب شده و روزه اولی  هستند را بصورت یک خاطره معنوی و ماندگار برایشان در آورید.  هنگام افطار به آنان هدیه ای  بعنوان یادبود بدهید و از اجرهای معنوی که بهره مند می شوند برایشان بگویید و بدانید در ذهن آنان همیشه ماندگار خواهد شد . اولین روزی که روزه گرفتم از طرف پدر و مادرم یک سکه هنگام افطار دریافت کردم و آن را بعنوان بهترین و با ارزشترین  هدیه زندگی ام نگهداری می کنم و برایم همیشه خاطر انگیز است .  از نظر تغذیه ای هم خیلی مواظب آنها باشید آنان در سن رشد هستند .

توصیه می کنم حتی اگر به دلایلی قادر به گرفتن روزه نیستید سحرها از خواب بلند شوید سحر های ماه رمضان حال و هوای دیگری دارد و برای همه  دوستان دعا کنید.  

تولدی دیگری  بخش دوم : کیفیت

شب گذشته در مراسم جشنی که به مناسبت بازنشستگی عده ای از همکارانم برگزار شد بنا به دعوت یکی از دوستان شرکت کردم . در این مراسم  کتابچه ای  که حاوی تجربیات ،  خاطرات و توصیه های همکاران بازنشسته بود دریافت نمودم و بعد از مطالعه آن جمله ای  نظرم را جلب کرد که توصیه یکی از مدیران ارشد شرکت بود :

 « کیفیت یعنی همه چیز ، یعنی آبرو ، اعتبار ، قدرت ، ایمنی ، یعنی هم دنیا هم آخرت ، یعنی نزدیکی به خدا  ، خداوند همه چیز را کامل و زیبا آفریده است و زیبایی در کیفیت جلوه می کند ». در طول برگزاری مراسم  معنی این جمله را به خوبی حس کردم .

مراسم با تأخیر شروع شد و از همان بدو ورود عدم هماهنگی و ضعف کیفیت برگزاری را متوجه می شدید .  مراسم از چندین بخش تشکیل شده بود اما بخشی که مورد نظر من است  بخش  اجرای موسیقی زنده آن است ، البته نمی توانم بگویم موسیقی سنتی بود یا چیز دیگری ،  بخاطر علاقه ام به این سبک موسیقی کنسرت های زیادی رفتم ولی آلات موسیقی  که در این مراسم استفاده شد  صدای چندان خوبی نداشت  و اجرا خیلی بد بود البته صدای خواننده هم خیلی خوب نبود . بنظرم آمد که اجرا کنندگان هم تازه کار هستند .  مراسم برای همکارانی تدارک دیده شده بود که عمری را صرف خدمت کرده بودند و به پاس قدردانی از آنها برگزار شده بود و مجری برنامه می بایست از نوازندگان و خوانندگان بهتری دعوت می نمود . اجرای نه چندان خوب و ناهماهنگی برنامه ها باعث شده بود سردرد بگیرم . در طول مراسم  هم خیلی سعی کردم خودم را کنترل کنم تا بتوانم تا پایان حضور داشته باشم .  در هر صورت بعد از تمام شدن مراسم و صرف شام  ابتدا ده دقیقه ای را در ماشین استراحت کردم تا  بتوانم رانندگی کنم اما متاسفانه سر دردم ساکت نشد و به سختی تا منزل آمدم .   فقط به خاطر یک برنامه بی کیفیت  .

