آنچه از خلقت آدم نمی دانید قسمت سیزدهم

از خداوند متعال به حضرت آدم امر شد که پایه های خانه کعبه را با تعلیم حضرت جبرییل  بنا کند و اعمال حج را بجا آورد و بعد از آن مامور شد به زراعت زمین و تحصیل رزق به زحمت زراعت و تجارت و امثال آنها.

مدتی گذشت حضرت حوا از شوهر مکرم خود حامله شد و جفت زایید یک پسر که قابیل نامیده شد و یک دختر که نامش اقلیما شد و در مرتبه دوم باز حامله شد و جفت زایید و پسرش هابیل و دخترش لبوذا نامیده شد  و درهر مرتبه وضع حملش یک پسر و یک دختر به دنیا آورد تا پانصد مرتبه یعنی هزار تا دخترو پسر . چون قابیل به حد رشد رسید دختری از اولاد جانّ به صورت انسّیه برای حضرت آدم ظاهر شد که اسمش جهانه بودو چون قابیل او را دید عاشقش شد و با او ازدواج کرد و پس از آن حوریه دیگر  از بهشت بصورت انسیه نازل شد که اسمش نزل احورا بود و را هابیل دید وعاشقش شد و با اجازه پدر با او ازدواج نمود . به واسطه کمالاتی که این پسر داشت مورد علاقه پدر قرار گرفت و حضرت آدم مقداری از علوم خود را به او تعلیم کرد و اسم اعظم الهی را به او آموخت و همچنین بعضی ازمختصات نبوت را . به این جهت حسد بر قابیل غلبه نمود و پدر را موردعتاب و غضب قرار دادو هر چه پدر او را نصحیت کرد که امر الهی بوده که او را برای علم و وصایت اختیار کنم قابیل قانع نشد تا آنکه آدم امر به هر دو پسر نمود که هرکدام که قربانی او قبول شد او خلیفه و جانشین پدر باشد و علامت قبولی قربانی آن است که آتشی از آسمان بیاید و او را بسوزاند و چون هابیل گوسفند زیادی داشت یک گوسفند فربه خوب از آنها انتخاب نمود و به محل قربانی گذاشته و قابیل چون زراعت کار بود برای قربانی خود مقداری گندم در آن محل گذاشت ولیکن گندم فاسد و بسیار بد گذاشت تا آنکه ساعت معین شده آتشی از آسمان آمد و گوسفند هابیل را مورد قبول و نابود نموده وگندم قابیل را قبول نکرد باز هابیل قانع نشد بلکه حسد و غضب او بر برادرش شدت گرفت و او را تهدید به کشتن نمود و هر چه هابیل اورانصحیت کرد که من در این  امر تقصیری ندارم و خدا خواسته و اگر تو قصد قتل مرا بکنی من نخواهم به تو اهانت نمود وخیال کشتن تو را نخواهم کرد  ومن از خدا ترس دارم ابدا این نصایح در او مفید واقع نشد در نتیجه کمر به قتل هابیل بست تا آنکه روزی او را در بیابان دید که سر را روی سنگی نهاده و خوابیده پس به تعلیم شیطان سنگ بزرگی برداشته و به شدت بر سر برادرش زد.

ادامه دارد .....

منبع : زندگانی پیامبران به قلم علامه دانشمند آیت الله لواسانی نجفی


جملات شگفت انگیز


همیشه دعا کنید 

چشمانی داشته باشید که در هر چیزی خوبی ها را می بیند

قلبی که همواره عاری از هرگونه کینه و دشمنی است 

ذهنی که هر صبح روز جدیدی را آغاز می کند و بدی ها را می بخشد 

و روحی که هیچ گاه ایمان به خدایش را از دست نمیدهد



برای روز میلادم

 

مثل هر سال……

 تکراری تر از همیشه

و لحظه هایی که می گذرد

اما به سختی

و می برد با خودش این عمر گرانمایه مرا

بدون هیچ تأملی

و عمرم که کوتاه تر می شود

 بر خلاف آرزوهایم

وایکاش در کنار تو بودن امید زیستن می داد مرا

افسوس بی توام .......

و روزهایی که همچون تولدم  پاییزی است 

آنچه از خلقت آدم نمی دانید قسمت دوازدهم

همچنین خداوند حوا را  و هم جنسانش را به جهت خطا و معصیتش و اصرار بر شوهر بخطا وخوردن آن حبه که معصیت بود به چند چیز مبتلا نمود :

-         ناقص بودن عقل

-         ناقص بودن در دین که در هرماه  حیض شوند و از فضل نماز و عبادت محروم شود .

