پیاده‌روی روی ابر‌ها در قدیمی‌ترین جنگل جهان

دراین روزها روح باران خورده ات  آیا هوس شکفتن دارد ؟؟؟  پاییز منتظر تو است چشمایش به جواب تو دوخته شده ،  تا با سه حرکت ساده تو را مات  کند  . باد  ، ابر و باران . حالا وقت آن است که کیش و مات شوی . خودت را به پاییز بسپار تا  با  روش خودش یکی یکی هر چه فکر وخیال باطل است از روی شاخه های ذهنت بیرون بریزد . از بی برگی نترس  بی برگی بهترین تن پوش تو است . پاییز خط خوردگی های روحت را پاک می کند همه شاهکارش همین است که  به تو می آموزد چگونه کوله بارت را خالی کنی ، این همه بار برای یک مسافر جز درد سر چیزی نیست .  وقت  پرواز  می بینی نه می توانی آنها را با خودببری و نه  می توانی این همه بار را از خودت جدا کنی ودل بکنی  ، بدجوری به آنها وابسته شدی . انگار وصله تنت شدند .  آن وقت است که می افتی  توحوض نقاشی !!!!!!!!!!!!!

وابستگی ها  اولش با چیزهای کوچیک شروع می شود و آدم فکر می کند که اینقدر قوی است که در دام آنها نمی افتد ولی کم کم حلقه به حلقه زنجیری می شوند و اسیرت می کنند.   خودت قضاوت کن این تویی که به خانه ، شغل ، اسم ، فکر ،  کتابها، دوستانت و پول هایت چسبیدی یا آنها به تو چسبیدن . مرزی بین تو ودلبستگی هایت نیست. تا چشم روی هم  بگذاری می بینی هر چی  دلبستگی داشتی حالا شده وابستگی .  فکر می کنی با ریسمان این وابستگی ها  جایت محکم تر و  تنه ات ضخیم تر  می شود .  غافل از این که این همه ریشه با یک  باد ملایم تاب می خورد .

پاییز فصل عاشقانه های خداست ، به تو چگونه عاشق بودن را می آموزد، درختانی که به تو می گویند هر آنچه داری زیر پای معشوق بریز ، از بی برگی شدن نترس ،  ابرهایی که از شوق برایت می بارند تا بیاموزی وقتی عاشقی باید بدون شرط بباری و دوست داشته باشی و بارانی که به تو می گویند پاکی  و زلالی شرط عاشقی است پس بدون شرط پاک و زلا ل باش . بادی که به تومی آموزد رها باشی از هر چه بود ونبود است جز او .

پاییز فصل اسرار عاشقانه های خداست