هیجانات زندگی ( قسمت چهارم )

هیجان زندگی استفاده درست و صحیح و بهره وری خوب از عمر گرانبها و بی بازگشتی است که داریم، یکی از نکته هایی که ما را خیلی به این بهره وری نزدیک می کند گفتگوی شفاف ، صادقانه و روشن است ، متأسفانه ما از این زبان همه گونه استفاده می کنیم جز درست ، مثل اعضای دیگر ، ولی زبان بیچاره کمی از همه بدبخت تر است. گفتگوی شفاف و صادقانه به حفظ و شادابی روابط شما کمک می کند و نمیگذارد عمرتان صرف هجویات شود،عکس العملهای بیهود کنید و روابط با ارزش تان ازدست برودیا آسیب ببیند. من در قدیمی ترها مخصوصا آقایان این ضعف را دیده ام که گفتگوی شفاف را بلد نیستند. مثلاً میگویند همسرم، همکارم، دوستم ، فرزندم ، و... باید مرا بفهمد، این را بدانیم دیگران که عمرشان را از سر راه نیاورده اند تا صرفا شناخت شما بکنند یا روانشناس نیستند . از عمیق ترین حالات روحی ما حتی مادرمان که ما را به دنیا آورده خبر ندارد جز خودمان. فیلسوفی می گوید : هر کسی هزار سال عمر لازم دارد که خودش را بشناسد تازه معلوم نیست موفق شود یا نه؟ چطور توقع داریم دیگران روانشناس ما باشند . من به عزیزان و دوستانم همیشه می گویم که حالات و احساسات خود را دقیقا برای طرف مقابل توضیح دهند و همین طور برای رفتار دیگران در مورد خودشان هم توضیح بخواهند و بعد قضاوت و تصمیم گیری کنند. البته اینجا یک نکته مهم مطرح است که طرف مقابل هم مثل شما فکر کند و تبحر و جنبه لازم را برای گفتگوی صادقانه وشفاف داشته باشد.باور کنید بیشتر وقت و عمر ما صرف افکاری می شودکه اذیتمان میکند در حالیکه با گفتگو حل می شود ، ما را سبک می کند و به ماانرژی میدهد. بعنوان مثال خودم وقتی عصبانی می شوم دوست دارم تنها باشم و آن موقع کسی با من حرف نزند چون می دانم آن موقع نمی توانم تصمیم گیری درستی داشته باشم و ممکن است چیزی بگویم که دیگری را آزرده کند و اوضاع بدتر شود ، خودم که تنها باشم قضیه را حل می کنم و فراموش میکنم ، مگر اینکه نیاز به صحبت داشته باشد خوب دیگران اینهمه نکته را از کجا بدانند . آن موقع دقیقاً برای عزیزانم توضیح می دهم می گویم الان عصبانی ام دور وبر من نیا نمی خواهم هیچ حرفی بشنوم تا حالم خوب شود بعد باهم صحبت می کنیم ، عمیق ترین حالاتم را کاملاً توضیح می دهم که طرف مقابل من بداند و بتواند درست تصمیم گیری کند که اوضاع بدتر نشود. و آنها را هم تشویق به گفتن عمیق ترین احساسات درونی شان می کنم . هر حسی که دارید اول صادقانه با حال خودتان ارتباط برقرار کنیدو بعد آنرا توضیح دهید یا اگر عزیزانتان کاری کرده اندکه شما ناراحت هستید سریع تصمیم گیری نکنید این ضعف است به آنها شفاف بگوئید، با عمل تان سعی نکنید بفهمانید، آنها از کجا بفهمند، روانشناس که نیستند، بگوئید که ناراحت هستید و به چه دلیل ، چه چیزی شما را آزرده کرده مطمئن باشید که حتماً توضیحی دارند که به شما بدهند . بعد تصمیم بگیرید خودتان نبرید و بدوزید ، این کار خیلی به حفظ روابط و مخصوصا شادابی شما کمک می کندو خیلی از مشکلات پیچیده شما را حل میکند که خودش بخشی از هیجانات زندگی است .

به نام خدا