صبح پنج شنبه برای رفتن به سر جلسه امتحان  ماشین ام را پارک سوار بیقهی پارک کردم و در میدان آرژانتین منتظر تاکسی شدم ، تاکسی جلوی پای من ایستاد و همین که من داشتم سوار می شدم داد زد خانم زودتر مگر پلیس را نمی بینی الان جریمه ام میکند ، منهم خیلی آرام گفتم آقا چرا اول صبح مردم را دعوا می کنی ! که دیگر راننده شروع کرد که معاینه فنی ندارم پول می خواهد که  ندارم اگر ماشین را بگیرند و ...................  گفتم خوب جنگل هم قانون دارد ، با این اختلاف که در جنگل اگر جانداری  اندکی ! حتی ! از قوانین سرپیچی کند محکوم به فنااست و شما از جلوی پلیس های بیچاره که نمی دانند کدامتان را جریمه کنند خیلی راحت دارید مسافر کشی می کنید  پس خدا را شکر کنید !!  سر قائم مقام دو مسافر پیاده شدند و آقای راننده پرسید کجا می روید ، گفتم مسیرم دانشگاه امیرکبیر   است گفت پس بنشیند شمارا میبرم . بعد شروع کرد که خانم شما جای دختر من هستید الان فقط یازده هزار تومان در ماشین ام پول هست !و پول ندارم که  معاینه فنی بگیرم  و................... من هم به ایشان گفتم که شما هم مثل پدر من هستید و حتما قدیم را خاطر دارید ولی من فقط شنیده ام که مردم از آنچه داشتند خوشحال و راضی بودند درحالیکه امکانات خیلی کمتر از الان بوده ولی الان مردم هرچند که رفاه خیلی خیلی بیشتر دارند ولی با پیروی از    قوانین حرص وطمع و ناشکری به ناکجاآباد دارند می روند.   شکر سه مرحله دارد 1- زبانی 2-  رضایت و شادمانی قلبی 3- استفاده صحیح ودرست از نعمت ، ولی شما اندر خم اولی آن هستید .  گفت شما معلوم است که وضعتان  خوب است ، گفتم نه آقا من هم یک کارمند هستم ولی از کلمه نمی شود و ندارم و....... خیلی بیزار هستم و معمولا ا ستفاده نمی کنم . گفتم شما الان سلامتی دارید و ماشینی که با آن کار می کنید و یازده هزار تومان پول و صبحانه هم حتما خوردید و حتما ناهار هم داریدو شام و....   خوب برای همین ها لازم نیست شکر کنید . راننده گفت حق با شماست و ما خیلی ناشکر هستیم  .  موقع پیاده شدن خیلی عذر خواهی کردکه  مرا ببخشید که داد زدم ، خیلی ناراحت هستم ، گفتم نه اشکالی ندارد شما مثل پدر من هستید و فشار زندگی بوده امیدوارم دیگر از کلمه ندارم استفاده نکنید . موقع پیاده شدن هم به من گفت پانصد تومان کافی است .  مراببخشید .

در راه  بازگشت به منزل در حالی که در خط سرعت با سرعت مجاز در حال حرکت بودم  یک ماشین با سرعت خیلی بالا و زدن چراغ بطور مرتب وعدم رعایت فاصله مطمئن ،  قصد سبقت داشت . درحالی که در خط کناری چند ماشین اجازه  کنار کشیدن من را نمی دادند وجلوتر هم صف خروجی  بزرگراه بود با زحمت فراوان و نگه داشتن  ماشین و برگشت به خط سرعت با خود فکر کردم ایکاش می توانستم به این راننده متخلف تذکر بدهم که چقدر رفتارش خطر آفرین  است  . اتفاقاً جلوتر که رفتم پشت چراغ قرمز ایستاده بود ومن هم خوشحال کنار ماشین ایشان نگه داشتم . با دست اشاره کردم شیشه ماشین را پایین  کشید ، گفتم آقا شما دکتر هستید ، با ژست خاصی که انگار دکتری به ایشان برازنده است گفت نه ! ولی کارم به پزشکی ارتباط دارد . گفتم البته این دیگر به من ارتباط ندارد .  شما  با سرعت زیاد و چراغ و تحت فشار قراردادن ماشین ها با سرعت می راندید که من فکر کردم شاید پزشک جراح هستید و یک بیماردر اتاق عمل زندگی اش بستگی به رسیدن شما دارد منهم گفتم در نجات جان یک انسان سهمی داشته باشم ماشین را کنار کشیدم ،  ولی  انگار فایده ای نداشت ماشین شما وماشین من در کنار یکدیگر پشت چراغ قرمز است . از آنجائیکه  آثار شرمندگی در چهره اش مشخص بود ماشین را جلوتر بردم تا با خودش جلسه ای بگذارد و درس عبرت بگیرد.

نتیجه : اگر با نیت خیر که زینت قلب است امر به معروف و نهی از منکر کنید خوب آثار وتبعات آن به خودتان هم باز می گردد. 1-  دربستی فقط 500 تومان  2- کسی که شما را آزرده کرده پشت چراغ قرمز گیر می افتد و می توانید او را ببرید  پشت میز محاکمه .