هفته آخر شهریورماه  همراه با خانواده ام  به یکی از شهرهای شمالی  مسافرت کردیم  ، در           مجتمع رفاهی – تفریحی که ساکن بودیم  یک پارک جنگلی  اختصاصی  بود که قسمتی از آن مختص پیست دو چرخه سواری  شده بود و یک پیمانکار هم با اجاره محل و گذاشتن تعدادی دوچرخه آنها را به مسافران اجاره می داد. من  سعی می کردم هم  صبح  و بعداز ظهرها ، در ساعت ویژه بانوان از این پیست استفاده کنم .  روز اول موقع تحویل گرفتن دوچرخه ، دیدم  خیلی از زوج های جوان  با خواهش از آقای پیمانکار می خواستند که با هم در پیست دوچرخه سواری کنند ، اما مسئول پیست جواب می داد که  ممنوع است  . من خیلی از این صحنه ناراحت شدم   و به آقای پیمانکار گفتم  این جا همه کارمند هستند و خیلی ها هم شاید در شهری دیگر درحال خدمت باشند و این یکهفته برایشان فرصت مناسبی است که در کنار خانواده همه ی لحظات شان رابگذرانند . با این برنامه ی شما دوساعت خانم باید برود و بعد هم دوساعت آقا ، این یعنی چی؟   ایشان در جواب گفتند که تادو هفته پیش آزاد بود ولی  خانواده ها مرتب اعتراض می کردند که مثلاً  پسر فلانی با دوچرخه زده به دوچرخه دخترشان یا پیچیده جلوی ایشان  و از این قبیل مسائل که آخرین آن منجر به زد و خورد و درگیری شده بود و موضوع به مدیریت مجموعه گزارش شده و ایشان  هم دستور جدا سازی دادند.

پیست دوچرخه سواری آنجا در داخل جنگل بکر و زیبایی بود و  نسیمی که می وزید و بارانی که می بارید  لذت دوچرخه سواری را چندین برابر می کرد . از آنجائیکه دوست داشتم از نسیم که دست نوازشگر الهی است و بارش باران  لذت ببرم و فقط خانمها در پیست بودند ،  بنابراین تصمیم  گرفتم کمی که از پیست پیش رفتم و از محل اجاره دوچرخه ها دور شدم  بدون حجاب و با لباس ورزشی دوچرخه سواری کنم  ، واقعاً در آن لحظات با توجه به فضا و آب و هوا و .... لذت بخش ترین ساعت دوچرخه سواری را تجربه کردم ....  روز اول در مسیر که با سرعت می رفتم ناگهان آقایی را دیدم که سوار بر دوچرخه همراه خانمی که نزدیک ایشان دوچرخه سواری می کردند به سمت من می آیند ، محکم ترمز کردم تا روسری ام را بردارم که به دلیل سرعت بالا و  لغزندگی ، زمین خوردم و دستم زخمی شد ....

نزد آقای پیمانکار رفتم و اعتراض کردم ، ایشان اظهار بی اطلاعی کردند و گفتند به هیچ وجه دوچرخه به یک آقا در ساعت خانم ها ندادند و نمی دهند . با کمی پیگیری  مشخص شد که  خانم ها به اسم خودشان دوچرخه را می گیرند و بین راه به همسر یا برادر .... می دهند ...

خیلی ناراحت شدم و گفتم اگرمن دوچرخه سواری را خوب بلد نبودم ، قطعاً اتفاق ناگواری می افتاد و ممکن بود دست و پایم بشکند ...  ایشان از من خواهش کردند تا موضوع را به مدیریت گزارش ندهم . گفتم من این کار را نمی کنم که شما به درد سر بیفتید ولی باید ثابت کنید که آنها پول بیشتری به شما ندادند و حق دیگران را ضایع نکرده اید. فردا صبح که برای دوچرخه سواری رفتم دیدم بین راه یک آقای نگهبان در یک آلاچیق نشسته است  و مواظب امور می باشد.

این روزها بحث داغی تحت عنوان  اینکه چرا دانشگاه ها را جدا سازی می کنند مطرح است ، همه انگشتها مسئولین را نشانه رفته است . آیا  بهتر نیست کمی به عملکردهای خودمان دقت کنیم ؟ از  خودمان بپرسیم آیا ظرفیت داشتن آزادی را داریم ؟ تا امروز که آزاد بوده ایم  ببینیم چه اتفاقاتی  افتاده است ؟ حتی ظرفیت استفاده از یک پیست دوچرخه سواری با خانواده را نداریم و برای دیگران  مزاحمت ایجاد میکنیم . برای اثبات بیشتر مسئله به آلبوم عکس های چندین سال پیش  ، آن موقع که شاید خیلی از ما به دنیا نیامده بودیم نگاه کنید ،  دامن های کوتاه را می گویم ، که طراح  لباس آن را برای دختران زیر 5 سال طراحی کرده بوده و بنده خدا با استقبال تا خانمهای بالای پنجاه سال ما مواجه شده ؟؟؟؟  یا آرایش کردن که مقدار و نوع  آن بستگی به سن و سال دارد و در مکان های مختلف باید طبیعتا فرق داشته باشد... و خیلی موارد در مورد آقایان که در این جا باز کردن بحث آن نمی گنجد ....

 آزادی یعنی شما خدا را در نهانی ترین جای زندگی تان ببینید و  خودتان برای خودتان مرز بگذارید،  نه دیگران ، آزادی یعنی احترام به حقوق دیگران و  درمقابل محترم بودن خود...  همان گونه که خدا هم در قرآن و بوسیله  پیامبران به ما آموخته است  ....

آزادی یعنی اینکه  اندیشه های ما هم مرز داشته باشد.

متاسفانه اغلب ما ظرفیت داشتن آزادی را نداریم  ولی ادعای آزادیخواهی داریم  وهمین باعث می شود که تر و خشک با هم بسوزد.