-         ناقص بودن ارث  او و زنان ذریه اش که نصف میراث مردان شد.

-        شهادتش نصف شهادت مردان است

-         امر طلاقشان  به دست شوهرانشان شد

-        سختی زائیدن بر آنها مسلط شد

-  ازمنصب پیغمبری محروم شدند که هیچ زنی پیغمبر و رییس دینی نخواهد شد.

-        در بیشتر ایام زندگی دل شکسته و غصه دار باشند .

پس از آن ابلیس هم از آسمانها رانده شد و فرار کرد و خطاب غضب به او رسید که جهنم را از تو و از اطاعت کنندگان تو پر خواهم کرد . و پس از آن آدم و حوا را به زمین آوردند آدم علیه السلام را در کوهی از کوههای هند ، میان دریا گذاشته و حوا را در شهر جده که ساحل دریای مکه است گذاشتند و آن دو بزرگوار در مقام توبه از خطای خود و از فراق و دوری یکدیگر و غصه بیرون شدن از بهشت شب و روز در سالهای دراز مشغول گریه و تضرع و زاری و توبه شدند تا آنکه سیصد سال به همین منوال گذرانیده و نهرها از آب دیدگان آنها جاری شد وملائکه آسمانها و حیوانات و پرنده ها و چرنده ها برای آنها رقت و اظهار حزن نمودند و اذن از مصدر جلال الهی صادر شد که جبرائیل بر آنها نازل شود و کلمات توبه و توسل به خاتم انبیا و اهل بیت طاهرینش را به آنها تلقین کند تا آنکه توبه آنها قبول شد وعفوالهی شامل حال آنها گردیدو خداوند بین آن زن و شوهرجمع نمود در زمین مکه معظمه ومدت زمانی با یکدیگردرآن سرزمین مشغول عبادت حق تعالی بودند. 

ادامه دارد ...

منبع : زندگانی پیامبران به قلم علامه دانشمند آیت الله لواسانی نجفی

آنچه از خلقت آدم نمی دانید قسمت یازدهم

  .... پس از آن  ازتمام موجودات بهشتی از ملائکه و درختها  وسنگ و در و دیوارها و حیوانات به  یک مرتبه فریادها و ضجه عظیمه بلند شد و همگی خطاب به آن دو بزرگوار نموده  با ملامت و اظهار نفرت که ای معصیت کاران دور شوید و آن نبی مکرم و زوجه طاهره اش به هر طرف دیوانه وار و فراری شده و به  هر درخت و دیواری که متوسل شدند برای ستر عورت نتوانستند خود را بپوشانند و آن درختها از آنها دور میشدند با فریاد ملامت و سرزنش وخطاب : یا عاصی !! و  چنان ترس و فزع و گریه بر آنها غالب شده که مشرف برهلاکت شدند تا آنکه حوا ناچار شده در زیر درختی نشسته و زانو را در بغل گرفته که شاید به موی سر بتواند عورت را بپوشاند وآن هم ممکن نشد و موی سر بالا رفته با خطاب عتاب آمیز و ملامت به آن مخدره و به حدی آن بی بی شیوه کنان و گریان و نالان شد که رقت  آور  شده  بود و آدم هم در بین فرار کردنش بهر طرفی برگهای بزرگ درخت کدو به پاش بپیچیده و او را از فرارکردن نگاه داشته با خطاب یا عاصی و ملامت و سرزنش زیاد بر معصیت نمودنش و آن بزرگوار زبانش بند شده و گریه گلویش را گرفته و جواب نمی گفت تا آنکه از مصدر عز الهی خطاب عتاب و ملامت سخت رسیده  پس تمام اعضا و جوارح آن بزرگوار به لرزه افتاد و زبان خود و زوجه اش به معذرت خواستن و اقرار به خطا خود باز شده  پس  از آن از مصدر جلال الهی امر شد که آدم و حوا و مار را از بهشت بیرون نموده و به زمین بیاورند و دشمنی و عداوت آدم و ذریه اش با  ابلیس و با مار محکم شده تا قیامت پس  جبرائیل همه آنها را به امر حق تعالی به زمین آورد .  بعد از آن مار را عقاب نموده به آن که دستها و پاهایش را قطع کرد و زبانش را دو شقه و لالش نمود و آدم را ببرگ درخت انجیر ستر نمود و عورت او پوشانیدو باقی بدنش برهنه بود .....

ادامه دارد .