اما توصیه من به برگزارکنندگان این گونه مراسم :

در  آخر برنامه  یکی از همکارانم را که چند سال قبل بازنشسته شده بود  و با او دوست بودم را دیدم خیلی خوشحال شدم  ولی دیگر زمان صرف شام بود و  بیشتر از ده دقیقه نتوانستم با او صبحت کنم . به نظرم  رسید اگر این مراسم  با چیدمان میز و صندلی درکنار یکدیگر و پخش یک موسیقی ( زنده یا ضبط شده وشاد )  و پذیرایی مناسب برگزار می شد ، همکارانی که  دوست داشتند در کنار هم شبی را بگذرانند و با هم گفتگو کنند و از مصاحبت یکدیگر لذت ببرند امکان پذیر می شد و قطعا به همه آنها خوش می گذشت  و در آخر هم  شام  را با هم صرف می کردند . این طوری هم هزینه کمتری در برداشت و هم خوش می گذشت و کسی مجبور نبود ساعتها برنامه های بی کیفیت را که معمولا ً لذت بخش هم نیستند را تحمل کند . و مهمتر اینکه اینگونه برنامه ها با کیفیت ، کیفیت ، کیفیت ، برگزار شود.

در آخر برای همه همکاران بازنشسته عزیزم آرزوی سلامتی  و عاقبت بخیری که بهترین دعا از نظر حضرت رسول ( ص ) است می نمایم .

تولدی دیگری  بخش اول : توصیه به جوانان

تولدی دیگر ، نام مراسمی است که شرکت برای تقدیر وتشکر از همکاران بازنشسته بعمل می آورد .  این مراسم از چند بخش تشکیل می شود ، یکی از بخش های آن چاپ یک کتابچه با همین عنوان است .  در آن با همکاران بازنشسته مصاحبه شده و متن انتخابی زیر قسمتی از صحبت های یکی از افرادی است که هم دارای مدارج تحصیلی فنی بالا  و هم  انجام وظیفه در سمت های مختلف و حساس مدیریتی بوده و دارای تجارت فراوان و با ارزش و البته معنوی هستند . قسمت توصیه به جوانان  به نظرم  توصیه ای است بدون مرز برای همه جوانانی که می خواهند موفق باشند:

جوانان درهر سطحی از تحصیل هستند باید احساس کنند ، که هیچ  چیز راضی کننده تر از تداوم یادگیری و ارتقاء سطح دانش نیست و اینکه کاری که انجام می دهند توام با ایمان و اعتقاد به درستی آن باشد . هرگز به خاطر هوی و هوس و پست و مقام و کاری را که اطمینان دارند صحیح نیست  انجام ندهند و کاری را که خلاف عقل ودر جهت منافع کشور نیست ، مسئولیت آن را نپذیرند که خلاف عقل عمل کردن، خلاف خواست خدوند است آنچه را که در توان دارند در جهت رفاه هموطنانشان بکار گیرند.  چند هدف اساسی را دربرنامه بلند مدت خود قراردهند :

۱- اهداف بزرگ را در برنامه خود قرار دهند و به اهداف کوچک قانع نباشند.

۲-  متواضع باشند ،  که تواضع قدرت عظیمی به انسان  اعطا می کند که در سختی ها فریادرس است و در پیروزی ها انسان را مغرور نمی کند .

۳-  مقاوم باشند شرایط سخت و حادثه هر لحظه ممکن است در مسیر باشد ، مهم این است که از توان و قدرت مقابله با آن انسان لذت ببرد .

۴-  مسئولیت پذیر باشند و بدانند که هر گاه از مسئولیتی بخواهند فرار کنند احساس خواهند کرد که انسان ضعیفی هستند مگر اینکه دانش آن را نداشته باشند. اگر مسئولیتی را می پذیرند متناسب با دانش و آگاهی خود بپذیرند درصنعت ......  به طور خاص جان انسانها – چه همکار و چه انسان دیگری که در محیط فعال است – برایشان به اندازه جان و بیماری فرزندانشان اهمیت داشته باشد و خودشان را در همان شرایط قرار داده و احساس کنند.

کیفیت ، کیفیت ، کیفیت ، به کار غیر کیفی قانع نباشند : کیفیت ، یعنی همه چیز ، کیفیت یعنی آبرو ، یعنی اعتبار، یعنی قدرت ، یعنی ایمنی، یعنی صلح، یعنی هم دنیا هم آخرت ، یعنی نزدیکی به خدا، خداوند همه چیز را کامل و زیبا آفریده است و زیبایی در کیفیت جلوه می کند.

