در دنیا اگر خودت را مهمان حساب کنی و حق تعالی را میزبان، همه ي غصه ها می رود. چون

هزار غصه به دل میزبان است که دل مهمان از یکی از آنها خبر ندارد. از مهمان بابت آنچه در مهمانی

خورده است، سؤال و مؤاخذه نمی کنند. مهمان نه در دنیا و نه در آخرت، حساب و کتاب ندارد.

 پس صلاح در مهمان شدن است که خیر دنیا و آخرت در آن است. ما در دنیا و آخرت مهمان خدا هستیم.

آداب مهما نی را باید رعایت کرد. باید در بدو ورود صاحبخانه را ملاقات کرد، بعد هر جا که گفت بنشین،

نشست و هر چه پذیرایی کرد، بهره برد و به صاحبخانه فرمان نداد و جز آنچه آماده کرده، نخواست و دل

به وسایل و منزل صاحبخانه نبست و آرزوي مالکیت آنها را نکرد.

 هر وقت در زندگی ات گیري پیش آمد و راه بندان شد، بدان خدا کرده است ؛ زود برو با او خلوت

کن و بگو با من چه کار داشتی که راهم را بستی؟ هر کس گرفتار است، در واقع گرفته ي یار است. عقد

را در دنیا می بندند؛ ولی انعقاد مربوط به عالم بالاست. تا انعقاد نباشد، عقد صورت نمی گیرد.

پس همسري را که دارید، اول خدا برایتان بریده بود که عقد شما هم عملی شد. خدا هم که جز خوب

براي بنده ي مؤمن نمی برد. پس قدر آنچه خدا عطا کرده است را بدانید. ارزش هدیه به هدیه دهنده

است. "هرچه از دوست رسد نیکوست" زیارتت، نمازت، ذکرت و عبادتت را تا زیارت بعد، نماز بعد، ذ کر بعد

و عبادت بعد حفظ کن؛ کاربد،حرف بد،دعوا و جدال و… نکن و آن را سالم به بعدي برسان. اگر این کار را

بکنی، دائمی می شود؛ دائم در زیارت و نماز و ذکر و عبادت خواهی بود.

 هر کاري را که در رابطه با خدا انجام می دهی، کامل و زیبا از کار در بیاور تا به حقیقت آن

برسی؛ مثلا نماز را. لبت را کنترل کن. ولو به تو سخت می گذرد، گله و شکوه نکن و از خدا خوبی بگو.

حتّی به دروغ از خدا تعریف کن و این کار را ادامه بده تا کم کم بر تو معلوم شود که به راست ی خدا خوب

خدایی است و آن وقت هم که به خیال خودت به دروغ از خدا تعریف می کردي، فی الواقع راست می

گفتی و خدا خوب خدایی بود. خدا ما را براي شادي آفریده است نه براي غم. خداي واحد غنی و قوي،

محال است مخلوقی را براي ناراحتی و غم بیافریند. اگر این بشارت را که ما را براي شادي آفریده اند، باور

کردي و به خودت قبولاندي، دیگر غم وجود نخواهد داشت. این مژده مال کسی است که آن را باور کند.

همین که فهمیدي دنیا فانی شدنی است و مشکلات و محرومیت هایش هم همیشگی و دائمی نیست

و بالأخره روزي تمام خواهد شد، نصف غم هایش باطل می شود. مشقّت و غم دنیا وسیله اي است

براي خوشی و شادي.

 گذشته که گذشت و نیست، آینده هم که نیامده و نیست. غصه ها مال گذشته و آینده است. حالا که

گذشته و آینده نیست، پس چه غصه اي؟ تنها حال موجود است که آن هم نه غصه دارد و نه قصه.  

(برگزیده ای از سخنان حاج آقا دولابی )