افکار هری پاتری

امروز صبح که  به سمت محل کار می آمدم  همان فکر های هَری پاتری که گفتم در موردشان زیاد استعداد دارم  از مغزم خطور کرد  که برایتان می نویسم .یکی اینکه فکر می کردم ماشین هایی طراحی شوند که سقف بالای آن بشود گل کاشت گلهایی که فقط به سمت بالا رشد کنند خیلی بلند و سنگین نشوند و از لایه نازکی از خاک سبک تغذیه کنند و آبیاری زیاد لازم نداشته باشند. اینطوری هم ماشین ها زیبا می شدندوهم اینکه هر ماشین سهم خودش را به عنوان آلوده کننده هوا ادا مینمود.

دو اینکه به فکرم رسید یخچال هایی هوشمند طراحی شوند که بشود از بیرون با آن یخچال  ارتباط برقرارکرد. مثلا به آن برنامه داده شود که همیشه مقدار معینی کره پنیر شیر یا گوشت لازم است که در یخچال باشد و اگر کم شد  به موبایل ما پیام بفرستد که  مثلا گوشت و شیر لازم است خریداری شود و ما تا قبل از خانه آمدن بتوانیم خریداری کنیم و وقت مان کمتر گرفته شود. و اینکه محفظه ای در یخچال طراحی شود که ما از بیرون بتوانیم پیام بدهیم که مثلا گوشت شماره 12  یخ اش باز شود و داخل آن محفظه جدا از فریرز باشدتا استفاده کنیم .

امیدوارم خیلی تخیلی نباشد و به روزی به واقعیت بپیوندد.

برتری انسانها

سفر معنوی حج همه درسهای زندگی است . یکی از این درسها اشاره دارد به فرموده خداوند در قرآن که همه انسانها یکسان هستند وبرتری آنها فقط به تقوای الهی است . اگر به سفر حج مشرف شده باشید و در طبقات بالای اطراف کعبه  بروید از آن بالا زائران را می بینید که دور کعبه در حال طواف وعبادت هستند آنجا  از خودتان بپرسید چه کسی پزشک است چه کسی معلم  و چه کسی کاسب؟ چه کسی بیسواد و چه کسی با سواد ؟ چه کسی جوان است چه کسی پیر ؟ چه کسی زیبا چه کسی زشت ؟ چه کسی لاغر چه کسی چاق ؟  چه کسی از همه برتر است ؟ آیا برای ما قابل تشخیص است؟  برتری انسانها فقط به  ایمان و تقوی الهی است که فقط  خداوند بر آن آگاه است و برای ما قابل تشخیص نیست . امیدوارم دست از پیش داوری و قضاوت در مورد بندگان خدا برداریم و همه را به یک چشم ببینیم و بدانیم برتری انسانها فقط به تقوا است که  فقط خداوندمیداند. یاد استادبزرگ علامه جعفری گرامی باد که در یکی از  سخنرانی هایشان  فرمودند:

کس نمیداند در این بحر عمیق                    سنگ ریزه قرب دارد یا عقیق

                                       

 

دعای من برای شما

 

خدایا! عاقبت محمود گردان

دست نوشته های من

قطعا  علم ودانش  شیرین ترین  بخش هستی است ، همان که جهان میلیاردها سال است که بر پایه آن بنا شده و تاکنون می چرخد. از نیروی جاذبه زمین همه ما چیزهایی می دانیم . من همیشه برایم این سئوال مطرح بود که چرا در بعضی از نقاط   تصادف بیشتر است و در بعضی نقاط کمتر ، در بعضی نقاط راحت تر رانندگی می کنیم و در بعضی  نقاط رانندگی ما را خسته می کند.  فکر می کنم این مسئله  مقداری به نیروی جاذبه زمین مربوط باشد که در همه نقاط یکسان نیست و در بعضی نقاط کشش بیشتری دارد .  من یک آزمایشی کردم که نمی دانم چقدر به این مسئله مربوط باشد.  در نقاط مختلف وقتی در ترافیک هستم  ماشین را بدون کشیدن ترمز دستی و گرفتن ترمز به آرامی نگه می دارم . در بعضی نقاط ماشین بدون هیچ حرکتی می ایستد ، حتی در یک سراشیبی  دیدم که ماشین حتی به سمت بالا کشیده می شود. اگر این مسئله  درست باشد میتوان با ایجاد سطح اصطکاک بیشتر در بعضی نقاط از بعضی تصادفات که  در اثر  کشش نیروی جاذبه زمین است جلوگیری کنیم .

ماموریت ویژه قسمت چهارم

در مورد مأموریت ویژه خودمان نسبت به دیگران  که در قسمتهای قبل در آن صبحت کردم  ، باید بگویم نقش دیگران هم در زندگی ما همین است یعنی آنها هم نسبت ما مأموریت دارند. در زندگی ما افراد مختلفی وجود دارند افرادی که کوتاه مدت و بلند مدت در زندگی ما هستند ، درنقش پدر ، مادر ،همسر ، فرزند ، همکار، معلم و یا دوست و..... هستند ، و کسانی که  چه بخواهیم یا نخواهیم  در زندگی ما هستند و باید ساعاتی را با آنها زندگی کنیم . هرکسی به هر شکل و مقطعی که در زندگی ما است پیامی برای ما دارد. ما نباید به حضور آدمها در زندگی مان سر سری نگاه کنیم . باید بیندیشیم که چرا این فرد در زندگی من است و چه پیامی برای من دارد . مثلا من در جایی خواندم « که اگر  صفتی را در کسی دوست نداریم و ما را ناراحت می کندآن صفت را خودمان هم داریم ولی چون نمی توانیم عیب های خود را ببینم خداوند آن فرد را با آن ویژگی در مسیر راه ما قرار میدهد تا زشتی  اعمال خود را ببینیم و آن را رفع نماییم و اگر صفتی خوبی را در کسی می بینیم و آنرا دوست داریم یعنی اینکه آن صفت را خودمان هم داریم و باید آنرا رشد دهیم . » یا حضور شان  ما را صبور یا شاد می کند . حضور بعضی ها شاید فقط خیر و برکت در زندگی ما داشته باشد بدون اینکه ما متوجه باشیم . آخر کلام حضور هیچکس در زندگی بی دلیل نیست .

