عاشقی خلوت نشین
بشنوید این ناله های آتشین
از زبان عاشقی خلوت نشین
کز فریب چرخ گردون خسته بود
دل به روی دار دنیا بسته بود
خسته از بی مهری دلدار خویش
روزگارش در خیال یار خویش
می گذشت ایام عمرش در سکوت
شکوه هایش با خدا اندر سجود
شکوه اش از عشق و از دلدادگی
از صفا و از صداقت ، سادگی
او زبان دل به شکوه بسته بود
چون که دلدارش از او بس خسته بود
خسته از این بی نهایت عشق او
با وفا ماندن به عشق و یاد او
گفته بودش بهر من ، شعری نگو
گر فراموشم کنی ، بهتر ، نکو
گفت جانا کل شعرم جمله ایست
در بیانم جز همین یک جمله نیست
آتش عشقی که خود افروختم
عاقبت درحسرتش خود سوختم
+ نوشته شده در ۱۳۹۰/۰۴/۱۲ ساعت 10:0 توسط نرگس
|
به نام خدا