یک شادی ، یک غم
یه مرد باهوش برای جمعی جوک تعریف کرد ، حضار دیوانه وار خندیدند . بعد از چند لحظه دوباره همان جوک را تعریف کرد . عده کمی از حضار دوباره خندیدند . دوباره و دوباره همان جوک را تعریف کرد . زمانی که دیگرهیچیک از حضار نخندید او لبخند زد و گفت : ![]()
وقتی که نمی توانید به یک جوک بارها بخندید ؛ چطور برای یک غم بارها و بارها گریه می کنید .... !!!!! ![]()
![]()
![]()
+ نوشته شده در ۱۳۹۰/۰۲/۲۸ ساعت 8:39 توسط نرگس
|
به نام خدا