شما  چه سوختی استفاده می کنید؟

 

شاید تا حالا برایتان پیش آمده که وقتی به ماشین تان بنزین سوپر می زنید می بینید چقدر ماشین سبک و نرم حرکت می کند . برایتان هم پیش  آمده که بنزین ناخالص استفاده کردید و ماشین تان  دچار مشکل شده وحتی در بین راه شما را گذاشته . آنچه که ما می خوریم  نیز همین است .  فکر می کنید از کجا بفهمیم که  روزی که کسب کرده ایم حلال است و حق کسی در آن ضایع نشده . خوب رزق حلال هم مثل بنزین سوپر است وقتی غذا می خوریم اثرات آن را می بینیم حال نیایش داریم و میل به گناه نخواهیم داشت  و انرژی مثبت به ما میدهد . عصبی وکلافه نیستیم به فکر آزار دیگران نیستیم . چهره ما آرام ومهربان می شود. خوب افرادی را می بینید که حتی شرارت از چهره شان هم پیداست قتل می کنند ، به نوامیس وحق مردم تجاوز می کنند ، به فکر آزار و اذیت هستندو همچنان نقشه های بد در سر دارند خوب مشخص است که سوخت  اینها نه تنها ناخالصی دارد و آنها را درجاده زندگی که رسیدن به تقرب الهی است آنها  را مشایعت نمی کند . حتی دوستی می گفت وقتی فرزندمان به حرف ما گوش نمی کند باید به لقمه ای که به او میدهیم  تجدید نظر کنیم . نه اینکه خدای نکرده  فقط درآمد نامشروع باشد بلکه شاید حق خدا وحق دیگران را  ادا نکرده باشیم .

راستی شما چه سوختی مصرف می کنید؟

ماموریت ویژه قسمت سوم

 

بی شک هر انسانی  دارای استعدادهای ذاتی میباشد که گاهی با عدم شناسایی آنها بالفطره باقی می ماند و افرادی هم هستندکه استعدادهای خود را شناسایی می کنند و آنها را بصورت بالقوه درمی آورند . در مورد مأموریت  انسانها که در قسمت های قبل برایتان گفتم به نظر می رسد انسانها حتی درمورد استعداد های خود هم  می بایست احساس مسئولیت کنند و بدانند  موهبتی از طرف خداوند است، و اینکه  در مورد استعدادشان  حالا مأموریت شان چیست ؟ مثلاً یک موسیقی دان که استعداد موسیقی دارد باید بداند با این موسیقی پیام صلح ، آرامش ، به انسانها بدهد نه اینکه خدای ناکرده با موسیقی او نسل جوان به انحراف کشیده شود. کسی که به مقامی می رسد و مأموریت او دستگیری زیردستان  است. نقاش ، مخترع ، شاعر ، استاددانشگاه  ، ونویسنده همه وهمه مسئولند.  شاید این سوال پیش بیاید که اینها عوامل مادی هستند و مأموریت ما عوامل معنوی است . ذکر این نکته  شاید گویای این مسئله باشد ، همچنان که کلمه دنیا در قرآن همواره قبل از آخرت آمده یعنی از دنیا میتوان به آخرت رسید .

به دنیا توانی که عقبی خری              بخر جان من ورنه حسرت بری

ماموریت ویژه قسمت دوم

یکی از دوستان برای من پیامی گذاشته بودند در مورد ماموریت ویژه ،  مواردی که گفتید کارهای خوب هستند نه ماموریت ویژه ، در جواب باید بگوییم ما انسانها همیشه دنبال چیزهای دست نیافتنی هستیم خدا درقلب ماست و به فرموده خودش از رگ گردن به ما نزدیکتر است ولی ما در آسمانها دنبال او می گردیم ،  ثواب و خوش بختی در نزدیکترین مکان ما قرار گرفته اما ما گرد  جهان دنبال آن می گردیم البته در قرآن همه این موارد مو به مو ذکر شده ، باید بگوییم اگر کمی اندیشه کنیم  در اطراف خود موارد زیادی می بینیم .  مثلاً اگر خوش بخت نمودن همسرمان را جزء مأموریت های خود بدانیم  و بگوییم چرا از شش میلیارد انسان این آقا یا خانم همسر من شده ایشان چه کم وکاستی دارد که من باید برایش جبران کنم و  او را درکنار خود به کمال برسانم حتی این ماموریت شاید در یک مقطع باشد. چرا این دوستان  در مسیر زندگی ما قرار گیرفته اند ومشکلاتی دارند.  چرا فرزند من دختر یا پسر است یا  بیمار است یا بسیار باهوش است و شما در مقابل او  چه مأموریتی دارید.  خانمی که مأموریت دارد برای یک خانواده غذا بپزد و منزل را نظافت کند و آرامش برقرار کند تا افراد خانواده در کنار او شاد باشند  و موفقیت کسب نمایند البته کارخوب است ولی اگر آن خانم بداند مأموریت او رسیدگی به  خانواده اش است دیگر آن کارها را بدون غر زدن و باعشق انجام می دهد دیگر مرغ همسایه برایش غاز نیست . امیدوارم توانسته باشم مطلبم را خوب بیان کنم. شادو پیروز باشید. حتی درمورد صدقه هم این موارد صدق می کند ما باید  احسان کردن را از نزدیکترین  اطرافیان شروع کنیم تا به دیگران بپردازیم .