منبع : زندگانی پیامبران به قلم علامه دانشمند آیت الله لواسانی نجفی

جملات شگفت انگیز

جملات شگفت انگیز

جملاتی شگفت انگیز

مهم نیست

پولدارید یا نه !!

زیبایید یا نه !!

جوانید یا نه !!

ماشین تان چیست ؟

خانه تان کجاست ؟

وقتی به او محبت کنید

همیشه به شما وفادار خواهد ماند

همیشه دوستتان خواهد داشت

لقمه حلال


شما اگر یک قطعه آهن وسط یک مشت پنبه جا سازی کرده و از کنار انواع

 چوب های  زیبا و برش خورده و شکل یافته عبور دهی هیچ کدام برای آن

 قطعه آهن جاذبه ای ندارد اما برای آهن ربا دارد . 

لقمه حلال هم در وجود انسان دقیقا مثل آن قطعه آهن است . چنین

 انسانی وقتی از کنار اولیای خدا عبور می کند جذب آنها می شود ولی

 کسانی که غیر از اولیای خدا باشند برای او هیچ جاذبه ای ندارند.

منبع : سلسه مقالات سلوک باران 

آنچه از خلقت آدم نمی دانید قسمت دهم

روزی مار عظیمی که از بهترین حیوانات جنّات  بود از بهشت برای سیاحت در

اطراف آسمانها بیرون آمد.  آن مار در خلقت و بزرگی به قدر شتری بود که دستها

و پاهای بلندی مثل شتر داشت و بدنش پشم نرم خوش رنگ و خوش بو داشت که

سالهای دراز در جنه الماوی مشغول تسبیح الهی بود . چون از بهشت بیرون آمد و

با ابلیس ملاقات نمود آن ملعون در مقام مکر و خدعه با آن مار اظهار دوستی زیادی

نموده و چنین اظهار داشته که من یکی از ملائکه کروبیّین عرش هستم و فعلا میل

دارم وارد بهشت شوم که نعمتهای آن را ببینم آیا ممکن است مرا باخود محرمانه

وارد بهشت بکنی تا سه کلمه ذکر به تو یاد بدهم که آنها رابگویی و ازجمیع مرضها

وپیری و مردن ایمن شوی پس مار اظهار وحشت از این معنی نموده که شاید نزد

رضوان خازن بهشت مورد عتاب و عقاب شود ، پس آن لعین در مقام اصرا و 

الحاح برآمده واز عقاب رضوان و عتابش او را ایمن نموده تا آنکه او را راضی نمود

که آن ملعون را در دهان وسیع خودش پنهان نموده و در بهشت او را وارد نماید

پس در دهان او مخفی و پنهان شد و باین جهت دندان و دهان مار دارای زهر و

کشنده شد است .  چون وارد بهشت شده از مار درخواست نمود که مرا نزد قصر

آدم و حوا ببر تا با آنها از دهان  تو صحبت کنم و پس ازآن سه کلمه ای که به تو

وعده کرده ام آنها را به تو تعلیم کنم . مار به نزدیک قصر آدم آمده ملعون  ابلیس از

دهان او حوا را خطاب نمود وحوا خیال کرد که مار با او صحبت می کندو گفت ای

حوا چگونه مرا شناخته که با شما دوستم و هیچ وقت با شما خیانت نکردم . 

