یکی از ویژگیهای انسانهای معنوی این است که نسبت به داوری های دیگران نسبت به خودشان حساسیت نمی ورزند . انسان معنوی وظیفه خود را نسبت به دیگران انجام می دهد ، اما نسبت به اینکه دیگران درباره او چه داوری می کنند، هیچ باکی ندارد هر داوری را که می خواهند بکنند ، کسانی ممکن است فکر کنند که اگر کسی بخواهد داوری دیگران برایش اهمیت نداشته باشد معنایش این است که ممکن است نسبت به دیگران ظلم کند ، جورکند و جفا بورزد . اینجور نیست . انسان معنوی که خود عدالت ، احسان و محبت است نسبت به همه انسان ها این فضائل را دارد. ولی درعین حال اصلاً دغدغه این را ندارد که دیگران درباره من چه داوری  می کنند .  هر داوری که داشته باشند مهم نیست . جمع این دوحالت مهم است و کار یک انسان معنوی است . اگر دوستان رمان معروف بالزاک به نام (بابا گوریو)  را خوانده باشند، نمونه بسیار خوب این را من در باباگوریو می بینم . باباگوریو ، در واقع دقیقاً وظیفه ای را که نسبت به دو دختر خود دارد انجام میدهد . اگر چه داوری دو دخترش نسبت به او کاملاً منفی است ولی منفی بودن داوری دخترانش نسبت به او با اینکه علم به منفی بودن این داوری هم دارد ، مطلقاً هیچ تأثیری روی انجام وظیفه او نسبت به دو دخترش نمی گذارد . یک باباگوریوی وسیع تر از این در نظربگیرید که نه فقط نسبت به دخترانش و فرزندان خودش ، بلکه نسبت به همه انسانها این دغدغه را داشته باشد که من باید وظیفه ام را نسبت به انسان های دیگر انجام بدهم . اما اینکه انسان های دیگر راجع به من چه داوری  می کنند و خوششان می آید یا بدشان می آید در باب من در خلاء و درملاء چه می گویند ، در غیبت چه  می گویند ، درحضور جه می گویند ومهتر از همه چیز در باطن نسبت به من چه داوری درونی ای دارند . اینها برای یک انسان معنوی مهم نیست . زیرا اگر کسی خواست این داوری برایش مهم باشد باید به تعداد این  داوری ها زندگی اش به این سو و آن سو کشیده شود.بالاخره « هرکه نقش خویش می بیند درآن / برزگر باران و گازر آفتاب » برزگر از خدا باران می خواهد و رختشور از خدا آفتاب می خواهد. انسان معنوی به خود می گوید  ممکن است این آقا از من چیزی بخواهد و آن خانم چیز دیگری بخواهد. اگر من بخواهم تابع داوری های شماباشم نمی توانم زندگی خودم را  بکنم . این است که به هیچ وجه کاری ندارد که چه می خواهند بگویند . او فقط وظیفه خودش را انجام می دهد.  و به این معنا هم انسان معنوی گویی در خلاء زندگی می کند. یعنی در مقام تصمیم گیری  در زندگی اصیل است .در خلاء زندگی می کند یعنی کاری ندارد که در باب او چه می گویند و چه می اندیشند. کسانی که دغدغه نظر دیگران در مورد خودشان را دارند. همه وقت یک زندگی ( به تعبیر قرآنی ) نوسانی دارند. زندگی که باید در آن دائماً نوسان کنند از اینجا به آنجا ، این کار را دارم انجام   می دهم می بینم که فلان کس اخم کرد ، می گویم اخم کردید می روم سراغ فلان کار دیگر و به محض اینکه سراغ دیگری می روم کس دیگری اخم می کند . من نمی توانم کاری کنم که همه شما از من خوشتان بیاید. رضا الناس غایه لاتدرک ، به تعبیر حضرت علی ، رضای همه مردم هدفی است که هیچ کس تاکنون به این هدف نرسیده است. هیچ کس نتوانسته است رضایت همه مردم را کسب کند و به این معنا ما هیچ وقت نباید به داوری دیگران بها بدهیم . بها دادن به داوری دیگران ازیک مشکل روانشناختی بر می خیزد و آن مشکل روانشناختی این است که دیگران مهمتر از خود من هستند. با اینکه خودم دوست دارم این کار را بکنم.  امااینکه  داوری دیگران هر چه بود ، مهم نیست . البته شکی نیست که انسان معنوی « مخالف خوان » نیست و نمی خواهد همیشه کاری کند که خلاف جمهور و خلاف توده عمل کرده باشد انسان معنوی  نمی خواهد کارهایش همیشه مخالف دیگران از آب در بیاید . تکروی برای انسان معنوی مطلوب نیست . اما دربسیاری از موارد چاره ناپذیر است . خوشش نمی آید که تکروی کند. نمی خواهد بگوید که اگر چه همه شما می گویید « الف ب است » ولی من می گویم « الف  ب نیست » برای اینکه تکروی خودش را نشان داده باشد و نوعی ابراز وجود کرده باشد. تکروی برای او مطلوب نیست ولی برای اینکه معنوی بماند تکروی ظاهراً برای او اجتناب ناپذیر است . چاره ای ندارد و نمی تواند با عرف شما خودش را تنظیم کند.