پشت این پنجره ام ، قاصدک می بینم

قاصدک  وای خبر آوردی ؟

پس چرا گرد بام ودر من میگردی  ؟

خوش خبر باشی اما گرد خانه من بی ثمر میگردی

نیست مرا یاری ، انتظار خبری نیست ،  آری !!

برو آنجا که کسی منتظر است ، انتظار خبری از یارش

 دست بردار از من قاصدک ،

در دل من همه کورند و کرند ،

قاصدک  ، میدانی چه خبر میدهد  این دل من

که دروغ است دروغ  که فریب است فریب

قاصدک .... هان .....کجا....وای بگو

مگر خبری هست هنوز ، هست دل گرمی ؟ شعله ای ؟ آتشی ؟ ...

پس چرا قاصدک  ابرهای همه عالم شب و روز در دل من  میگریند.