ماموریت ویژه قسمت اول

حتماً شما هم علاقه به مطالعه در مورد خواص  انواع میوه ها و سبزیجات  و خوراکیها  یا  فواید و مضرات انواع جانوران و .... دارید.  اما تا حالا از خودتان پرسیدید که خاصیت خودتان چیست برای چه مأموریتی آمده اید به این دنیا ،  هر انسانی قطعا برای مأموریتی ویژه  به این دنیا فرستاده شده شاید اگر  بفهمیم بعضی از مشکلات زندگی که ما آن را مشکل می نامیم مأموریت ما به این دنیا است بهتر بتوانیم با آن کنار بیایم .  راستی مأموریت شما چیست نگهداری از بیمار ، تربیت بچه ، رسیدگی به همسر،  نان آوری برای یک خانواده ، راهنمایی و ارشاد انسانهای دیگر ،  رسیدگی به فقرا  ، نوشتن کتاب ،  ................... اگر مأموریت خود را بشناسیم و آنرا به بهترین شکل ممکن انجام بدهیم قطعا  زندگی شادی خواهیم داشت و با قلبی راضی و سبکبال از این دنیا کوچ خواهیم کرد.

                                                       

      

صبر یا تحمل

 

 همه ما میدانیم که صبر یکی از اصول اخلاقی در دین ما است و یک ویژگی خوب انسان اخلاقمند است و همه میدانیم که خداوند می فرمایند " خداوند صابران را دوست دارد " و چه زیباتر از آنکه خداوند بگویید من شما را دوست دارم .

اما اغلب ما بین صبر وتحمل را فرق نمی گذاریم و هر جایی که به اصطلاح کم می آوریم می گوییم خداخواسته ودارم صبر می کنم . نمیدانیم کجا باید صبر کنیم و کجا نباید حتی لحظه ای صبرنمائیم . میتوانم اینطور برایتان مثال بزنم که اگر پایه یک میز روی پای شما قرار بگیرد چه کار می کنید؟ صبر می کنید یعنی نه کمک می خواهید نه تلاشی برای کنار رفتن پایه میز می کنید و می گذارید به پایتان همچنان آسیب برسد ومی گویید هر وقت خدا خواست پایه میز از روی پای من کنار می رود . یا اینکه تلاش خودتان  را می کنید و اگر پایه میز سنگین بود از دیگران کمک می خواهید ! خوب صبر در مسائل زندگی هم همینطور است وقتی به مشکلی در زندگی بر خوردیم باید به فکر راه چاره باشیم و تلاش کنیم وتحقیق کنیم چطور می توانیم این مسئله را حل کنیم و بعد اگر نتوانستیم از دیگران کمک بخواهیم اگر نشد و گره کارمان با صبر و حوصله و گذشت زمان حل می شود آنوقت با آرامش باید توکل به خدا کنیم و صبر نماییم که منجربه بزرگی ورشد روح مان می شود. اما اغلب تحمل برخی مسائل را صبر می نامیم که باعث آزار روحمان شده مثل تحمل آدمهایی که به ما انرژِی منفی می دهند و تحمل شغلی که دوست نداریم ، رفتار نامناسب اطرافیان با ما، بیماری ، فقر و نهایتاً هر عاملی که به مرور زمان دچار بیماری روحی و کم حوصلگی ما می شود.  چه فرصت هایی که ما به نام صبر ازدست میدهیم !!!!

 

عكس تصویر تصاویر پیچك ، بهاربيست Www.bahar22.com 

گرچه جوان دویده ام ........

گر چه جوان دویده ام من به تو پیر رسیده ام . ای عقل عزیز من !  بزرگترین موهبت و هدیه خداوند به انسان فقط "انسان" ، همان که بخاطرعدم تعظیم به او ،طاوس الملائک از آسمان ها  برای همیشه رانده شد.  همان که  انسان مستحق شد بخاطرش مورد سجود آفریدگان دیگر قرار بگیرد و او را از دیگر مخلوقات متمایز می کند. ایکاش از سالهای جوانی قدر عقلمان را بدانیم و از خدا بخواهیم عقلی که آخر کار  بکار می گیریم از همان اول استفاده کنیم تا وقتی به عقب برمی گردیم از نحوه عملکردمان راضی باشیم.  عقل تنها نعمتی است که با استفاده از آن بیشتر می شود و کاستی در آن اتفاق  نمی افتد . ایکاش بجای اینهمه توجه به  زیبایی ظاهری مان و انجام تغییرات در بینی  و چشم و ابرو با برگرفتن از تجربیات دیگران و مطالعه ، به فکر رشد و زیبایی فکر و عقلمان هم باشیم  و بدانیم که سن شناسنامه هیچ ارتباطی به سن عقل ندارد !!!!

 

نتیجه اخلاقی ازدواج

این هفته ، هفته ازدواج نامیده شده و به تمامی زوج های که در این هفته ازدواج می کنند تبریک می گویم و این مطلب را می گذارم تا آقایان با مطالعه این مطلب با چشم باز ودانش بیشتر تصمیم نهایی خودشان را بگیرند:

آقایان قبل و بعداز ازدواج !!!!

قبل از ازدواج: خوابيدن تا لنگ ظهر بعد از ازدواج: بيدار شدن زودتر از خورشيد

 نتيجه اخلاقي:سحر خيز شدن

 قبل از ازدواج:رفتن به سفر بي اجازه بعد از ازدواج:رفتن به حياط با اجازه

 نتيجه اخلاقي:معتبر شدن

قبل از ازدواج:خوردن بهترين غذاها بي منت بعد از ازدواج:خوردن غذا هاي سوخته با منت

نتيجه اخلاقي:تقويت معده

 قبل از ازدواج:استراحت مطلق بي جر و بحث بعد از ازدواج:كار كردن در شرايط سخت

 نتيجه اخلاقي:ورزيده شدن

 قبل از ازدواج:ديد و بازديد از اماكن تفريحي بعد از ازدواج:سر زدن به فاميل خانوم

 نتيجه اخلاقي:صله رحم

 قبل از ازدواج:آموزش گيتار و سنتور و غيره بعد از ازدواج:آموزش بچه داري و شستن ظرف

 نتيجه اخلاقي:همدردي با زنها

قبل از ازدواج:گرفتن پول تو جيبي از پاپا بعد از ازدواج:دادن كل حقوق به خانوم

نتيجه اخلاقي:مستقل شدن

 قبل از ازدواج:ايستادن در صف سينما و استخر بعد از ازدواج:ايستادن در صف شير و گوشت

 نتيجه اخلاقي:آموزش ايستادگي

قبل از ازدواج:رفتن به سفرهاي هفتگي بعد از ازدواج:در حسرت رفتن به پارك سر كوچه نتيجه اخلاقي:امنيت كامل

