تو را در خواب دیدم ، خواب دیدم میرسی از راه

که برگشتی و خوابم پر شد از اسپند و بسم الله

بهاران می وزد از سمت باغ سبز چشمانت

بهاران می شود هرفصل و فروردین شود هر ماه

سفر آن سو تر از مصر است و تو یوسف تر از یوسف

چرا مانند یعقوب از فراقت خون نبارم؟ آه

جهان گرگ است و دنیا کاروان در کاروان گرگ است

سراغ یوسف خود را بگیرم از کدامین چاه؟

به پایان می رسد این هجر جان فرسا؟ نمی دانم

تو را صبر است بی پایان و ما را عمر بس کوتاه