شنبه صبح وقتی ماشین ام را پارک کردم  که  به سمت در ورودی محل کارم بروم 

صدای بوق های ممتد یک ماشین نظرم را جلب کرد ،  دیدم  سرویس شرکت

درحال پیاده کردن چند نفری ازهمکارانم است و یکی دیگر ازهمکارانم که میخواست 

با ماشین وارد  پارکینگ شود مدام بوق می زند . جلوتر رفتم  تا ببینم این انسان

فرهیخته کیست ؟؟؟ تا چیزی به او بگویم اما در کمال تعجب دیدم کسی که در عرض

کمتر از یک دقیقه  ده تا بوق زده  یک مهندس با سابقه ی شرکت است . با خودم

گفتم کسی که  اینقدر تحملش کم است و حقوق شهروندی را رعایت نمی کند

چطور می تواند در جامعه مفید واقع شود ؟؟ اسم این گونه آدمها را چه می شود

گذاشت ؟؟؟  از آنجائیکه  هر سئوالی را طبیعت به خودی خود جواب می دهد عصر

همان روز در صبحت های آقای دکتر میثاق شنیدم که  می گفتند : تحصیلات به

تنهایی روش زندگی را به انسان نمی آموزد و برای انسان شعور و فهم زندگی کردن

را نمی آورد. اگر تحصیلات با مکارم اخلاقی ورشد شعور همراه نباشد انسان مغرور

می شود و خیال می کند آدم فرهیخته و مهمی است آنوقت است که دچار جهل

مرکب شده و در فرمول  نداندکه نداند قرار می گیرد . یعنی مخرب ترین انسانها....

 آنوقت نه تنها مفید  نیست  بلکه هم برای خود وهم برای دیگران و جامعه مخرب

می شود . بعنوان  مثال همین آقای مهندس باسابقه  همکار­م که جز خودش

کسی را نمی دید و یک دقیقه  تحمل نداشت تا سرویس حرکت کند . ضمن اینکه

متوجه نبود  بوق زدن ممتد آنهم اول صبح باعث آزار دیگران شده و  آسایش دیگران را

برهم می زند. فکر نمی کرد شاید در آن موقع  یک پیرزنی یا بیماری یا بچه ای در

خواب باشد .....

در این رابطه  دکتر ولایت اله درویش  می گویند: با سواد کسی است که خوب زندگی

کند و مهارت های زندگی را بداند که الزاما با آدم صرفا تحصیل کرده فرق می کند.

متأسفانه دیدگاه جامعه به مدرک گرایی مسبب این مشکلات شده در حالی که ما در

گذشته می بینیم که یک حکیم  جمله ای می گویدو سالها روی آن می شود بحث

وبررسی کردو حتی عمل به آن سرنوشت انسان را تغییر می دهددرحالیکه ممکن

است چندین تحصیلکرده امروزی با هم بنشینند نتوانند یک جمله حکیمانه که در تاریخ

بماند را بگویند. در واقع علم اندوزی و حکمت با تحصیلات سیستماتیک فرق می کند.

 

با اینکه اهل فیلم  دیدن  نیستم ولی بعضی از فیلم ها به خاطر محتوا مرا جذب می

کند یکی از این فیلم ها « جدایی نادر از سیمین » بود که شب جمعه تا دیر وقت

نشستم  و آن را  دیدم  .

فیلم جدایی نادر از سیمین که بیانگر دردی ازدردهای اجتماع است و چون از دل بر

می خیزد لاجرم بر دل هم مینشیند . به نظرم یکی از ابعاد این فیلم به این همین نکته

اشاره دارد .  زنی که تحصیل کرده نیست و برای امرار معاش خود باید با آن وضع کار

کند در بحرانی ترین قسمت زندگی اش هم دروغ نمی گوید و خدا را فراموش     

نمی کند وصلاح  انسانهای دیگر را هم در نظر می گیرد.  و این کمال فرهیختگی و

شعور درست زندگی کردن است . امروز صبح هم از رادیو شنیدم که  این فیلم 

جایزه اسکار بهترین فیلم غیر­انگلیسی زبان را گرفته است  و آقای

اصغر فرهادی هم جایزه خود را به ملت ایران تقدیم کرده اند . من هم به نوبه

خودم این موفقیت را به ایشان و بازیگران فیلم و هم دست اندرکاران تبریک می گویم

و امیدوارم  هر روز شاهد موفقیت های بیشتر همه ایرانی ها در همه عرصه ها

در سراسر جهان باشیم  .