حوا گفت :راست می گویی . آن ملعون سئوال نمود برای شما چه چیز حرام شده

حوا فرمود شجره الخلد  بر ما حرام شده ولی جهتش را نمی دانم . آن لعین گفت من

 میدانم جهتش آن است که اگر از او بخورید مثل آن بنده می شوید که در زیر آن

 درخت نشسته پس حوا رفت طرف درخت که ببیند چه کسی در آنجا است،  ابلیس به

 فوریت مثل برق از دهان مار بیرون آمد و رفت به صورت آدمی زیر همان درخت

 نشسته و چون حوا به آنجا رسید و او را دید از او سوال نمود که کی هستی؟ آن

 لعین گفت من بنده ای از بندگان خدا هستم که مدت هزار سال است در اینجا هستم

 و چون خدا مرا خلق فرمود و مثل شماها مرا با نهایت عزت و احترام به این بهشت

 آورد ، مرا از خوردن از این درخت نهی نمود و مدتها من طاعت نموده  و نمی

 خوردم تا آنکه بعضی از ملائکه مرانصیحت کرده که اگر از آن بخورم از جمیع

 مرضها و پیری و از مرگ ایمن خواهم ایمن شد . من نیز قبول کردم نصیحت او را

 و از این شجره الخلد چند حبه از میوه او خوردم و سالهای دراز است که در اینجا

 مشغول عبادت وتسبیح حق تعالی هستم بدون عارضه مرض  و پیری و غیر آنها ،

 پس از آن با کمال جدیت الحاح نمود بر حوا به خوردن از میوه آن درخت و سبقت

 گرفتن او بر شوهرش در خوردن تا بر شوهر مسلط شود و چون اصرار را از حد

 گذرانیده حوا رفت و به آدم قصه را حکایت نمود و ابلیس باز در آنجا حاضر شده

 و برای آنها قسم یاد نمود که من شما را نصیحت می کنم در خوردن از این شجره

 تا آنکه آن دو بزرگوار به قول او مطمئن شده  وتصور نمی کردند که کسی بتواند

 بذات حق تعالی قسم دروغ یاد کند پس حوا  به جانب آن درخت رفته و هفت حبه از

 خوشهای آن درخت گرفته و قدری را خورده و بقیه را برای آدم آورد . آدم آن

 عهد و پیمان سابق را که با حق تعالی بسته بود که اطاعت ابلیس نکند فراموش نمود

 پس چند حبه از حوا گرفته و تناول فرمود . هنوز بجوفش نرسیده که فوری جمیع

 لباسهای بهشتی از تنش و تاج از سرش پرواز نموده و همچنین لباسهای حوا و هر

 دو عریان شده حتی عورتهای آنها هم ظاهر شده ....( سوره اعراف و طه ).

منبع : زندگانی پیامبران به قلم علامه دانشمند آیت الله لواسانی نجفی

اگر دل خود را از دست بدهم .....

هر وقت که من اعتقاد دارم که « الف، ب، نیست »

ولی به خاطر لبخند شما می گویم « الف ، ب ، است »

شاید دل شما را به دست آورم  و شاید هم به دست نیاورم

اما در عین حال دل خود را از دست می دهم

و کسی که با خودش نمی تواند کنار بیاید

 نه آرامش خواهد داشت  و نه شاد خواهد بود

 و نه نور امیدواری در دل خود خواهد دید......

آنچه از خلقت آدم نمی دانید قسمت نهم

حضرت آدم علیه السلام به تضرع و زاری به مقام مناجات برآمده وعرضه داشت

 پروردگارا ابلیس را مسلط فرمودی بر ذریه من که درتمام عروق و اعماق آنها مثل

 خون جریان نماید و آنها را وسوسه واغوا کند آیا درعوض به من و اولادم  چه

 مرحمت میفرمایی جواب آمد که حسنه وعمل نیک تو و آنها را ده مقابل عوض

 میدهم وعمل بد را بیش از یکی ثبت وعقاب نمی کنم .

آدم عرضه بارالهای بیشتر لطف فرما ، جواب آمد که توبه گنه کاران را قبول می کنم

 تا قبل از زمانی که روح به حلق آنها در وقت مردن برسد.

آدم  عرضه داشت الهی بیشتر احسان کن جواب آمد که هرکس را بخواهم میامرزم

 و ازچیزی پروا ندارم و هیچ کس حق معارضه با من ندارد .

آدم شکرگزاری نموده وعرضه داشت بس است مرا وذریه مرا این اندازه عنایت

 ولطف تو.

پس از آن از مصدر جلال الهی امر شد به ملائکه که تخت و هودج آدم و حوا را

 حمل نموده و داخل بهشت نمایند پس  ملائکه آن دوبزرگوار را با کمال احترام به

 ملا اعلا حمل نموده و وارد بهشت نمودند و درقصور بهشتی آنها را جای دادند و

 از مصدر جلال الهی به آنها وحی رسید که تمام نعمتهای بهشت را برای شما حلال

 و مباح نمودم و از هرجا و هر چه میل داریدتناول نمایید مگر درخت خلد را و نباید

 از آن درخت چیزی بخورید  پس ابلیس از این قصه باخبر و مسرور شد و امیدوار

 گشت که از این راه بتواند آنها را اغوا نماید که معصیت کنند پس مدت زمانی آن

 پدر ومادر کل بشر در نعمتهای بهشتی خوش ومتنعم بودند وابلیس لعین درکمین

انتظار فرصت میکشید که شاید بدین وسیله بتواند برای گمراه کردن آنها وارد بهشت

 شود .  

منبع : زندگانی پیامبران به قلم علامه دانشمند آیت الله لواسانی نجفی