آنچه از خلقت آدم نمی دانید قسمت دهم
روزی مار عظیمی که از بهترین حیوانات جنّات بود از بهشت برای سیاحت در
اطراف آسمانها بیرون آمد. آن مار در خلقت و بزرگی به قدر شتری بود که دستها
و پاهای بلندی مثل شتر داشت و بدنش پشم نرم خوش رنگ و خوش بو داشت که
سالهای دراز در جنه الماوی مشغول تسبیح الهی بود . چون از بهشت بیرون آمد و
با ابلیس ملاقات نمود آن ملعون در مقام مکر و خدعه با آن مار اظهار دوستی زیادی
نموده و چنین اظهار داشته که من یکی از ملائکه کروبیّین عرش هستم و فعلا میل
دارم وارد بهشت شوم که نعمتهای آن را ببینم آیا ممکن است مرا باخود محرمانه
وارد بهشت بکنی تا سه کلمه ذکر به تو یاد بدهم که آنها رابگویی و ازجمیع مرضها
وپیری و مردن ایمن شوی پس مار اظهار وحشت از این معنی نموده که شاید نزد
رضوان خازن بهشت مورد عتاب و عقاب شود ، پس آن لعین در مقام اصرا و
الحاح برآمده واز عقاب رضوان و عتابش او را ایمن نموده تا آنکه او را راضی نمود
که آن ملعون را در دهان وسیع خودش پنهان نموده و در بهشت او را وارد نماید
پس در دهان او مخفی و پنهان شد و باین جهت دندان و دهان مار دارای زهر و
کشنده شد است . چون وارد بهشت شده از مار درخواست نمود که مرا نزد قصر
آدم و حوا ببر تا با آنها از دهان تو صحبت کنم و پس ازآن سه کلمه ای که به تو
وعده کرده ام آنها را به تو تعلیم کنم . مار به نزدیک قصر آدم آمده ملعون ابلیس از
دهان او حوا را خطاب نمود وحوا خیال کرد که مار با او صحبت می کندو گفت ای
حوا چگونه مرا شناخته که با شما دوستم و هیچ وقت با شما خیانت نکردم .
حوا گفت :راست می گویی . آن ملعون سئوال نمود برای شما چه چیز حرام شده
حوا فرمود شجره الخلد بر ما حرام شده ولی جهتش را نمی دانم . آن لعین گفت من
میدانم جهتش آن است که اگر از او بخورید مثل آن بنده می شوید که در زیر آن
درخت نشسته پس حوا رفت طرف درخت که ببیند چه کسی در آنجا است، ابلیس به
فوریت مثل برق از دهان مار بیرون آمد و رفت به صورت آدمی زیر همان درخت
نشسته و چون حوا به آنجا رسید و او را دید از او سوال نمود که کی هستی؟ آن
لعین گفت من بنده ای از بندگان خدا هستم که مدت هزار سال است در اینجا هستم
و چون خدا مرا خلق فرمود و مثل شماها مرا با نهایت عزت و احترام به این بهشت
آورد ، مرا از خوردن از این درخت نهی نمود و مدتها من طاعت نموده و نمی
خوردم تا آنکه بعضی از ملائکه مرانصیحت کرده که اگر از آن بخورم از جمیع
مرضها و پیری و از مرگ ایمن خواهم ایمن شد . من نیز قبول کردم نصیحت او را
و از این شجره الخلد چند حبه از میوه او خوردم و سالهای دراز است که در اینجا
مشغول عبادت وتسبیح حق تعالی هستم بدون عارضه مرض و پیری و غیر آنها ،
پس از آن با کمال جدیت الحاح نمود بر حوا به خوردن از میوه آن درخت و سبقت
گرفتن او بر شوهرش در خوردن تا بر شوهر مسلط شود و چون اصرار را از حد
گذرانیده حوا رفت و به آدم قصه را حکایت نمود و ابلیس باز در آنجا حاضر شده
و برای آنها قسم یاد نمود که من شما را نصیحت می کنم در خوردن از این شجره
تا آنکه آن دو بزرگوار به قول او مطمئن شده وتصور نمی کردند که کسی بتواند
بذات حق تعالی قسم دروغ یاد کند پس حوا به جانب آن درخت رفته و هفت حبه از
خوشهای آن درخت گرفته و قدری را خورده و بقیه را برای آدم آورد . آدم آن
عهد و پیمان سابق را که با حق تعالی بسته بود که اطاعت ابلیس نکند فراموش نمود
پس چند حبه از حوا گرفته و تناول فرمود . هنوز بجوفش نرسیده که فوری جمیع
لباسهای بهشتی از تنش و تاج از سرش پرواز نموده و همچنین لباسهای حوا و هر
دو عریان شده حتی عورتهای آنها هم ظاهر شده ....( سوره اعراف و طه ).
منبع : زندگانی پیامبران به قلم علامه دانشمند آیت الله لواسانی نجفی
به نام خدا