با آرزوی سلامتی و عاقبت به خیری برای ایشان و همه همکاران

خانه ای می سازم ....

خانه ای می سازم ... پشت تنهایی شب ، زیر این سقف سیاه که به زیبایی دل تنهای تو باشد ، پنجره هایش از عشق ، سقفش از عطر بهار ، دیوار اتاقش گل یاس ، راستی من که لبخند تو را دوست دارم   همان عکس  را  روی دیوار اتاق می کوبیم  تا که هر صبح با دیدن آن خود را  از توسرشار کنم  . همه ی دلخوشی ام بودن توست و چراغ شب تنهایی من نور چشمان تو است .  کاشکی در سبد احساسم شاخه ای مریم بود عطر آن را با عشق توشه راه گل قاصدکی میکردم که به تنهایی تو سربزند. تو به من نزدیکی ، من به تو نزدیکم و خودت میدانی شبنم یخ زده چشمانم در زمستان سکوت گرمی دست تو را می طلبد ....

هر روز تولد همه ی ما است .

هر روز روز تولد توست اگر واقعا تصمیم بگیری  آن روز را به نفع خودت تغییر بدهی !!

تاریخ تولد فقط یک بهانه است که فراموش نکنی " آمدنت را " یعنی تو هستی .

هر روز .... روز تولد توست ........ روز من ..... روزما.....

اگر باور داشته باشیم با آغاز طلوعی دوباره این تویی که روز را برای خویشتن خویش شروع می کنی ، آن روز روز توست . آن روز باید به کمال برسی ، تغییر دهی ، تغییر کنی ، ببینی و باورکنی  هر آنچه را که در وجودت پیدا می کنی و می ا ندیشی .

هر روز .... روز تولد توست ........ روز من ..... روزما.....

من هر سپیده دم به  دنیا می آیم  و با هزاران هزار امید  ، نوید و عشق به ساعت و لحظه های زندگی ام می اندیشم و هر شب ازدنیا می روم با هزاران هزار نوید برای طلوعی دوباره  در آن سکوت  به عشق وجودم فکر می کنم و خود را در اندیشه ام متعلق به کسی  و وجودی می دانم که بی او هیچ و با او همه چیز هستم !!

روز تولد همه ی ما مبارک .شادمانی و خرسندی همه لحظات را برایتان آرزومندم  پس هر شب به عشق بیندیشید به شادی و زندگی شادمانه . 

