دیروز بعد از ظهر که به خانه می رفتم پشت ترافیک سنگین بزرگ راه ماشین پژو سفیدی را دیدم که  در خط دست چپ وکمی  جلوتر ازماشین بود حرکت می کرد . دستی از ماشین آمد بیرون و یک جعبه شیرینی که پر از آشغال پوست پسته بود را خالی کرد و بعد خود جعبه را پرت کرد، سعی کردم یه جوری بروم وکنار ماشین قرار بگیرم و بهشون بگم چه حسی دارند وقتی  از ماشین آشغال در خیابان می ریزند. بعد زحمت زیاد که توانستم کنار ماشین قرار بگیرم دیدم پنج سرنشین مسن هستند و هم سن وسال پدر ومادر من هستند خجالت کشیدم چیزی به ایشان بگویم سرم را پایین انداختم و یاد حرف عزیزی افتادم که میگفت  اگر فرزندم آشغال روی زمین بیندازد جریمه می شودو باید علاوه بر آشغالی که انداخته یک آشغال دیگر هم از روی زمین بردارد. بله خداوند می فرمایند ما شما راگوناگون آفریدم ولی اینهمه اختلاف ......