دست نوشته های من

دیروز در اتوبان که  میرفتم  ماشین پرایدی را دیدم که سرویس مدارس بود تقریبا از کنار من جلوتر میرفت چهارتا پسر بچه  ابتدایی در ماشین بودند البته من اول فقط شش تا دست میدیدم که می آید بالا و میزنه تو سر بغل دستی اش سعی کردم طوری حرکت کنم که کاملا پشت سرماشین باشم این صحنه بدون وقفه  همچنان ادامه داشت تا اینکه من از کنارشان رد شدم و گفتم  بچه های شیطون ، خیلی خوششان آمدو خندیدند و کاری را که می کردند با انرژی بیشتری ادامه دادند خیلی صحنه بامزه و خنده داری بودتا اینکه پشت چراغ قرمز دقیقا در کنار آنها قرار گرفتم . آنها هرکدام برای من دست تکان دادند و خندیدند منهم برایشان دست تکان دادم راننده بیچاره هم سرش را گرفته  خوب مشخص بودکه سردرد بگیرد چون آن صحنه حتما سرو صدا هم داشت. وقتی چراغ سبز شد به علامت خداحافظی با شادی تمام دست تکان دادند. با خودم فکر می کردم خدا کند هیچوقت کودک درونمان  بزرگ نشود وهمیشه همینطور شاد باشد . آنوقت از همه چیز لذت میبریم حتی تو سر وکله زدن با همکلاسی آنهم تو ماشین .

قلمرو خدا

قلمرو خدا  درون ما انسانهاست . حتما کلماتی مثل  خدا از رگ گردن به ما نزدیکتر است – آب در کوزه و ما گرد جهان می گردیم – سفردر درون خود – مراقبه – ندای درون – ما از اراده خود در درون انسان دمیدیم -  واقعا به چه معنایی است آیا دنبال خدا در آسمانها می گردیم درحالیکه تک تک ضربان قلب ماست . دنبال ثواب می گردیم در حالیکه در چهار دیواری خانه ماست . دنبال صدقه دادن هستیم درحالیکه  نزدیکترین افراد ما مستحق آن هستند . چرا ما انسانها همیشه دنبال گرد جهان می گردیم .

دعای امروز من برای شما

خدایا ما را محتاج خودخواهی دیگران نفرما

و خودت همیشه پناه ما باش

دعا برای خوش بختی

آنگاه که غرور کسی را له می کنی

آنگاه که کاخ آرزوهای کسی را ویران می کنی

آنگاه که شمع امید کسی را خاموش می کنی

آنگاه که بنده ای را نادیده می انگاری

آنگاه که حتی گوش ات  را می بندی تا صدای  خرد شدن غرورش را نشنوی

آنگاه که خدا را می بینی و بنده خدا را نادیده می گیری

می خواهم بدانم دستانت را به سوی کدام آسمان دراز می کنی تا برای خوش بختی خودت دعا کنی ؟

دست نوشته های من

دیروز بعد از ظهر که به خانه می رفتم پشت ترافیک سنگین بزرگ راه ماشین پژو سفیدی را دیدم که  در خط دست چپ وکمی  جلوتر ازماشین بود حرکت می کرد . دستی از ماشین آمد بیرون و یک جعبه شیرینی که پر از آشغال پوست پسته بود را خالی کرد و بعد خود جعبه را پرت کرد، سعی کردم یه جوری بروم وکنار ماشین قرار بگیرم و بهشون بگم چه حسی دارند وقتی  از ماشین آشغال در خیابان می ریزند. بعد زحمت زیاد که توانستم کنار ماشین قرار بگیرم دیدم پنج سرنشین مسن هستند و هم سن وسال پدر ومادر من هستند خجالت کشیدم چیزی به ایشان بگویم سرم را پایین انداختم و یاد حرف عزیزی افتادم که میگفت  اگر فرزندم آشغال روی زمین بیندازد جریمه می شودو باید علاوه بر آشغالی که انداخته یک آشغال دیگر هم از روی زمین بردارد. بله خداوند می فرمایند ما شما راگوناگون آفریدم ولی اینهمه اختلاف ......

برای دیگران هم بپسند

امروز صبح که به سمت محل کار می رفتم باران  زیبایی از طرف خداوند به ما هدیه می شد  در یک کوچه فرعی یک کارگر شهرداری را دیدم که  پیاده حرکت می کرد و ماشین ها با وجود آب زیادی که در خیابان بود بی توجه به او با سرعت  می رفتند و آب به او می پاشیدند و این عزیز را خیس می کردند. با خودم فکر می کردم  الان با این همه اطلاع رسانی و بالا رفتن اطلاعات این چنین مردمی هم پیدا می شوند که هنوز اندر خم یک کوچه اند. سعی کردم به آرامی از کنار این همشهری زحمتکش رد شوم که آب  به  او نپاشد ولی او با کمال تعجب به من نگاه کرد !!! شاید با خود فکر می کرد  آدمهای اینطوری هم پیدا می شوند.  جلوتر که رفتم پلیسی را دیدم که زیر باران شدید یک قطعه مشمع بر سرش گذاشته و در حال انجام وظیفه بود.  این صحنه  مر ا بر آن داشت که به معنای خدا قوت برای او دست تکان بدهم . البته او هم تعجب کرد !!!! 

