تفعلی بر حافظ

ماهم این هفته برون رفت و به چشمم سالی ست
حال هجران تو چه دانی که چه مشکل حالی ست
مردم دیده زلطف رخ او در رخ او
عکس خود دید و گمان برد که مشکین خالی ست
می چکد شیر هنوز از لب همچون شکرش
گرچه در شیوه گری هر مژه ای قتّالی ست
ای که انگشت نمایی به کرم در همه شهر
وه که در کار غریبان عجبت اهمالی ست
بعد ازینم نبود شایبه در جوهر فرد
که دهان تو درین نکته خوش استدلالی ست
مژده دادند که بر ما گذری خواهی کرد
نیّت خیر مگردان که مُبارک فالی است
کوه اندوه فراقت به چه حیلت بکشند
حافظ خسته که از ناله تنش چون نالی ست

+ نوشته شده در ۱۳۹۱/۰۱/۰۷ ساعت 10:57 توسط نرگس
|
به نام خدا