مطلبی از سیلور استاین خواندم که به نظرم جالب آمد :

«از گورخری پرسیدم : تو سفیدی راه راه سیاه داری یا اینکه سیاهی راه راه سفید داری ؟

گورخر به جای جواب دادن پرسید :

توخوبی ، فقط عادتهای بد داری  یا این که بدی  و چند تا عادت خوب داری ؟

ساکتی ، بعضی وقتها شلوغ می کنی یا شیطونی بعضی وقتها ساکت میشوی ؟

ذاتاً خوشحالی بعضی روزها ناراحتی یا ذاتا ً افسرده ای بعضی روزها خوشحال ؟

لباسهایت تمیز هستند فقط پیراهنت کثیف است یا لباسهایت کثیف هستند و فقط شلوارت تمیزاست  

و گورخر همچنان پرسید و پرسید ........»

به نظرم رسید ازخودم بپرسم راستی

من ذاتاً آدم خوبی هستم بعضی وقتها بد می شوم یا ذاتاً بد هستم و بعضی وقتها خوب می شوم

من آدم دست ودلبازی هستم بعضی وقتها خسیس می شوم یا آدم خسیسی هستم و بعضی وقتها دست و لبازی می کنم

من آدم خوش قلبی هستم بعضی وقتها بدجنسی می کنم ویا آدم بدجنسی هستم و بعضی وقتها خوش قلب می شوم

من ..................وای  من از این گورخر چقدر سوال کردن یاد گرفتم ببخشید.