آنچه را برای خود می پسندی برای دیگران نیز بپسند و آنچه را برای خود نمی پسندی برای دیگران هم نپسند.  (امام حسن عسگری ) . اگر همین یک جمله را در زندگی خود نهادینه کنیم بطوری  که در همه ابعاد زندگی در برخورد با دیگران اول فکر کنیم اگر خودمان جای  او بودیم دوست داشتیم چطور با ما رفتار بشود .  اونوقت دروغ نمی گفتیم ، غیبت  نمی کردیم ، تجسس نمی کردیم ،  بوق نمی زدیم ، آب نمی پاشیدیم ، کم فروشی نمی کردیم ، گران فروشی نمی کردیم ، لبخند        می زدیم،مهربان بودیم ، گذشت داشتیم و....  چه دنیای قشنگی می شد . خوب این مستلزم این که خیلی با خودمان کار کنیم و نفس مان را پرورش دهیم که بصورت یک حس قوی بطور اتوماتیک اول خودمان را جای دیگران  بگذاریم ببینیم چه توقعاتی داشتیم البته به حق و بعد تصمیم بگیریم . موفق باشید.

به کس مپسند رنجی کز برای خویش نپسندی
بدوش کس منه باری که خود بردنش نتوانی (پروین اعتصامی )
یاد دارم ز پیر دانشمند
تو هم از من به یاد دار این پند
هرچه بر نفس خویش مپسندی
نیز بر نفس دیگری مپسند. (شیخ اجل )

 

موفقیت

موفقیت چیست ؟

اغلب خندیدن و بسیار خندیدن

اعتماد و احترام مردمان هوشمند ومحبت کودکان را جلب کردن

تحمل نقد منتقدان راستین را داشتن  و شکیبایی خیانت دوستان دورغین را

قدر زیبایی را دانستن وحسن های دیگران را یافتن

دنیا را اندکی بهتر ترک گفتن وفرزندی سالم یا باغچه ای شاداب بر جا گذاردن

 آبروی کسی را برگرداندن

واین که بدانی چون تو  هستی دست کم یک زندگی ، آسان تر شده است

 و این معنای موفقت بودن است .

 

معنای واقعی عشق

از وقتی که ما خودمان را می شناسیم دنبال گمشده ای به نام عشق هستیم . ای عشق رنگ آبی ات کجاست ؟  یعنی یک نفر بیاید و ما را خیلی خیلی دوست داشته باشد و همه بدی هایمان را تحمل کند و برای خوش بختی و رساندمان به آرزوهای  هرچند دور و دراز کوشش کند و تمام هم وغم اش این باشد که یک وقت ما ناراحت نشویم و این یعنی عشق . خوب اگر به قوانین دنیا نگاه کنیم می بینیم  هر چیزی را که از دنیا می خواهید باید همان را اول خالصانه به او بدهید . منجمله احترام ، محبت ،  عشق ، خوب عشق واقعی یعنی مهر بی چشمداشت و حضور در وقت نیاز که با قوانین کائنات خیلی جور در می آید . خوب  صادقانه به خودتان بگوئید چقدر مهر بی چشمداشت داشتید و منتظر بازگشت آن نبودید و حساب کتاب نکردید چقدر وقتی به شما نیاز داشتند بودید این معنای واقعی عشق است امتحان کنید خیلی به شما حس خوب میدهد و رشد می کنید خوب کسانی هم هستند که شما را نمی فهمند ولی مهم نیست شما مسیر خودتان را بروید .

خنده از ته دل

بي مصرف ترين روزها، روزي است كه در آن نخنديده باشيم    چارلز فيلد

این جمله را در یکی از سایتها امروز خووندم خیلی جالب بود . ولی من اعتقاد دارم باید خنده از ته دل باشدو خوشحال درونی باشد هرچند ظاهری آرام و بدون تبسم داشته باشی. خوب خوشحالی درونی یعنی چی ؟ من کمی از تجربیاتم براتون  می نویسم.  اول اینکه چیزی که به شما احساس خوب میدهد دوست داشتن  همه بنده های خداست ،  حتی کسانی که با شما دشمن هستند البته دشمنان را باید کمی بیشتر دوست داشته باشیم چون  فواید زیادی دارند 1- باعث پیشرفتتان  می شوند 2- صبورتان می کنند 3- دنیا را از یکنواختی براتون در می آورند  4- مهارت زندگی کردن را به شما یاد میدهند 5- به شما فکر کردن یاد می دهند که خیلی کار سختی است .  اینطوری قلبتان سبک میشود و احساس خوب که همان خنده از ته دل به شما دست میدهد. دوم اینکه کینه کسی را به دلتان راه ندهید و همه را بخششید به افراد با عنوان نگاه نکنید ( مادر شوهر ، مادر زن ، همسایه ، خواهر شوهر ، خواهر زن ، رقیب ، همکار، .................) به همه به عنوان بنده خدا نگاه کنید که هر کدام تابلویی از خلاقیت های پروردگار هستند و باید دوستشان داشته باشید انتقام را به کائنات بسپارید  او خودش بطور اتوماتیک و خودکار از افراد بد انتقام می گیرد و نیازی به کمک ما ندارد . اگر کسی به شما بد کرد در درون خود بگویید حتما عقلش بیشتر از این نمی رسد و اگر نه بهتر عمل می کرد یا شاید در شرایط بد روحی بسر میبرد و .....سوم اینکه : از خودتان خیلی توقع نداشته باشید که چرا اینکار را نکردم آن کار را نکردم چرا .......... با خودتان مهربان باشید به خودتان مثل یک دوست خوب برسید طرف کسانی که اذیتان می کنند نروید فقط از دور دوستشان داشته باشید خودتان را تفریح ببرید برای خودتان خرید کنید و منتظر نباشید یک نفر با اسب سفید بیاد و شما را خوش بخت کند آن  آدم  خود شمائید. چهارم اینکه : نظم وترتیب داشته  باشید و سعی کنید همه چیز مرتب باشد اینطوری اغلب اوقات احساس سبکی و راحتی می کنید . پنجم اینکه : اگر عصبانی شدید ناراحت شدید  دل تنگ شدید  گریه کردید  به خودتان حق بدهید خوب شما هم احساس دارید.  همیشه خندان باشید.

