یا اباصالح
انگار تو در راهی .....
امشب را تا سحر در برابر عرش زانو می زنم
تا دلم آسمانی شود شاید به تو
که از جنس آسمانی نزدیکتر شوم.
من که از جنس تاریکی بودم در چنین شبی آمدم تا تو
که از جنس نوری مرا نور ببخشی
در این ساعات که فرصتی برای خواستن هاست
از تو میخواهم دلهایمان را لای سجاده ی ایمان بپیچانی
تا به آنچه نبایدهاست آلوده نگردد.
دستم را برای خواستن هایم به سوی تو درازمی کنم
از تو دنیایی پر از آرامش و شادی برای کودکان سرزمینم
و همه کودکان دنیا می خواهم
از تو روزهایی به درخشش آفتاب و لطافت بارانهای الهی
برای همه ی انسانهای روی زمین خواستارم
تن بیماران و اندوه اندوه داران را به نگاه مهربان تو می سپارم
آنان که خود را به خواب زده اند تا مبادا بیداری گمراهشان کند
به تو واگذارشان می کنم
دست همه واماندگان و درماندگان ......
و دست همه دوستانم را در دست های مهربان تو می گذارم
من دعا می کنم
استجابتش با تو
قرار است بیایی تا زمین پر از عدل و داد گرددآن هنگام که پر از ظلم و ستم شده
ما چنین کرده ایم زمین را پر ظلم و ستم و بیداد و آنچه نبایدهاست کرده ایم
تو هم به عهد خود وفا و بیا و خودت بببین که ما چه کرده ایم........
به نام خدا