ساعاتی با عروجیان

چند روز قبل یکی از نزدیکانم به رحمت خدا رفت ، از آنجائیکه ایشان فرزند و همسری نداشت سعی کردیم در تمامی مراحل مراسم آن مرحومه حضور داشته باشیم . در بدو ورود و با دیدن آن محل و کسانی که در فراق عزیزانشان  ناله وزاری  می کردند ، به شدت منقلب شدم  و به توصیه  عزیزانم گوشه ای نشستم . نگاه که می کردم همه چی بوی غم و غصه واقعی می داد و هیچ خبری از دلخوشی نبود ، گویی آنجا آخرین ایستگاه دنیاست و  چه بخواهی و چه نخواهی باید پیاده  شوی .  در حالیکه در گوشه ای نشسته بودم  و اشک می ریختم ، خانمی آمد و به ما گفت جنازه ما کسی را ندارد اگر میشود بیائید برایش  نماز بخوانید، ما سریع رفتیم و ایستادیم برای نماز ، موقع بلند کردن جنازه برای حرکت به سمت منزل ابدیش فقط سه  نفر زیر جنازه را گرفته بودند. هیچ کسی را نداشت ، خیلی دلم برایش سوخت . برای اولین بار در عمرم آرزو کردم ایکاش مردبودم تا می توانستم زیراین جنازه را بگیرم . همان موقع یکی از بستگانم  که سال قبل دقیقاً همین موقع  تنها پسر 8 ساله اش را در اثر سرطان از دست داده بود آمد  و به من پیشنهاد کرد  داخل غسالخانه شویم . اولین بار بود که  آنجا را می دیدم اولش خیلی ترسیده بودم همراهم به من گفت که ترس ات خواهد ریخت ، با وجود اینکه به شدت بیمار شده بودم  با او همراه شدم ، آن قطعه از زمین طور دیگری به نظرم رسید و خیلی  متفاوت بود ، هیچ چیز جلوتر نمی رفت ، نبض زمان ایست کرده بود ،  حتی اکسیژن هم داخل آنجا پا نمی گذاشت .  دیدن جسد زن جوان 38 ساله ای که باردار بود و در بیمارستان سرش به تخت بیمارستان خورده بود و در اثر ضربه مغزی خودش و فرزندش فوت شده بودند و دختر نه ساله ای هم به یادگار گذاشته بود و می گفتند هنوز از فوت مادرش  خبر ندارد ، همه غصه های آدم را از یادش می برد   یواش یواش که وضعیت برایم عادی شد و ترسم ریخت ، ایستادم مراحل شتشوی  یک مرده را  نگاه کردم . اول جنازه  را از کاور  بیرون آوردند و درون یک حوض کوچک گذاشتند آنجا خبری از ناز ونوازش نبود و  فرقی نداشت  که چه کسی هستی زن یا مرد ، فقیر یا غنی، تحصیل کرده یا بی سواد زیبا یا زشت ، .... )  بعد با یک حوله  کف آلود سر و بدن را شستند. نپرسیدند چه شامپویی به بدنت می زنی ؟ آیا لیف مخصوص  داری یا نسبت  چقدر آدم حساسی هستی ؟ و....  بعد شلنگ آب  را گرفتند  وتمام بدن را  غسل دادند . تلخ ترین  صحنه آنجا بود که با پنبه دهان و بینی  را پر کردند.  و در آخر با مالیدن سدر وکافور  جنازه را کفن می کنند. همه این مراحل فقط ده دقیقه طول می کشد پس از آن جنازه به  سوی منزل ابدی حرکت کرد . بعد هم مراسم تشیع و گذاشتن آن سنگ های بتنی روی بدن  نازنین آدم و عزیزانی که  تا دیروز دوستشان داشتید حالا برای ثواب رویت خاک می ریزند.....  دیدن این مراحل مرا تحت تأثیر شدید قرار داد. اما غم انگیزترین قسمت ماجرا جدایی دو عاشق ومعشوق واقعی است ( روح و جسم ) . و چه شب فراقی خواهد بود آن شب .

توصیه من به  همه :

ای کسانی که سخت به دنیا چسبیده و دنیا را سخت  می گیرید ، یا خیلی در قیدو بند احترام گذاشتن دیگران به خودتان هستید . با گفتن یک تو به جای شما بهم می ریزید ، بیش از اندازه جدی هستید و بیش از اندازه  مبادی آداب هستید.  دیگران در برقراری ارتباط با شما تحت فشار هستند. برای زندگی خودتان قوانین خاص  وضع کرده اید  و.....  پیشنهاد می کنم حتما یکبار هم که شده سری  به آنجا بزنید و به دقت توجه کنید  وقتی شما را داخل آن حوضچه  می گذارند  اصلا رعایت نمی کنند که دردتان می آید یا نه ، خبری از احترامات فائقه هم نیست  بعد با یک حوله کف آلود که به سر همه می زنند سر و بدن شما را می شویند .... بعد تنها با دو تکه پارچه ( همه مثل هم  فقیر و غنی ، صاحب منصب و فرد عادی و.... ) در محیطی یکسان قرار می دهند چرا عبرت نمی گیرید که آنجا دیگران به ما نگویند بیچاره چقدر دنیا را سخت گرفت اخرآمد اینجا....