 

 

دوست داشتن

تو می گویی باران را دوست داری اما وقتی باران می آید چتر برسر  می گیری و پنجره ها را می بندی .

تو می گویی گل را دوست داری اما آنرا می کنی و پرپر می کنی .

تو می گویی پرنده را دوست داری اما آنرا می گیری و در قفس می کنی.

لطفا نگو که مرا دوست داری  .....................

باران

سلام دوستان ، آخر هفته عروسی دعوت داشتم همان شبی که برای اولین بار پاییز89 باران بارید در راه تالار که بودم ترافیک سنگینی بود و همچنان باران می بارید . فکر میکردم چقدر زیباست که بهترین لحظه های زندگیمان با باران همراه باشد که زیباترین نعمت خداوند است . راستی شما دوست دارید کدام لحظه از زندگی تان بارانی باشد. 

چقدر مودبیم ؟

سلام دوستان ، آخر هفته که کوه بودم در حالیکه از هوای خوب و آن همه زیبایی وصف ناپذیر لذت می بردم وقتی چششم به رودخانه زیبا می افتاد که  عزیزان سعی داشتند  با ریختن آشغال به آن زیبایی بیشتری بدهند و عزیزان دیگری که با بلند کردن صدای ضبط صوت در کوه در حالیکه دیگران برای آرامش و تمدید اعصاب از قیل وقال شهر به آنجا رفته بودند سعی در لذت بردن بیشتر داشتن  به یاد مقاله چقدر مودبیم افتادم که آنرا با کمی تغییرات در ذیل برایتان  می آورم :

چقدر مودبیم؟ سوال بسیار ساده ای که پاسخی یأس آور دارد. انگار ادبچیزی است که می خواهیم دیگران داشته باشند اما ظاهرا در میزان ادب خودمان، شکی نداریم! هر یک از ما در موقعیت های مختلف دیگران را به بی ادبی و بی نزاکتی متهم می کنیم، بی توجه به اینکه شاید یکی از مصادیق آشکار بی ادبی، خودمان باشیم. ما ایرانی ها به تعارفی بودن شهرت داریم اما رواج بی ادبی در ابعاد مختلف، ما را دچار یک پارادوکس فرهنگی می کند؛ نه به آن تعارف های رایج و گاه بی موردمان و نه به آن قانون شکنی های فردی و اجتماعی که ابعاد مختلفی از بی ادبی تلقی می شوند. محدود کردن ها مصادیق بی ادبی به مواردی چون عدم رعایت حرمت کهنسالان و جای خود را در اتوبوس به بزرگ تر ندادن، بوق زدن های ممتد و غیرضروری ، عدم رعایت فرهنگ آپارتمان نشینی ، بلند صحبت کردن با تلفن همراه ، نوعی ساده انگاری است. اگر به اطراف مان نگاه کنیم متاسفانه مصادیق بی ادبی در ابعاد مختلف، غیرقابل تصور است. همان گونه که ادب در سلا م و احوالپرسی و تعارف های معمول خلا صه نمی شود بی ادبی هم در سلام نکردن و به جا نیاوردن رفتارهای مرسوم معاشرتی نیست. بی ادبی می تواند عدم رعایت حق تقدم عابر پیاده در خیابان توسط رانندگان باشد. کافی است با هر سن و سالی بخواهید از خیابان رد شوید. رانندگان به جای رعایت حق تقدم، بیشتر گاز می دهند تا از مراتب ادب عقب نیفتند. بی ادبی می تواند در پرت کردن آشغال و زباله توسط سرنشینان یک ماشین به کوچه و خیابان باشد. بی ادبی می تواند در عجله برای رد شدن از چراغ زرد یا قرمز باشد؛ رفتاری که در حال تبدیل شدن به یک مهارت است! بی ادبی می تواند عدم رعایت حقوق ارباب رجوع باشد. به اداره ای می روید که به بهانه ناهار و شاید هم نماز، هنگام ظهر یک ساعت تعطیل می کنند و شما مجبورید در حالت علا فی به سر ببرید. در بانکی هستید که تعداد مراجعان زیاد است اما رئیس بانک بدون اهمیت دادن به این موضوع، هیچ اقدامی برای راه انداختن کار مردم انجام نمی دهد. در جایی منتظر انجام کارتان هستید اما کارمندان بی خیال و راحت در حال گپ وگفت وگو باهم یا مکالمه با تلفن هستند و اینگونه است که اگر در اداره ای یا بانکی، کارتان را به سرعت انجام دادند به شدت متعجب می شوید. ظاهرا رعایت ادب، موضوعی کاملا دلبخواهی است. بی ادبی می تواند در پاسخ بی تفاوت و غیرمسوولا نه به تماس تلفنی مراجعی باشد که در پی کسب اطلاعات است. بی ادبی میتوان سئوال یک رئیس از کارمند ( مخصوصاخانم ) برای علت رفتن به مرخصی باشد یا بلند کردن صدای تلویزیون و یا بلند کردن صدای ضبط از ماشین مخصوصا پشت چراغ قرمز بی ادبی می تواند ریختن آشغال و زباله در کنار دریا یا هر محل گردشگری دیگر باشد؛ موضوعی که درحدی بسیار آزاردهنده، عمومیت دارد و متاسفانه شاید دیگر نتوانید کوه، دریا، جنگل و مکان زیبایی را بیابید که از زباله عاری باشد. بی ادبی می تواند کم توجهی به وضعیت یک بیمار در درمانگاه یا بیمارستان باشد. بی ادبی می تواند در کثیف بودن دستشویی های یک اداره یا مکان عمومی باشد. بی ادبی می تواند در راهنمایی نامناسب مراجعان یک سازمان باشد. بی ادبی می تواند عدم صداقت یا دروغگویی باشد. بی ادبی می تواند در بی احترامی به دیگران باشد. بی ادبی می تواند...........................جالب اینجا است که ما آدم های با ادب می خواهیم به فرزندان، کودکان و نوجوانان یاد بدهیم که چراغ قرمز یعنی چه؟ چگونه باید از خیابان عبور کرد؟ تابلوهای راهنمایی و رانندگی چه معنایی دارند؟! ما می خواهیم به کودکان بیاموزیم که چگونه به حفظ محیط زیست کمک کنند، چگونه آداب و معاشرت را رعایت کنند و چگونه به حقوق دیگران احترام بگذارند! به مصداق ضرب المثل معروف؛ ادب از که آموختی، از بی ادبان؛ شاید بدین گونه می خواهیم به کودکان و نوجوانان ادب یاد بدهیم!

