دست نوشته های من
اول هفته برای انجام کار شناسنامه ی یکی از عزیزانم به یک مرکز پیشخوان ثبت احوال در زعفرانیه مراجعه کردم ، به علت همراه نداشتن یکی از مدارکم به منزل برگشتم ، موقع برگشت ماشین ام را به سمت یک کوچه فرعی پارک کرده
بودم و از همان سمت هم به سمت خیابان اصلی رفتم ، به اواسط کوچه که رسیدم یک خانم که به نظرم کره ای می آمد و درحال پیاده رفتن به سمت کوچه ی اصلی بود از جلوی ماشین ام رد شد ومن فقط به او نگاه کردم . اما ماجرا از آنجا شروع شد که وقتی بعد از دوساعت برای مراجعه مجدد به آن مرکز برگشتم در یک کوچه فرعی دیگر آن خانم را دیدم . وقتی کارم آنجا تمام شد و برگشتم باز در یک کوچه ی دیگر که همان حوالی بود آن خانم را دیدم و در حالی که آن نزدیکی پشت یک چراغ قرمز کمی ترافیک بود
به سمت یک کوچه فرعی دیگر رفتم که به خیابان اصلی منتهی می شد که باز هم آن خانم رادیدم و هر بار با تعجب به او نگاه می کردم و خیلی گیج شده بودم که چطور ممکن است درهر کوچه ای در ساعت های مختلف او را ببینم .
از آنجا که بزرگان می گویند هرکسی وارد زندگی شما می شود به دلیلی وارد شده حتی آن عابری که در خیابان از روبروی شما عبور می کند من واقعا نمی دانم دیدن این خانم آن روز به چه معنا بود....
خداوندا : لطفا کمتر با من حکمت آمیز برخورد کنید من منظورتان را نمی فهمم هی گیج می شوم هی حرص می خورم .
لحظه هایتان رنگی
به نام خدا