● چرا چنین شده ایم؟

در شرایط حاضر، بیش از آنکه چرایی موضوع اهمیت داشته باشد چگونگی آن مهم تر است. تحلیل این وضعیت نیاز به مباحث گسترده اجتماعی، فرهنگی و حتی روان شناختی دارد، اما می توان به یک نکته اشاره کرد. متاسفانه در فرهنگ ما، نوعی حق به جانب بودن و همه چیز خوب را برای خود خواستن و در مقابل همه چیز بد را در دیگران دیدن، در حال نهادینه شدن است. شاید ما تا اندازه ای خودخواه و به تعبیر بهتر خودمدار شده ایم. خودخواهی، یعنی همه چیز را برای خود خواستن؛ اما خودمداری، یعنی خود را محور قرار دادن و همه چیز را فقط از دید خود تفسیر کردن. بدون تعارف، ما در تعامل با دیگران مشکل داریم و شاید همه را به اندازه خود، انسان و قابل احترام نمی دانیم! دلیل اصلی و عمده بی ادبی، احترام نگذاشتن به شخصیت انسانی، دیگران است. وقتی راننده ای عابری را در حال عبور از خیابان می بیند اما به جای رعایت حق تقدم، گاز می دهد تا حق عبور را از عابر بگیرد یعنی اولا همه چیز را از دید خود می بیند، ثانیا فقط به نیازهای آنی خود می اندیشد، ثالثا برای بود و نبود دیگری ارزشی قائل نیست، رابعا قید ادب و نزاکت را زده است! و خامسا تصور می کند همه بی ادبند غیر از او!

● چاره ای بیندیشیم

نمی خواهم طبق رویه جاری بگویم که برای اصلا ح وضعیت، نیاز به عزم عمومی، فرهنگ سازی و اراده همگانی داریم. نه، دیگر زمان و تاریخ مصرف اینگونه حرف ها گذشته است. برای رعایت ادب به یک چیز نیاز داریم؛ با ادب باشیم. برای با ادب بودن باید درک کنیم که:

۱-  هر انسانی، فارغ از موقعیت و امکاناتش، قابل احترام است.

2-  برای گسترش ادب و احترام، لا زم نیست منتظر دیگران بمانیم.

3-  زندگی اجتماعی همراه با ادب و نزاکت، لذت بیشتری دارد.

شما هم اگر مصادیقی از بی ادبی و راه چاره برای آن به ذهن تان می رسد برایم بنویسید.

 

 

افکار هری پاتری

خواهر عزیزم به من میگویند که من افکار هرپاتری دارم یعنی قدرت تخیل خیلی بالایی دارم و اینکه وقتی مطلبی را به من  میگویند در آن واحد دست کم چهار راه حل میدهم و بارش فکری قوی دارم خوب حالا من همین الان یک بارش فکری هری پاتری کردم :

دوست داشتم یک یخچال هوشمند داشتم که از اداره با آن ارتباط برقرار می کردم و آن می توانست برای من پیام ارسال کند مثلا من بهش می گفتم بسته شماره ۱۰ تا ساعت  ۶ یخ اش باز شود و آماده باشد  پخت بشود و آن تا قبل از ساعت ۴ برای من اقلامی که در یخچال لازم دارم و تمام شده را ارسال میکرد مثلا پنیر نداریم و کره نداریم . البته این ارتباط میشود با کابینت های که در آن مواد غذایی نگهداری میشوند هم باشد. یا اینکه کیف هوشمند و.... البته به کارمندان توصیه می کنم کیف هوشمند نخرند که وقتی پولشان تمام میشود چراغ هشدارش روشن باشد انوقت از ۱۵ ماه مجبور بودندبا چراغ روشن رفت و آمد کنند که ........  

دست نوشته های من

سلام دوستان دیروز که از سرکار به خانه می رفتم پشت چراغ قرمز  با یک ترافیک نسبتاً سنگین بودم که  چراغ سبز شد و ماشین ها شروع کردند به بوق زدن وقتی این اتفاق می افتد من همیشه خنده ام میگیرد چون فکر می کنم وقتی برای ماشین عروس که یک اتفاق شاد است بوق می زنند شاید راننده ها هم از اینکه چراغ سبز شده و باید حرکت کنند از ذوقشان شروع به بوق زدن می کنند ومجال حرکت هم به راننده جلویی نمی دهند خوب من از اینکار خیلی ناراحت می شوم و معمولا به راننده های کناری ام تذکر می دهم دیروز هم این کار را کردم  ولی راننده کناری ام  با عصبانیت به من گفت اگر اعصاب نداری پشت ماشین نشین !!! خوب من نمی دانستم که بوق زدن مال آدمهای اعصاب قوی است . 

حتما میدونید که  آلودگی صوتی خیلی بدتر از آلودگی هواست مخصوصا وقتی هر دو را باهم داشته باشید که تهرانی ها خوشبختانه این سعادت را دارند که این دوتا نعمت را باهم داشته باشند . خوب یکی از آنها دست خودمان است یعنی میتوانیم بوق نزنیم یا حداقل در مواقع خیلی خیلی ضروری بوق بزنیم . خوب من ، رانندگان را نصیحت می کنم که حداقل اگر به دیگران رحم نمی کنند به خودشان رحم کنند واعصاب خودشان را پشت این همه ترافیک و آلودگی خردتر نکنند .ضمن اینکه بوق زدن از اعمالی است که در آن حق الناس هم هست و باید از اینکه به تعداد بوق هایی که زدیم و دیگران را آزار دادیم از آنها طلب بخشش کنیم. مواظب باشید سرتان روز قیامت زیاد شلوغ نشود و به جای دیدار خداوند مجبور نباشید از این و آن درحال طلب بخشش باشید. به امید روزی که هرکس بوق می زنه صد هزار تومان جریمه شود!!!!!

فارغ از داوری دیگران

یکی از ویژگیهای انسانهای معنوی این است که نسبت به داوری های دیگران نسبت به خودشان حساسیت نمی ورزند . انسان معنوی وظیفه خود را نسبت به دیگران انجام می دهد ، اما نسبت به اینکه دیگران درباره او چه داوری می کنند، هیچ باکی ندارد هر داوری را که می خواهند بکنند ، کسانی ممکن است فکر کنند که اگر کسی بخواهد داوری دیگران برایش اهمیت نداشته باشد معنایش این است که ممکن است نسبت به دیگران ظلم کند ، جورکند و جفا بورزد . اینجور نیست . انسان معنوی که خود عدالت ، احسان و محبت است نسبت به همه انسان ها این فضائل را دارد. ولی درعین حال اصلاً دغدغه این را ندارد که دیگران درباره من چه داوری  می کنند .  هر داوری که داشته باشند مهم نیست . جمع این دوحالت مهم است و کار یک انسان معنوی است . اگر دوستان رمان معروف بالزاک به نام (بابا گوریو)  را خوانده باشند، نمونه بسیار خوب این را من در باباگوریو می بینم . باباگوریو ، در واقع دقیقاً وظیفه ای را که نسبت به دو دختر خود دارد انجام میدهد . اگر چه داوری دو دخترش نسبت به او کاملاً منفی است ولی منفی بودن داوری دخترانش نسبت به او با اینکه علم به منفی بودن این داوری هم دارد ، مطلقاً هیچ تأثیری روی انجام وظیفه او نسبت به دو دخترش نمی گذارد . یک باباگوریوی وسیع تر از این در نظربگیرید که نه فقط نسبت به دخترانش و فرزندان خودش ، بلکه نسبت به همه انسانها این دغدغه را داشته باشد که من باید وظیفه ام را نسبت به انسان های دیگر انجام بدهم . اما اینکه انسان های دیگر راجع به من چه داوری  می کنند و خوششان می آید یا بدشان می آید در باب من در خلاء و درملاء چه می گویند ، در غیبت چه  می گویند ، درحضور جه می گویند ومهتر از همه چیز در باطن نسبت به من چه داوری درونی ای دارند . اینها برای یک انسان معنوی مهم نیست . زیرا اگر کسی خواست این داوری برایش مهم باشد باید به تعداد این  داوری ها زندگی اش به این سو و آن سو کشیده شود.بالاخره « هرکه نقش خویش می بیند درآن / برزگر باران و گازر آفتاب » برزگر از خدا باران می خواهد و رختشور از خدا آفتاب می خواهد. انسان معنوی به خود می گوید  ممکن است این آقا از من چیزی بخواهد و آن خانم چیز دیگری بخواهد. اگر من بخواهم تابع داوری های شماباشم نمی توانم زندگی خودم را  بکنم . این است که به هیچ وجه کاری ندارد که چه می خواهند بگویند . او فقط وظیفه خودش را انجام می دهد.  و به این معنا هم انسان معنوی گویی در خلاء زندگی می کند. یعنی در مقام تصمیم گیری  در زندگی اصیل است .در خلاء زندگی می کند یعنی کاری ندارد که در باب او چه می گویند و چه می اندیشند. کسانی که دغدغه نظر دیگران در مورد خودشان را دارند. همه وقت یک زندگی ( به تعبیر قرآنی ) نوسانی دارند. زندگی که باید در آن دائماً نوسان کنند از اینجا به آنجا ، این کار را دارم انجام   می دهم می بینم که فلان کس اخم کرد ، می گویم اخم کردید می روم سراغ فلان کار دیگر و به محض اینکه سراغ دیگری می روم کس دیگری اخم می کند . من نمی توانم کاری کنم که همه شما از من خوشتان بیاید. رضا الناس غایه لاتدرک ، به تعبیر حضرت علی ، رضای همه مردم هدفی است که هیچ کس تاکنون به این هدف نرسیده است. هیچ کس نتوانسته است رضایت همه مردم را کسب کند و به این معنا ما هیچ وقت نباید به داوری دیگران بها بدهیم . بها دادن به داوری دیگران ازیک مشکل روانشناختی بر می خیزد و آن مشکل روانشناختی این است که دیگران مهمتر از خود من هستند. با اینکه خودم دوست دارم این کار را بکنم.  امااینکه  داوری دیگران هر چه بود ، مهم نیست . البته شکی نیست که انسان معنوی « مخالف خوان » نیست و نمی خواهد همیشه کاری کند که خلاف جمهور و خلاف توده عمل کرده باشد انسان معنوی  نمی خواهد کارهایش همیشه مخالف دیگران از آب در بیاید . تکروی برای انسان معنوی مطلوب نیست . اما دربسیاری از موارد چاره ناپذیر است . خوشش نمی آید که تکروی کند. نمی خواهد بگوید که اگر چه همه شما می گویید « الف ب است » ولی من می گویم « الف  ب نیست » برای اینکه تکروی خودش را نشان داده باشد و نوعی ابراز وجود کرده باشد. تکروی برای او مطلوب نیست ولی برای اینکه معنوی بماند تکروی ظاهراً برای او اجتناب ناپذیر است . چاره ای ندارد و نمی تواند با عرف شما خودش را تنظیم کند.

 

منش انسانها

کمابیش همه انسانها در برابر ناملایمات پایداری می کنند ، اما اگر خواستید منش کسی را امتحان کنید به او قدرت بدهید.